به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 28
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    درسته نبایدبه دوستاش اشاره ای میکردی...
    ازقبل واسه خودت فکروخیال نکن که قراره اینجاپاتوقشون بشه که اگه هم نباشه توبااخلاقت وحرفهات میبریش به اون سمت...
    بزارببینیم میخوادچکارکنه..
    توآروم باش وسعی کن اصلا مودکنترل گری نداشته باشی...حواست باشه...استرس ندلشته باش وهمونجورشادوخندان باش

    میگم الهام جان شما که زن وشوهرهستین رابطه کامل هم داشتین...شوهرتم که خونه اش آماده ست پس چرایه ماه عسل نمیریدودوتایی بچسبین به زندگیتون..
    اینجوری تومیشی خانم اون خونه...دیگه پاتوق هم نیست
    جدی میگم بهش فکرکن
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  2. 3 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    Somebody20 (دوشنبه 12 آبان 93), واحد (چهارشنبه 14 آبان 93), سوده 82 (دوشنبه 12 آبان 93)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 خرداد 94 [ 12:11]
    تاریخ عضویت
    1393-8-08
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    425
    سطح
    8
    Points: 425, Level: 8
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 25 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الهام جان من چندتا تايپيك قبليت رو رفتم خوندم

    عزيزم ببخشيد مجبورم كمي رك باشم

    خانوم طلا با نقهايي كه شما ميزنين نه تنها اون تغيير نميكنه بلكه ممكنه كلاااااا شمارو طلاق عاطفي بده و در شرايط بدتر طلاق محضري بده

    عزيزم اولا كه ادمهارو نميشه عوض كرد الان دوستان اينقدر شمارو نصيحت كردن شما چقدر عوض شدي حالا شوهرت هم همينطوري تجسم كن در ثاني اگر از طريق دررررررست هم بخواي مردي رو عوض كني اينقدر اهسته اتفاق ميفته كه صبررررر زياد ميخواد مثلا چند سال

    عزيزم من مشكل شمارو داشتم ٢سال تمااااااام انواع راهها رفتم تا بالاخره تونستم قانع شم كه ادمهارو نميشه تغيييييييييير دادو بعضي مسائل رو بايد پذيرفت و بعد اون كه دست از مبارزه برداشتم و پذيرش رو شروع كردم هم احترامم برگشت هم عشق شوهرم و هم اون داره تغيييير ميكنه
    الهام جان شما خيلي بايد روي ديدگاهات كار كني
    وقتي به اين نتيجه واقعا رسيدي و در صحبتهات معلوم شد يعني اماده هستي كه خيلي مهارتها رو ياد بگيري و خيلي موارد رو در مورد مردها بدوني

  4. 5 کاربر از پست مفید ياس كبود تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 13 آبان 93), sanjab (دوشنبه 12 آبان 93), واحد (چهارشنبه 14 آبان 93), سوده 82 (دوشنبه 12 آبان 93), ساحل75 (یکشنبه 25 آبان 93)

  5. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    خراب شد
    همه چى خراب شد
    انگار خدا نميخواد من يه نفس راحت بكشم


    رفتيم روستاشون واسه عاشورا،
    صدامون زدن بياين بالا ميوه بخوريم.رفتيم ديدم همه مردا نشستن دور هم ترياك ميكشن و زناشونم كنارشون تماشا ميكنن
    حالم يهو ازين رو به اون رو شد
    ميدونستم ميكشن،ولى جلو من تاحالا اينكارو نكرده بودن و رعايتمو ميكردن


    حالم بد شد،اينام هى شوخى و خنده و ... خيلى بهم برخورد ،خيلى.انگار كه ميخواستن يه بچه رو خر كنن،يا انگار يه بچه الان اينجاست كه ميخواستن با شوخى و خنده جريانو جلوش طبيعى كنن


    شوهرم ديد ناراحتم گف بريم پايين
    رفتيم،تنها شديم اونم خنديدو گفت خداروشكر جريانو طبيعى كردن راحت شديم
    گفتم لطفا ديگه اينكارو نكن
    بهد كلى واسم توضيح داد كه بايد همرنگ جماعت باشى واينجورى من اذيت ميشم به خاطر تو نميتونم تو جمعامون باشم و...


