
نوشته اصلی توسط
paiize
سلام دوست عزیز
خوبی؟چه خبر؟خیلی به فکرت بودم...الان بازمیگی این پاییزه زود اومدتوتاپیک من!!راستش من قراربود دیگه نیام حالا حالاها امروز اتفاقی اومدم وتاپیک تورودیدم...
خیلی متاسفم که دوباره عروسیت عقب افتاد!!یعنی دوباره باید تاسالگردصبر کنید!؟؟
چراقبل ازاینکه اونها تصمیم بگیرن خودت تصمیمی نگرفتی باشوهرت!توکه میدونستی بابات اینا نیستن...پس یه برنامه میریختی وتوزودتر پیش قدم میشدی
هرجا میکم یا میگه خرج داره یا میگه ما تنها بریم چیکار یا...خلاصه یه بهونه میتراشه دیگه.زیاد دوس نداره تنها بریم جایی.متاسفانه خونواده شوهرمم هرجا میرن با اصراراشون ادمو به رودرواسی میگیرن.مخصوصا که شوهرمم استقبالش گرمه همیشه.
ببین الهام جان سعی کن همیشه توشروع کننده باشی...سعی کن خودت پیشنهاد ها وموقعیتها روبه وجود بیاری...منفعل نباش ومنتظر نمون تابقیه برنامه عیدتون روبچینن...
به هرحال الان که گذشته...میتونی نری...اما فک کن ببین اگه نری چی میشه؟شوهرت چه برخوردی داره!عید تلخ میشه یانه...
بشین همه چه روبسنج ویه تصمیم عاقلانه بگیر وبعد باشوهرت درمیون بزار..
فک کن اگه بری میتونی جداازهمه باشبد واسه خودتون یابه قول خودت نه...
خلاصه همه چی رودرنظربگیر
سلام عزیزم.اتفاقا منم از راه که رسیدم اول رفتم سراغ تاپیکت.
بهت تبریک میکم مامان شدنتو .خیییییییییلی ذوق کردم.خییلللیییی خوشحال شدم.:))
خب همینارو بگم بهش؟؟
بگم اون کارشون اذیتم میکنه؟بگم بریم اونجا تنها باشیم؟(که میدونم قبول نمیکنه).
نمیدونم والا.از یه طرف اصلا دلم نمیخواد برم.از یه طرف مطمینم این بارو که بره ازین به بعد همه جا تنه پا میشه میره.
نمیدونم عزیزم.فعلا که چهلم ندادن راجع بهش حرف نزدیم :(
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
علاقه مندی ها (Bookmarks)