reihane_bخانم محترم وebi-larynx گرامی
ممنونم. من خواستم همون روز که پست دادین جواب بدم که سهمیه سه پست در یک روزم(عضو تازه وارد) تموم شده بود و بعد هم فرصت نبود.
ریحانه خانم،قرار بود ایشون دیروز جواب بدن. یعنی بعد از رفتن به مشاوره و قدری فکر کردن. من باهاشون تماس گرفتم. خیلی خوشحال به نظر میومدن. و با کمال تعجب گفتن هنوز فکر نکردم و مشاروه هم نرفتم. من جا خوردم. من این طرف این چند روز نگران ولی این که دیدم ایشونو به نظر بی خیال میاد برام جالب نبود و حس بدی پیدا کردم.
من هم خیلی جدی گفتم کی میری مشاوره و کی می خوای فکر کنی ؟ که ایشون قرار شد امروز به من جواب بده. و احساس می کنم متوجه حال من شد و گفت خودش تماس میگیره.
خلاصه دیگه کار به اونجا نرسید که راجع به درامد صریح بهشون بگم که وضعیت چی هست.
از طرفی امروز مادرم که چند روزه رفتن شهرستان و قرار بوده به خونه اونا هم سری بزنن، تماس گرفتن که خواستم تنهایی برم خونه دختر خانم برای اشنایی بیشتر (به هر حال فامیل دور هم هستیم و می خواستن با همون فامیلمون که معرفی کردن برن خونه ایشون) که مادر ایشون طوری صحبت کردن که نرم. از طرفی پدر و مادر ایشون به فامیل مشترکمون که ما رو به هم معرفی کرده بود گفته بود که شما که این همه از این پسره تعریف کردین درآمدش خیلی کمه که ! من امروز باز هم جا خوردم !
و سریع یاد روز اول آشنایی افتادم. که یه بار مادرشون و یه بارم پدرشون رو دیدم و با هم صحبت می کردیم. دغدغه اصلیشون پول بود.
مادرشون می گفت شما درآمدت بالاس؟ من گفتم نه خیلی زیاد نه خیلی کم . ایشون گفت تو شهر بزرگ زندگی کردن خرج زیادم داره. منم گفتم مسلما آره و باید آدم به فکر کارای جانبی هم باشه که درآمدو ببره بالاتر. ایشون گفت ینی بلدی درامدو ببری بالا؟(این اولین مکالمه ای بود که بین ما اتفاق میفتاد و همش حرف پول بود !) منم یه لبخند زدم و با اعتماد به نفس بالا گفتم آره بلدم...! من انتظار داشتم سوالای بهتری پرسیده میشد... اما سوالا پولی بود...
دفعه بعد هم که پدرشونم رو دیدم بی مقدمه بعد از احوالپرسی می گفت بگو ببینم درآمدت ماهیی چنده؟(با یه لحن خاص و صدای خیلی بلند که حس خوبی توش نبود) و قبل از این که جواب بدم خودش درومد گفت من کارم فلانه و خیلی هم پول درمیارم ! منم گفتم که نه زیاده نه کم باتوجه به این که تازه درسم تموم شده و کمتر از دو ساله رفتم سرکار خوبه. که گفت عددشو بگو و گفتم.
بعد هم پدرمو صدا زدو گفت خونه ماشین چی داره؟! پدرممم بنده خدا گفت ماشین که مال خودشه و خونه هم براش اماده می کنیم نگران نباشید.
من اون موقع متوجه نبودم. این که خواستم بیام اینجا تایپ کنم باعث شد به اتفاقای گذشته فکر کنم و به اینجا برسم. به نظرم خونواده ایشون به شدت مادین. من یه دوره اشنایی دو ماهه با یه خانم دیگه داشتم. خوب بود بیشتر موارد ولی چیزی که باعث شد آخر سر منصرف شم این بود که خیلی مادی بودن. طی دو ماه آشنایی همش به فکر مراسم عقد و این که کادو باید آنچنانی باشه و رستوران میریم فلان جا باشه و دسته گلی که برام هر بار میاری باید فلان گلا توش باشه و اینا بودن. تازه اونا وضع مالیشون به مراتب از ما پایین تر بود که چنین انتظاراتی داشتن و منم تصمیم گرفتم که ما به درد هم نمی خوریم حتی دختر ایشون روز آخر به من گفت باید خونه به اسمت باشه که من گفتم خونه به اسم بابامه ! ایشون لطف کرده یه خونه برای من خریده ولی قرار نیست به اسمم شه. ولی من توش زندگی می کنم... خلاصه که همون جا تصمیم گرفتم ادامه ندم.