    عموش اومد پايين،باز نشست جلوم بكشه!!!!
    زنش گفت نكن الهام ناراحت ميشه
    نشست با من صحبت كرد و يه ساااعت حرف زد برام و كارش توجيه كرد


    هيچى نگفتم،گفتم خونه خودتون راحت باشين،من ميرم بيرون
    صبح رفتم بالا باز مشغول بودن.
    وسايلمو بردم پايين درس بخونم


    شوهرم اوند،بحثمون شد،گفتش همين كارارو كردم با خونوادت ناراحت نشى.
    گفتم بايد دركم كنى،الان تو يه شب همه گير دادين اين جريانو طبيعى كنيين واسم،خب سختمه،نميتونم
    گف تو بايد دركم كنى،ميگى چيكارشون كنم؟!گفتم تو راحت باش،برو بالا،
    گف ديدى كه نتونستم اينجا ولت كنم
    خلاصه بحث بالا گرفت،
    باز شروع كرد،من ٤شنبه ميرم مشهد با دوستام به توام مربوط نيس(قبلش گفته بود برم؟!گفتم نه)
    گفتم رفتى ديكه دورمو خط بكش،با دوستايى كه روزى با يه دخترن نميخواد برى
    گف تو ديگه به من ياد نده خاين،سيگارى،تو با دوست من داشتى ميريختى رو هم من باز به روت نميارم ،تو ثابت كردى يع زنم ميتونه مثه يه مرد هرزه باشه،اگه تو تحت با يكى ميديمت بهتر بود ،ميگفتم هوسه،نه اينكه عاشق دوست من شى بعد اون ادم حسابت نكنه!!!
    (جريان سيگارم اين بود كه اون روز يه نخ سيگار دوستم اورد بياين ببينيم چيه،باز ترسسديم بيخيال شديم،من يه روز خونه تنها بودم گفتم بيام بكشم ببينم چجوريه،هركار كردم نشد و نتونستم بكشم،همه هيكلم دود شد ولى،
    بعد شب اومد پيشم فهميد اين جريانو)حالا هى همينو ميكوبه تو سرم.بعدشم كلى معذرت خواهى كردم به خاطر كارم.


    بعد از بحث رفتم بالا،مشغول بودن ولى نشستم،ديگه م با شوهرم حرف نردم،اونم گف جمع كن بريم(بدش مياد تو جمع قهر ميكنم باهاش،خيلى عصبانى ميشه از اين كارم)
    از اونجا تا خونه م ديگه باهم حرف نزديم
    ازش خدافظيم كردم ج نداد،ذغالم گرفت سر راه كه دوستاشو ببره پيش


    دلم گرفته،هنوزم تو شوكم،هنوز قيافه هاشون جلو چشمه كه داشتن ميكشيدن،
    ما داريم اعتياد،خيييلى دورن ازمون،هيچوقت جلو ما نميكشن ولى،من تا حالا از نزديك نديده بودم يعنى
    دلم تنگ شده
    حالم بده،خيزى
    امتحان دارم،درس نميتونم بخونم

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : سه شنبه 13 آبان 93 در ساعت 17:08

  6. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 22 آبان 94 [ 21:48]
    تاریخ عضویت
    1393-8-06
    نوشته ها
    606
    امتیاز
    14,528
    سطح
    78
    Points: 14,528, Level: 78
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 322
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocial10000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    775

    تشکرشده 2,481 در 570 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام خانوم عزیز.من پست هاتون خوندم والا انقدر مشکل تو مشکل اومده که نمی دونم از کجا بگم!!!!!بیاید یه کاری کنید!در هر لحظه از نزدیک ترین رخدادی که ممکنه اتفاق بیفته جلوگیری کنید.
    1.فعلا برای امروز؛امتحانتون نجات بدید تا دردی به درهاتون و مشکلی به مشکلاتتون اضافه نشه.همه تجربه درس خوندن تو بدترین شرایط روحی داریم.نشد نداره.نماز بخونید اروم بشید؛دعا کنید و فعلا الان بهترین کار بکنید.شاید اگه بگردید تو همین جا راهنمایی های خوبی بشه پیدا کرد.شب امتحان مغز کشش حل مسیله رو نداره بعد امتحانتون بیاید فکر چاره کنیم.
    ویرایش توسط کیت کت : سه شنبه 13 آبان 93 در ساعت 17:29

