به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 71
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 08 دی 94 [ 14:24]
    تاریخ عضویت
    1393-8-21
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    1,032
    سطح
    17
    Points: 1,032, Level: 17
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 29 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kohyar1360 نمایش پست ها
    ...ولی باور بفرماييد صبوری زياد كردم، سعی كردم خيلی چيزها رو نشنوم و نبينم، اگر جايی واكنش نشان ندادم دليل بر صبوری‌ام بوده، باور كنيد بعضی موقع‌ها خانمم يه كارايی می‌كنه اعصاب آدم خورد می‌شه، منو ناراحت می‌كنه، دل منو می‌شكنه، شايد منم اين‌كارو بكنم ولي تكرار نمی‌كنم اصرار نمی‌كنم بر ادامه‌اش...
    سلام.
    چیزی که من از پُست خانم بالهای صداقت برداشت کردم این بود که «صبوری» نباید منفعلانه باشه. یعنی نباید موقعی که از دست خانمت ناراحت شدی، بریزی تو خودت و جوابی ندی. بلکه منظور ایشون اینه که حرفت رو بزنی و حالا این‌که خانمت اصلاح بشه زمان می‌بره و باید صبور باشی. سعی کن موقعی که ناراحت شدی حرف دلت رو به خانمت بزنی و متوجّهش کنی. هیچ‌وقت خشم و کینه رو منتقل نکن، فقط حرف خودت رو بزن.

  2. 2 کاربر از پست مفید عـلـی تشکرکرده اند .

    مهربونی... (شنبه 08 آذر 93), رزا (سه شنبه 27 آبان 93)

  3. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    اقای کوهیار شما خیلی کلی و سربسته توضیح میدید . اینطوری اصلا نمیشه چیزی از حرفهاتون فهمید . مثل اینه که شما چیزی رو پنهان میکنید و نمیخواهید درباره اش توضیح بدید . فقط میگید شما ملاحظه کارید و دارید صبوری میکنید و.... ولی در مورد چی مثلا اون چکار میکنه که شما فقط تحمل میکنید . شما همسر خوبی هستید که همه چیز رو تحمل میکنید . اگر نظر خانمت هم همین باشه چی ؟ اگه اون هم بگه من هم دارم صبوری میکنم شما قبول میکنید ؟ مثلا بگید امروز خانمتون چکار کرده که شما ناراحت شدید ولی صبوری کردید ؟ کارهای ایشون و صبوری خودتون رو توضیح دهید . شاید صبوری شما رو ایشون رضایت از وضعیت موجود میدانند . و برای همین اون کار رو تکرار میکنند . شاید هم کارهای ایشون طبیعیه و شما بی جهت ناراحت میشید . این باید ریشه یابی بشه . خانم بالغ بچه که نیست بی جهت لجبازی کنه . حتی یه بچه هم وقتی لجبازی میکنه مشکلی داره و بی علت نیست . حالا علت این لجبازی رو شما یا میدانید و خودتان را به ندانستن میزنید . یا نمیدانید و باید با ریشه یابی علتش رو پیدا کنید . نمیشه بگید که بدون ریشه یابی فقط میخوام لجبازی رو کنار بگذاره .

  4. 3 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    zendegiye movafagh (یکشنبه 25 آبان 93), رزا (سه شنبه 27 آبان 93), شیدا. (سه شنبه 27 آبان 93)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 خرداد 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1393-3-02
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    2,376
    سطح
    29
    Points: 2,376, Level: 29
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    3

