مسافرزمان نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت که کسی حالش شبیه حال منه خودش رو لبه غبار غلیظ خاکستر میبینه ، نمیدونم چون نمیدونم ذات این بن بست ها و سختی ها خیره یا شر ...
هرچند وقتی خدا رو وکیل خودت قرار می دی حتما باید خیر باشه
من خودم رو کنار اون خونه نمی بینم لبه یه پرتگاه هولناک میبینم که هم احتمال سقوطش هست هم احتمال پرواز...
حالا احتمال پروازش از طرف اهمال های من بعیده و احتمال سقوطش از طرف مهربانی خدامردود...
با این حال رحمت خدا با اهمال های من غیر قابل قیاسه..
اینجاست که باعث میشه کم نیارم و هوای پرواز به سرم بزنه....
دردناکه یه مشکلی برات پیش بیاد که همه اعتقادات و اخلاقیات و خوبی هات رو نشونه بره خوبی هایی که با عشق بدستشون اوردی ...
بهر حال کار ما انجام وظیفه است در هرحال ...
چه بسا همین وقایع هول ناک عین خیر برامون باشه...
خیلی جالبه هممون از مفاهیمی حرف میزنیم بدون مصداق هاشون این مفاهیم،مشترکه وقتی کسی مینویسه حس میکنیم حال مارو نوشته.... اما مصداق ها شاید خیلی متفاوت باشه
اقا رضا خان منظورت رو متوجه نشدم ولی من کجا و صلاح کار کجا!!
باعث افتخارمه دشمنی به کمالات شما دارم که غرق اندیشه های نابش میشه :)
انشالا که همیشه دلتون شاد باشه و چهره تون خندون و باغ رو با خبرهای خوشتون پر کنین.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : شنبه 24 آبان 93 در ساعت 13:15
علاقه مندی ها (Bookmarks)