  7. 2 کاربر از پست مفید کیت کت تشکرکرده اند .

    sanjab (سه شنبه 13 آبان 93), Somebody20 (سه شنبه 13 آبان 93)

  8. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    شرهرم اس داد معذرت خواهى مرد برا حرفاش
    گفتم واقعا به هاطر من معذبى،؟
    گف نميشه بگم نه،به خاطر تو مجبورن تو اتاق حا شن،بعضى جاها دعوتيم نميگم بهت كه اونا راحت باشن
    گفتم به خاطر تو باشه،چيزي نميگم،ولى توام درك كن برام سخته،بدم مياد،تا جايى كه جا داره نميخوام ببينم،اونا كارشونو كنن من چيزى نميگم،ولى بدون خوشم نمياد
    جايى كه جا ندارن راحت باشن،ولى وقتى جايى هست كه من نبينم بذا من جاشم اون تو نبينم

    كاره درست چيه?
    اين حرفارو زدم ولى عمل بهش سخته برام،نميتونم

    از ديشب خوابم نميبره،اگه شوهرمم معتاد شه چى

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : سه شنبه 13 آبان 93 در ساعت 21:07

  9. #16
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    حتما یه تاپیک بزن مشاوره ازاد بگیر
    تریاک خانواده ی شوهر (نمی دونم خود شوهرت هم بود یا نه) و سیگار کشیدن خودت رو مطرح کن در تاپیک خصوصی و مشاوره بگیر
    هر کسی نسبت به سلامت خودش مسووله. هم شما هم شوهرت
    ویرایش توسط meinoush : سه شنبه 13 آبان 93 در ساعت 21:24

  10. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    Somebody20 (چهارشنبه 14 آبان 93)

  11. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    بچه ها كسى نظرى نداره واقعا؟!
    حالم خيلى گرفته س
    نميتونم بپذيرم

    خيلى ازشون بدم اومده،از شوهرم كه انقد طبيعى نشسته بود و باهاشون ميخنديد
    از تك تك شون متنفر شدم

    كاش ميشد به جاى اينكه من اذيت شم تا اونا راحت باشن،رابطمونو كمتر كنيم تا كسى اذيت نشه
    ميترسم بزنم زير حرفم شوهرمم باز رابطه ش با خونوادمو به گند بكشه،چون خيلى اهل تلافيه

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : چهارشنبه 14 آبان 93 در ساعت 11:51

  12. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 خرداد 94 [ 12:11]
    تاریخ عضویت
    1393-8-08
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    425
    سطح
    8
    Points: 425, Level: 8
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 25 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الهام جان وقتي اونها ميكشن چرا شما ناراحت ميشي؟چه احساسي شمارو اذيت ميكنه
    اون موضوع كه نگران اعتياد شوهرت باشي قبووووووول اما

    وقتي اونها ميكشن چه موضوعي شمارو خيلي ميرنجونه

  13. کاربر روبرو از پست مفید ياس كبود تشکرکرده است .

    Somebody20 (یکشنبه 18 آبان 93)

  14. #19
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ياس كبود نمایش پست ها
    الهام جان وقتي اونها ميكشن چرا شما ناراحت ميشي؟چه احساسي شمارو اذيت ميكنه
    اون موضوع كه نگران اعتياد شوهرت باشي قبووووووول اما

    وقتي اونها ميكشن چه موضوعي شمارو خيلي ميرنجونه
    اينكه چرا بايد عضو همچين خونواده اى با همچين فرهنگى بشم،
    منى كه اين چيزارو تو خوابم نميديدم حالا شدم عروس ادمايى كه يه گوش دراز كشيدن و ترياك كشيدن قشنگترين تفريحشونه
    چرا من بايد با همچين ادمايى بشينم پاشم و برم بيرون برم سفر،اما شوهر من با خونواده من كه انقد سالمن و...هيچ جا نمياد،يا انقد سرسنگينه،ولى من با همچين ادمايى بايد انقد صميمى باشم كه جلوم ترياك بكشن.

