
نوشته اصلی توسط
nazi1371
چرا عزیزم ولی از اونجاییکه حرفم یکیه خیلی به چند جلسه نمیرسیده میگفتم نه ،نه بوده دیگه.یعنی خونوادمم خیلی حساس بودن که هر کسی نیاد تو خونه منم چون درس داشتم زیاد اعتنایی نمی کردم.ولی یکی هم که یکی از همدانشکده ای هام بوده خارج از خانواده بوده.همسرم اینو میدونه ولی چون خیلی فرق داشتیم کلا خودم بیخیال این موضوع شدمو اونم رفت پی زندگیش.بهتره بگم کلا خیلی تجربه صحبت خیلی زیاد با خواستگارو نداشتم قبل از همسرم ولی بی تجربه هم نبودم.
اگه همسرت بخواد گیر بده، همین مورد خارج از خانواده بودنش، جای گیر داره.
ولی ایشون حرف شما را شنیده و اعتماد کرده و پذیرفته و رفته پی کارش.
دختر دایی ایشونم ازدواج کرده و رفته پی زندگیش.
شما چرا نمی خواهید قبول کنید که یه خواستگار رسمی و ساده و با اطلاع خانواده ها بوده و تمام شده.
خب اگه همسرت و ایشون هر دو می خواستش که ازدواج می کردند. یکی یا هر دو نخواستن که نشده.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)