    تشکرشده 53 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    دوستان عزيز
    واحد و علي گرامي
    مرسي كه توجه كرديد، ببينيد من بارها شده كه موضوعي پيش اومده نظرم رو گفتم و متاسفانه خانمم موضع خوبي نگرفته، گاهي اوقات هم بحثمون شده، به هر حال هر كسي براي خودش اخلاقي داره، خوب يه چيزهاي رو دوست دارم و يه چيزهاي رو دوست ندارم، معمولا كاراي كه دوست ندارم رو زياد انجام ميده و اعتقادش اينه كه اون هر كاري ميكنه درسته، البته اين بيشتر يه خصلت خانوادگيه كه از پدرشون گرفتن، خودبيني و نديدن ديگران و محكوم كردن هميشه ديگران، همه بد هستن و من خوبم، نگاه خوبي نيست، من خيلي تلاش كردم كه اين نگاه رو عوض كنم ولي موفق نبودم، مثلا توي زندگي خانمم من بعد از خانواده اش قرار گرفتم و اين منو ناراحت ميكنه، و اين در حالتيه كه حداقل رفت و آمد من با خانواده ام رو برنمي تابه و ناراحتي خودش رو بروز ميده، خوب انتظار داريد من چيكار كنم و در مقابل چه كارايي بكنم، كوچكترين كاري كه اونا انجام ميدن رو در حد تيم ملي بالا ميبره و كاراي منو بي ارزش جلوه ميده، خوب درسته من اخلاقم عوض شده، اين همه ناملايمتي رو ببينم و بازم بخندم، مثلا پارسال ميخواستم واسه يه مشكلي برم دكتر و يه روز بعد يه جراحي كوچيك استراحت كنم، مي گفت خواهرم داره از شهرستان مياد من ميخوام برم خونه بابام و تو نرو دكتر، منم بهش گفتم كه خواهرت مياد چند روز ميمونه حالا ما يه دو روزشو نباشيم بعدش ميريم، كلي ناراحتي و ...، كه من بهش گفتم تو برو خونه بابات و من خودم كارامو انجام ميدم، البته در نهايت خودم تنهايي رفتم بيمارستان و اونم بعده كارش ديگه اونجا نرفت و اونا اومدن سر زدن و بعدش ما هم اونجا رفتيم، خوب آيا من و شرايطم مهمه يا اونجا رفتن، بماند كه خواهر خانمم صرفا واسه كار خودش اومده بود و درگير اون بود، خوب من ناراحت ميشم واقعا من كجاي زندگيشم، روزها و ماهها گذشته تا من به اين شرايط رسيدم، بي توجهي اش به من، بي احتراميش به خانواده ام و مهم بودن يه چيزاي ديگه براش آزار دهنده اس برام. من پيش خودم فكر ميكنم ميگم من بد هستم ولي نه اينقدي كه اون داره به من بدي ميكنه، در بدترين شرايط هم سعي كردم دوست داشته باشم، هواشو داشته باشم ولي دريغ از...
    مرسي كه توجه كرديد.
    با تشكر

  6. کاربر روبرو از پست مفید kohyar1360 تشکرکرده است .

    pbsm (یکشنبه 25 آبان 93)

  7. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 تیر 97 [ 03:25]
    تاریخ عضویت
    1393-4-14
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    4,248
    سطح
    41
    Points: 4,248, Level: 41
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    472

    تشکرشده 247 در 75 پست

    Rep Power
    32
    Array
    آقای کوهیار همسرتان رفت وآمدزیادباخانواده اش دارد.باورکنیداکثرخانمهاهم ن طورند.به رابطه ی شماومادرتان حسودی می کنند.بازهم به جرات می گم اکثرخانمهامی خوان قلب شوهرشون فقط برای خودشون بتپه.راستی شما بچه هم دارید؟بچه خیلی زندگی راشیرین می کند.زیادبه حساسیتهای خانمتون گیرندید.شایدواقعا خانمتون قلباعاشق شماست .فقط بلدنیست نشان دهدورضایتش راازاین همه صبوری شمانشان دهد.آیاامکانش هست اورابااین سایت یابامشاورآشناکنیدتاروشهای ابرازمحبت رایادبگیرد.البته خودتان هم حتمااین کاررابکنید.مثلا ایشون راسورپرایزکنید.بگید:عزیزم امشب یه سورپرایزدونفره برات دارم بریدباهم پارک بگردید.بهترین رستورانها خرید....اگه همسرتون اینهاراببینه نمی یاداین لخظات ناب وعاشقانه رارهاکندوبرودبامامان وخواهرش .موفق باشید.

    - - - Updated - - -


    آقای کوهیار همسرتان رفت وآمدزیادباخانواده اش دارد.باورکنیداکثرخانمهاهم ن طورند.به رابطه ی شماومادرتان حسودی می کنند.بازهم به جرات می گم اکثرخانمهامی خوان قلب شوهرشون فقط برای خودشون بتپه.راستی شما بچه هم دارید؟بچه خیلی زندگی راشیرین می کند.زیادبه حساسیتهای خانمتون گیرندید.شایدواقعا خانمتون قلباعاشق شماست .فقط بلدنیست نشان دهدورضایتش راازاین همه صبوری شمانشان دهد.آیاامکانش هست اورابااین سایت یابامشاورآشناکنیدتاروشهای ابرازمحبت رایادبگیرد.البته خودتان هم حتمااین کاررابکنید.مثلا ایشون راسورپرایزکنید.بگید:عزیزم امشب یه سورپرایزدونفره برات دارم بریدباهم پارک بگردید.بهترین رستورانها خرید....اگه همسرتون اینهاراببینه نمی یاداین لخظات ناب وعاشقانه رارهاکندوبرودبامامان وخواهرش .موفق باشید.