    مشكلى نيس،بكشن،اما دوس ندارم ببينم،دوس ندارم با همچين ادمايى برم مسافرت،
    البته ميدونم كه شوهرم هيچوقت درك نميكنه و بهم حق نميده،
    مامانم هم خيلى باهام حرف زد،اونم ميگه مگه زبونم لال شوهر تو ميكشه كه تو ناراحتى،يا مگه تو خونه تو اينكارو كردن كه حرص ميخورى،
    نبايد حرفى بزنى چون بهت ربطى نداره...



    كلا اين روزا حالم زياد خوش نيس،
    صبحها با حال بدى بيدار ميشم،يه عالمه تصوير از زندگيمون مياد جلو چشم،حتى قشنگتريناشم حالمو ميگيره،نميدونم كسى درك ميكنه يا نه.
    ترس از اينده دارم به طرز وحشتناكى،
    اينكه اگه بخوايم عروسى بگيريم دوباره اون همه دعوا،
    سر وسايل،
    مطمينا باز بحث سر اينكه ميگه،بريم خونه فاميلاش زندگى كنيم،
    (چون يه خونه تازه ساخته فاميلشون و ميخواد بده اجاره،نميخوام همسايه دايى ش شم،نميخوام رومون به هم باز شه،نميخوام شوهرم مثه دايى ش شه،نميخوام وقت و بيوقت دايى ش بياد با شوهرم قليون بكشه)
    اينكه از من دلزده شه ولم كنه با فاميلاش بره تفريح(مثه دايي ش)...
    اينكه بيت فاميلامون فرق ميذاره،
    اينكه من چون دو يه خواهر و يه برادرم دارم و اون يه خواهر،همه كارايى كه برا خواهرش ميكنيم بايد دوبل باشه،مثلا عيدا به خواهرزاده اون ٥٠تومن عيدى ميديم چون يه دونه س،به خواهر و برادر من ٢٠ت.انگار بقاليه،اگه اصن عيدى نديم كتر ناراحت ميشم.
    چون مامانش اين رسمو داره ما بايد داشته باشيم،
    همه اينا بريم خونه مون عود ميكنه،حوصله اون روزا رو ندارم،
    احال خوبى ندارم.

    واسه خونه مجردى ش با خونوادش حرف زدم،اونام باهاش صحبت كردن و دوستاش خيلىىىى كم ميان،خييييلى.


    نميدونم چقدر موفق بودم كه اين حس بد رو به شوهرم انتقال ندم

    - - - Updated - - -

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : یکشنبه 18 آبان 93 در ساعت 13:23

  15. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 21 فروردین 94 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    54

