ديروز با خنده گفتم واى تو چرا نگفتى اون گوشفندو ما قريونى كرديم،ميدونستم بيشتر گوشت ميخوردم اون شب
اونم همونجور خندان گفت فك كردم ميدونى،
گفتم نه والا،
گف غريبه مياد جلو ما قربونى كنه؟! من كردم ديگه.من گفتم كه،تو حساب كتابا چند بار گفتم تو حواست نبوده حتما بابا!!!
منم گفتم حالا بيخيال.
خلاصه با مهربونى به گوشش رسوندم فهميدم و اونم سعى نكرد دفاع كنه و دعوا!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)