  8. کاربر روبرو از پست مفید سرگشته دوست تشکرکرده است .

    رزا (سه شنبه 27 آبان 93)

  9. #35
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    اقای کوهیار مثلا چه موضوعی بوده که شما نظرتون رو گفتید و ایشون مخالفت کردند ؟ نظر شما چی بوده ؟ نظر ایشون چی بوده ؟کارهایی که شما دوست ندارید و ایشون زیاد انجام میده چیه ؟ مثلا در مورد بیماریتون باز هم خوب توضیح ندادید . اگر بیماری شما اونجوری بوده که حتما باید اونروز میرفتید و اگه مثلا برای هفته بعد میگذاشتید اذیت میشدید یا برای اونروز هماهنگ کرده بودید و وقت گرفته بودید ایشون باید شما رو در اولویت قرار میداد . یا نه ممکن بود شما دکترتون رو به چند روز بعد محول کنید تا خواهر ایشون بیاد و بره . و ایشون با فراغ بال از شما پرستاری کنه . با اینکه شما مدیریت درستی روی این موضوع نداشتید و با پرخاش بهشون گفتید که خودت برو خونه بابات و من خودم کارهامو انجام میدم ولی در نهایت ایشون نرفته و اونها اومدن به شما سر زدند . ایا شما هم با ایشون لجبازی میکنید ؟ ایشون از رفت و امد با خانواده شما دل خوشی نداره و ناراحتیش رو نشون میده . شماهم همینطور هستید . و شاید به نظر خودتون ناراحتیتون رو نشون نمیدید ولی ایشون میفهمه که ناراحتید . ممکن نیست ادم از چیزی ناراضی باشه و در رفتارش اونو نشون نده . عکس العمل این کار شما همون میشه که در رابطه با خانواده تون داره . شما معتقید که خانواده اون از خود راضین . خوب خانواده شما هم خصلتهایی دارند که مورد پسند ایشون نیست . شما فقط عیبهای ایشون رو میبینید و خوبیهای خودتون رو . این کمی خودخواهی نیست ؟

  10. 4 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    zendegiye movafagh (دوشنبه 26 آبان 93), رزا (سه شنبه 27 آبان 93), سرگشته دوست (دوشنبه 26 آبان 93), شیدا. (سه شنبه 27 آبان 93)

  11. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 خرداد 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1393-3-02
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    2,376
    سطح
    29
    Points: 2,376, Level: 29
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    3