    تشکرشده 190 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزيزم راستش حرفات شكه ام كرد
    توي ايران براي ازدواج يكي از مهمترين ملاك ها خانوادست نه فقط به خاطر اينكه قراره بعدا هم باهاشون در ارتباط باشي بلكه چون شخصيت همسرت توي همچين خانواده اي شكل گرفته وقتي تمام نزديكاي همسرت ميشينن و جلوي همسراشون ترياك ميكشن يعني توي خانوادشون قبح اين كار ريخته و هيچ ابايي هم ندارن و همسرهاشونم اين موضوع رو پذيرفتن
    اونجوري كه من از حرفات برداشت كردم اين موضوعي نيست كه تو بتوني باهاش كنار بياي و اين احتمال هم وجود داره كه همسرت هم مثل اونها باشه اما با توجه به حساسيت شما بروز نميده ( نمي خوام نسبت به همسرت بدبين بشي اما بايد بيشتر مراقب باشي )
    شما قراره با هم زندگي كنيد هيچ فكر كرديد اگر بعدا بچه دار بشيد اونوقت اون بچه بياد بشينه و همچين صحنه هايي رو تماشا كنه چه به سر سرنوشتش مياد تو نمي توني شوهرتو وادار كني با اونها قطع رابطه كنه چون اون هم جزو اون خانوادست اين موضوعي نيست كه بشه ازش چشم پوشي كرد و
    ايا خونوادت هم از اين موضوع خبر دارن؟ واكنششون چي بوده؟ ايا اين موضوع توي خانواده ي شما هم قابل قبوله ؟ راستش براي من جاي تعجب داره كه چرا دوستان شما رو اينقدر به ادامه ي زندگي مشترك تشويق مي كنن عزيزم شما بايد اين موضوع رو در نظر داشته باشي كه ايجاد تغيير در همسرت بسيار دشوار و چه بسا غير ممكنه تو چطور ميتوني شخصيتي كه طي سال ها شكل گرفته رو به سادگي تغيير بدي اگر بخواي با اين طرز فكر بري جلو كه بعدا تغيير مي كنه ممكنه شكست بخوري به نظر من بهتره كمي بيشتر فكر كني ايا مي توني با اين موضوعات كنار بياي؟

    - - - Updated - - -

    عزيزم راستش حرفات شكه ام كرد
    توي ايران براي ازدواج يكي از مهمترين ملاك ها خانوادست نه فقط به خاطر اينكه قراره بعدا هم باهاشون در ارتباط باشي بلكه چون شخصيت همسرت توي همچين خانواده اي شكل گرفته وقتي تمام نزديكاي همسرت ميشينن و جلوي همسراشون ترياك ميكشن يعني توي خانوادشون قبح اين كار ريخته و هيچ ابايي هم ندارن و همسرهاشونم اين موضوع رو پذيرفتن
    اونجوري كه من از حرفات برداشت كردم اين موضوعي نيست كه تو بتوني باهاش كنار بياي و اين احتمال هم وجود داره كه همسرت هم مثل اونها باشه اما با توجه به حساسيت شما بروز نميده ( نمي خوام نسبت به همسرت بدبين بشي اما بايد بيشتر مراقب باشي )
    شما قراره با هم زندگي كنيد هيچ فكر كرديد اگر بعدا بچه دار بشيد اونوقت اون بچه بياد بشينه و همچين صحنه هايي رو تماشا كنه چه به سر سرنوشتش مياد تو نمي توني شوهرتو وادار كني با اونها قطع رابطه كنه چون اون هم جزو اون خانوادست اين موضوعي نيست كه بشه ازش چشم پوشي كرد و
    ايا خونوادت هم از اين موضوع خبر دارن؟ واكنششون چي بوده؟ ايا اين موضوع توي خانواده ي شما هم قابل قبوله ؟ راستش براي من جاي تعجب داره كه چرا دوستان شما رو اينقدر به ادامه ي زندگي مشترك تشويق مي كنن عزيزم شما بايد اين موضوع رو در نظر داشته باشي كه ايجاد تغيير در همسرت بسيار دشوار و چه بسا غير ممكنه تو چطور ميتوني شخصيتي كه طي سال ها شكل گرفته رو به سادگي تغيير بدي اگر بخواي با اين طرز فكر بري جلو كه بعدا تغيير مي كنه ممكنه شكست بخوري به نظر من بهتره كمي بيشتر فكر كني ايا مي توني با اين موضوعات كنار بياي؟

  16. 2 کاربر از پست مفید Kimia7 تشکرکرده اند .

    szd (سه شنبه 27 آبان 93), ساحل75 (یکشنبه 25 آبان 93)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیدونم تو این شرایط رفتار درست چیه تا بتونم از حق خودم دفاع کنم!
    توسط مهندس خانوم در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 08 تیر 95, 16:02
  2. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 22 خرداد 95, 02:17
  3. به نظرتون با این شرایط میشه شناختو ادامه داد؟؟
    توسط SOGAND. در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 مرداد 93, 17:24
  4. سر کلاس......خواهش می کنم بیاین تو کمکم کنین بهتون نیاز دارم
    توسط kamrann در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 مرداد 92, 00:56

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.