حالا احساس می کنم مورد ایشونم داره به اون سمت پیش میره.
نمی دونم ...
الان یه چیزی درگیرم کرده که نکنه من تو باغ نیستم و درستش همینه که این حرفا زده شه.مادی بودن نیست اینا و طبیعیه.
ولی آخه خودم ببینم طرفم خوبه و اهل کار و تلاش باشه(برای خواستگار خواهرم عرض می کنم) و بچه زرنگی باشه می تونه خودشو بکشه بالا و لازم نیست اول زندگی همه چی داشته باشه. این طرز فکر درسته یا طرز فکر اونا ؟ این که من حساسم به مادی بودن خوبه یا بد؟
مامانم خیلی ناراحت بود از این که طوری رفتار کردن به خونشون نتونن برن و می گفت اینا با توجه به این که درآمدت رو کم می دونن و اجازه ندادن برم خونشون احتمال زیاد جوابشون منفیه و تو هم زودتر جواب رو از خودش بگیر که بیشتر از این وقتمون تلف نشه ! می خوام تا الان که شهرستانم برم دو سه دختر دیگه که معرفیکردنو ببینم. (مادرم خیلی اصرار داره من ازدواج کنم. تو فامیل ما همه کسایی که از من کوچکتر بودن(البته اکثرا دخترن) ازدواج کردن و ایشون هم خیلی دوست داره پسرش زودتر سروسامان بگیره که این حرفو زدهو میگه دوره اشنایی نهایت یه ماه باید باشه نه 4-5 ماه آخرم جواب منفی بشنویم ! این جوری تو تا ده سال دیگه هم ازدواج نمی کنی و فقط وقتت تلف میشه !
فکر می کنم درست میگه. تصمیم گرفتم رک و و صریح در مورد درآمد صحبت کنم و انتظار پدر و مادرشم بگم و نظرشو بخوام اگه دیدم مثل اونا فکر می کنه دیگه ادامه نمیدم. هر چند خودش احتمالا جوابش منفی میشه. و قبلا از من خواسته بود چون فشار خونواده ها هست مخفیانه صحبت کنیمو اینا و منو تو فشار نذار. من خیلی ملاحظه کردم البته حق هم داشته و داره. اما با توجه به این مسئله می خوام ازش بخوام زودتر جواب نهاییش رو بده. چون مثل این که خونوادش موافق من نیستن و چه کاریه بیشتر از این منتظر بمونم؟
من دنبال کسی هستم که من رو به خاطر خوبی هام بخواد نه صرفا پول و ... می دونم الان درآمدم خیلی نیست(خیلی ها هم آرزوی چنین درآمدی رو دارن البته) ولی می دونم می تونم درآمدای بالا داشته باشم. در ثانی همین الانش از پدر ایشون 300 هزار تومن فقط کمتر میگیرم. (درآمد پدرشون رو از خود دختر خانوم پرسیدم، نمی دونم چطوره که باباشون میگه درآمد من خیلی کمه و خودش اون روز به من گفته بود من خیلی درآمدم بالاست ! این که هدفش چی بوده رو نمیدونم) شاید اصلا سیاست خاصی دارن، نمی دونم.
شایدم من خودمو خیلی علاقه مند نشون دادم باعث شده این جوری شه. همین طور مامانم که چندین بار تماس گرفته بود با مادرشون و ایشون بعضی وقتا یادش نبود که تلفن قبلی چی بوده و قرار بوده چی بگن(شاغلن و سرشون شلوغ) که اینم یه دلیل دیگه که مامانم دلخور بود و می گفت اینا خیلی دارن برای ما کلاس میذارن و شاید جوابشونم منفیه که چون فامیل هستیم روشون نمیشه بگن.
نمی دونم...
ebi-larynx عزیز
اتفاقا من فکر می کنم خودمو دست کم گرفتم و الان که بحث درآمدو اینا پیش اومده حس می کنم واقعا تقصیر خودم بوده و خودمو دست کم گرفتم... ممنون از توصیه خوب و به جات.
از دوستان عزیز، خواهش می کنم راهنمایی کنن.
خسته شدم دیگه. بعضی وقتا می خوام تصمیم بگیرم دیگه به ازدواج فکر نکنم. همه این روزا مادی شدن... اونم از نوع شدید...
دارا که باشی سارا خودش میاد، دیگه لیاقت مهم نیست. نمی خوام همسر من هم این جوری باشه.
بی صبرانه منتظر راهنمایی هستم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)