    تشکرشده 53 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط واحد نمایش پست ها
    اقای کوهیار مثلا چه موضوعی بوده که شما نظرتون رو گفتید و ایشون مخالفت کردند ؟ نظر شما چی بوده ؟ نظر ایشون چی بوده ؟کارهایی که شما دوست ندارید و ایشون زیاد انجام میده چیه ؟ مثلا در مورد بیماریتون باز هم خوب توضیح ندادید . اگر بیماری شما اونجوری بوده که حتما باید اونروز میرفتید و اگه مثلا برای هفته بعد میگذاشتید اذیت میشدید یا برای اونروز هماهنگ کرده بودید و وقت گرفته بودید ایشون باید شما رو در اولویت قرار میداد . یا نه ممکن بود شما دکترتون رو به چند روز بعد محول کنید تا خواهر ایشون بیاد و بره . و ایشون با فراغ بال از شما پرستاری کنه . با اینکه شما مدیریت درستی روی این موضوع نداشتید و با پرخاش بهشون گفتید که خودت برو خونه بابات و من خودم کارهامو انجام میدم ولی در نهایت ایشون نرفته و اونها اومدن به شما سر زدند . ایا شما هم با ایشون لجبازی میکنید ؟ ایشون از رفت و امد با خانواده شما دل خوشی نداره و ناراحتیش رو نشون میده . شماهم همینطور هستید . و شاید به نظر خودتون ناراحتیتون رو نشون نمیدید ولی ایشون میفهمه که ناراحتید . ممکن نیست ادم از چیزی ناراضی باشه و در رفتارش اونو نشون نده . عکس العمل این کار شما همون میشه که در رابطه با خانواده تون داره . شما معتقید که خانواده اون از خود راضین . خوب خانواده شما هم خصلتهایی دارند که مورد پسند ایشون نیست . شما فقط عیبهای ایشون رو میبینید و خوبیهای خودتون رو . این کمی خودخواهی نیست ؟
    سلام دوست گرامي
    ممنونم كه به تاپيك من توجه مي كنيد، چرا فكر مي كنيد كه من صرفا دنبال تخريب و بد جلوه دادن خانمم و خانواده اش هستم، به نظرتون 4 سال زمان كميه براي شناختن اخلاق خانمم و خانواده اش، به نظرتون چند بار اين قضايا تكرار شده كه من به اين نتيجه رسيدم، از اينكه بخوام بدگويي كنم چي عائد من ميشه، فكر مي كنيد كه خوشحالم اينقدر بدگويي مي كنم، ابدا خوشحال نيستم بلكه ناراحتم ناراحتم از اينكه حق من اين نيست، چون خودم رو ميشناسم، نواقصي دارم، اشتباه مي كنم، گاهي اوقات عصباني ميشم، ولي بدكينه نيستم، بد ذات نيستم، اگه هر كي بجاي من بود و اين همه ناملايمتي رو ديده بود زودتر از اينها قيد زندگي رو مي زد، ولي من براي درست شدندش دارم ميجنگم، خانواده من هم نواقصي داشتن، ولي بي احترامي نكردن، خواهر خانمم به لطف خانمم به خودش اجازه ميده در مورد خانواده من بدگويي كنه، دلم شكسته، نميتونم ببخشمشون، بيشتر دارم تحملشون ميكنم، اينقدر هم به خودم مسلط هستم براي خالي كردن خودم نيام اينجا بنويسم، واقعيت ها رو ميگم، ميخوام ببينم اشتباهم چيه، چيكار بايد بكنم همين. بازم مرسي كه توجه كرديد.

  12. کاربر روبرو از پست مفید kohyar1360 تشکرکرده است .

    pbsm (سه شنبه 27 آبان 93)

  13. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    اقای کوهیار منظور من این نیست که شما صرفا از خانمتون بدگویی میکنید . منظورم اینه که شما اصلا توضیح نمیدید . تا مشخص بشه که از چی ناراحتید ؟ مشکل شما اینه که خانمتون به خانواده خودش زیاد اهمیت میده .؟ و به خواهرش اجازه میده که پشت سر خانواده تون بد گویی کنه .؟ این مشکل شماست ؟ ریشه این مشکل میدونید کجاست ؟ مشکلات شما از کی شروع شده ؟ پشت سر خانواده تون چی میگند ؟ اگه نمی خواهید جزئیات رو بگید به یک مشاور حضوری برید و اونجا مشکلتون رو بگید شاید ریشه یابی بشه . بدون ریشه یابی مشکل حل نمیشه . صرف اینکه شما فکر کنید فرد خوب و صبوری هستید دلیل نمیشه که نظر خانمتون هم همین باشه . احتمالا شما مهارتهای ارتباطی کمی دارید و نتونستید با همسرتون صمیمی بشید . البته مهرتهای ارتباطی ایشون هم به نظر میرسه که کمه . ولی ما به ایشون دسترسی نداریم . اون هنوز در صمیمیت خانواده اش باقی مونده . در حالی که انتظار میره بعد از ازدواج صمیمیت فرد از خانواده به همسر منتقل بشه . در مورد خود شما این اتفاق افتاده ؟ مثلا در مورد موضوعاتی که براتون پیش میاد (چه مهم و چه غیر مهم ) اول با کی مشورت میکنید ؟

  14. 2 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    رزا (سه شنبه 27 آبان 93), شیدا. (سه شنبه 27 آبان 93)

  15. #38
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kohyar1360 نمایش پست ها

    مثلا پارسال ميخواستم واسه يه مشكلي برم دكتر و يه روز بعد يه جراحي كوچيك استراحت كنم، مي گفت خواهرم داره از شهرستان مياد من ميخوام برم خونه بابام و تو نرو دكتر، منم بهش گفتم كه خواهرت مياد چند روز ميمونه حالا ما يه دو روزشو نباشيم بعدش ميريم، كلي ناراحتي و ...، كه من بهش گفتم تو برو خونه بابات و من خودم كارامو انجام ميدم، البته در نهايت خودم تنهايي رفتم بيمارستان و اونم بعده كارش ديگه اونجا نرفت و اونا اومدن سر زدن و بعدش ما هم اونجا رفتيم، خوب آيا من و شرايطم مهمه يا اونجا رفتن، بماند كه خواهر خانمم صرفا واسه كار خودش اومده بود و درگير اون بود، خوب من ناراحت ميشم واقعا من كجاي زندگيشم
    آقای کوهیار،

    1- شما 61 ارسال تا به حال داشتید که به جرات می تونم بگم تماش تکرار همون ارسال اولتون بوده. ببخشید که این حرف را می زنم. به منظور کمک به شما دارم می گم.
    امروز داشتم با خودم فکر می کردم که من اگر با فردی مثل شما مراوده داشتم، شاید همون رفتار کم توجهی همسرتون را پیش می گرفتم. مرتب سه تا جمله را تکرار می کنید. به من بی توجه است، به خانواده ام بی محلی می کنه، خیلی به خانواده اش توجه داره.

    نه مساله را روشن می کنید. نه یک قدم برای حلش برمی دارید. نه می گید چیکار کردید و چقدر پیشرفت داشتید. نه به حرفهای کسی توجه می کنید. باور کنید همین رفتارتون توی تالار، عجیبه. تمام پستهای شما یکی است. 61 بار یک پست را کپی کردید!!!! خب اون خانم هم حق داره. اگر رفتارتون تو زندگی هم همینه. ایشون با یک مرد ازدواج کرده، نه یک ربات. همیشه آروم، همیشه مطیع، همیشه نایس، همیشه گوش به فرمان، همیشه بی تصمیم و تابع !!!!!! هر کی باشه خسته می شه.

    شما لطف کنید دیگه خوب نباشید. دیگه صبور نباشید.

    2- مثالی که در مورد بیمارستان زدید، تا حدودی خوب بوده. ببینید وقتی مخالفت کردید و رفتید بیمارستان، ایشون هم رفتارش را عوض کرد. شما اگر قاطع باشید، اگر تصمیم و رفتار درست داشته باشید، رفتار ایشون هم تابعی می شه از رفتار شما. می گیم عمل و عکس العمل. عکس العملهای ایشون، در مقابل رفتارهای شماست. هر کاری می کنه، با خودتون بگید من چیکار کرده بودم که عکس العملش این شد.
    می بینید که وقتی عملتون تغییر کرد، عکس العمل ایشون هم تغییر کرد. بعد از جراحیتون هم نمی رفتید خونه مادرش. می گفتید نیاز به استراحت دارم.
    خواسته هاتون را مطرح کنید و عملی کنید. نترسید از انجامش. هیچ کس از بودن در کنار یک آدم مطیع و بی حال و حوصله و بی اراده لذت نمی بره.

    3- ارسالهاتون را نگاه می کردم، دیدم جز توی تاپیک خودتون، هیچ جا اثری از شما نیست. اگر وقت دارید و براتون ممکن هست توی تاپیکهای دیگه شرکت کنید. بهتون کمک می کنه، فکر کنید، تحلیل کنید، صحبت کنید. با مشکلات بقیه آشنا بشید، مشکلات زناشویی و ریشه هاش را بشناسید و کلا دیدتون را باز می کنه. شناختتون را نسبت به زندگی زناشویی و همینطور شخصیت خانمها بیشتر می کنه. توانایی خودتون را هم در درک مسائل و پیدا کردن راه حل قوی تر می کنه.

    مثلا ما یک تاپیکی اینجا داشتیم در مورد این بود که خانمی گفته بودند دوست دارن همسرشون خشن باشه و همسرش خیلی مهربونه. اگر اون تاپیک را خونده بودید شاید یه کمکی بهتون می شد. درسته که عنوان اولیه تاپیک کمی ابهام داشت ولی وقتی صحبتهای دوستان را پی گیری می کردید، متوجه می شدید که خانم مذکور و بیشتر خانمها دلشون می خواد همسرشون قوی باشه، قاطع باشه، محکم باشه. نه این که دائم بگه چشم. صبورم. منتظرم !!! حتی گاهی حرفش را بلندتر بزنه و مخالفتی بکنه.

    امیدوارم پست بعدی جواب متفاوتی بنویسید. لطفا برای بار 62 ام حرفهای قبلی را تکرار نکنید.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  16. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    واحد (پنجشنبه 29 آبان 93), آنیتا123 (سه شنبه 27 آبان 93), رزا (سه شنبه 27 آبان 93)

  17. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 خرداد 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1393-3-02
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    2,376
    سطح
    29
    Points: 2,376, Level: 29
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    3

    تشکرشده 53 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان گرامي
    سلام شيدا خانم
    مرسي كه به تاپيكم توجه كرديد، اگر ميام و مي نويسم و نوشته هام تكراريه چون داره اين داستان هي تكرار ميشه، من دارم تلاش خودم رو ميكنم، قطعاً توصيه هاي دوستان و مدير همدردي رو مدنظر دارم، ولي يه سري قضايا اتفاق مي افته كه منو نا اميد ميكنه، مثلا هفته قبل خانمم يه مقدار سرما خورده بود و از جمعه كه رفتيم خونه پدر خانمم تا شب يكشنبه اونجا موند و من به خاطر كارم برگشتم خونه خودمون و اون به خاظر اينكه اونجا استراحت كنه و مادرش براش سوپ درست كنه نيومد و منم بهش گفتم بمون اشكالي نداره و بعدش من رفتم دنبالش، دو روز آينده اش هم من رفتم ماموريت و تا 5شنبه بعدازظهر درگير بودم، غروبش بهم ميگه كه بريم خونه بابام(طبق برنامه هميشگي)بهش گفتم كه من خسته ام و چند روزي هم خونه و پيش هم نبوديم و امشب خونه خودمون باشيم و فردا بريم، كلي ناراحت شد كه چرا نميريم و از اين حرفا و من هم همين حرفا رو بهش گفتم، البته اونم قهر كرد و رفت تو اتاق و تا فرداش ديگه باهام حرف نزد، خودم شام درست كردم و خوردم، خوب من چيكار بايد بكنم، اون بخاطر خونه بابا رفتنش حاظره زندگي خودشو تلخ كنه، به نظرتون من بايد چيكار مي كردم؟البته فرداش واسه نهار و شام رفتيم اونجا. خوب اين داستانها همينجوري داره تكرار ميشه.الانم خوبيم با هم، من سعي ميكنم ناراحتش نكنم ولي اون چي؟خوب شما بگيد من چيكار كنم.
    مرسي.

  18. #40
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kohyar1360 نمایش پست ها
    مثلا هفته قبل خانمم يه مقدار سرما خورده بود و از جمعه كه رفتيم خونه پدر خانمم تا شب يكشنبه اونجا موند و من به خاطر كارم برگشتم خونه خودمون و اون به خاظر اينكه اونجا استراحت كنه و مادرش براش سوپ درست كنه نيومد و منم بهش گفتم بمون اشكالي نداره و بعدش من رفتم دنبالش، دو روز آينده اش هم من رفتم ماموريت و تا 5شنبه بعدازظهر درگير بودم، غروبش بهم ميگه كه بريم خونه بابام(طبق برنامه هميشگي)بهش گفتم كه من خسته ام و چند روزي هم خونه و پيش هم نبوديم و امشب خونه خودمون باشيم و فردا بريم، كلي ناراحت شد كه چرا نميريم و از اين حرفا و من هم همين حرفا رو بهش گفتم، البته اونم قهر كرد و رفت تو اتاق و تا فرداش ديگه باهام حرف نزد، خودم شام درست كردم و خوردم، خوب من چيكار بايد بكنم، اون بخاطر خونه بابا رفتنش حاظره زندگي خودشو تلخ كنه، به نظرتون من بايد چيكار مي كردم؟البته فرداش واسه نهار و شام رفتيم اونجا. خوب اين داستانها همينجوري داره تكرار ميشه.الانم خوبيم با هم، من سعي ميكنم ناراحتش نكنم ولي اون چي؟خوب شما بگيد من چيكار كنم.
    مرسي.
    قرار نبوده که ایشون قهر کنه و شام درست نکنه و با شما حرف نزنه و فرداش برید.
    حرف شما این بود که زندگی عادی داشته باشیم و فرداش بریم. وقتی ایشون رفتار درست نداشته و شرایط و خستگی شما را هم درک نمی کنه، فرداش هم نمی رفتید.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  19. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    رزا (جمعه 07 آذر 93)


 
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.