به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سپیده_7071 نمایش پست ها
    درسته دوست مهربونم
    من مدتهاست رو اعتماد بنفسم کار میکنم و الان به جرات میگم که خیلی خوب شدم
    واقعیتش اینکه من دختر خاله ای دارم که سه سال از من کوچکتر هست و با اینکه خیلی به هم شباهت داریم اما اون پوست روشن تر و چشمان مینیاتوری داره و روی هم از من زیباتر هستش

    اون در حال حاضر عقد کرده چون خواستگارهای فراوانی داشت
    سلام خانم محترم... توصیه میکنم حتما تجربه های خانم مصباح الهدی رو جدی بگیرید که در ادامه ی صحبت ایشون منم یه تجربه ی شخصی میگم....

    من نمیدونم چه اپیدمی هستش البته شایدم دخترا حق دارند.... منم میشناختم دختری رو که شرایطی مشابه شما رو داشت.... بعدش شرایط دختر عموش واقعا از هر نظر از این خانمی که من میشناختم بهتر بود.. هر دو دختر عموی این خانم که از این خانم هم یه سال کوچیکتر بودند ازدواج کردند..این خانمی که من میشناختم همش غصه می خورد... کلی حاجت و دعا و.... با دلی شکسته... مثلا مجلسی می رفتند اون دو دختر عموبا هم گرم بگیرند و از همسراشون بگن و...

    خلاصه بعد چند وقت اون خانم هم ازذواج کرد ... به نظر من که بی طرف هستم اون دختر خانم از همه خشبخت تره...یکی از دختر عموها زندگی معمولی داره..یکی دیگه کارش به اختلاف همسرش با خانوادش کشیده شد و االان وضعیت خوبی نداره...البته من خودم ناراحتم..نمی خوام بگم لزوما این طوره...ولی میخوام بگم الان هر کی درگیر زندگی خودشه که یادش نمیاد یه زمانی به چه چیزای الکی !!! فکر می کرد .....

    به این چیزا فکر نکنید...واقعا حیفه... چند وقت پیش یه خانمی تاپیک زدند تون سی سالگی یه خوساتگار براشون اومد و همونم به ازدواج ختم شده و الان هم کلی حس خوبی دارند از این که خدا همیشه حواسش به ایشون بوده ....و به همه ی ما... دنیا مشکلات زیاد داره...سعی کنید از مسیر زندگی لذت ببرید..چرا که خوشی مقصد نیست...بلکه مسیره..

    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    سلام سپیده جان
    شما جای خواهر کوچک من هستی و لطفا تجربه منو در نظر بگیر.....
    به این جور مسائل اهمیت نده! خواهش می کنم اهمیت نده!
    .
    ببین من الان که پشت سرم نگاه می کنم یه حسرت بزرگ می خورم!!!
    می دونی اون حسرت چیه؟

    حسرتم اینه چرا بی خودی برای هر خواستگار وقت گذاشتم....

    وقتی به گذشته ام نگاه می کنم می بینم اگر اون وقتی که برا فکر کردن رو خواستگارام گذاشته بودم همون انرژیم را روی چیزهای دیگری گذاشته بودم مطمئنا الان به جاهای خیلی خیلی خوبی رسیده بودم...
    اگر یکم می تونستم بی اهمیتی کنم الان به چیزهای مهمتری رسیده بودم.

    سلام خانم مصباح الهدی... شما تجربه ای رو گفتید که انگار از زبان من گفتید ولی با این تفاوت که من پسرم.... تجربه ای که میگم امیدوارم سو تعبیر نشه ازش و منظورم دست رسونده بشه چی هست...

    من از وقتی که فهمیدم ازدواج چقدر خوبه و چقدر میتونه بهم کمک کنه توی مباحث عاطفی و... به فکر ازدواج افتادم...درست توی سنی که یک پسر هیچی نداشت و نداره... حدود 4 سال دانشگام با این افکار گذشت... فکرم خیلی وقت ها درگیر میشد... به طور خاص روی بعضی خانم هایی که ظاهرا می دیدم اونی هستن که میخوام بیش تر درگیر شد(البته در بازه های مختلف و نه همزمان)... حتی از یکیشون بعد چند سال حدود دو سال فکر کردن خواستگاری کردم وقتی جواب منفی شنیدم افسوس خوردم...افسوسی از جنس افسوس شما...افسوس که بعضی وقتا چی حس های الکی بهم دست داده بود..که به خیلی های دیگه هم ممکنه دست داده باشه و بده...

    گفتم اشکال نداره این حتما قسمتم نبود..یه بنده خدای دیگه بود گفتم باشه برای سال بعد...بهش مثل قبلی فکر نکردم ولی خب همچین نبود که بی فکر باشم..بعد یه سال دیدم بله ازدواج کردن... کلا منم اگه اون موقع که شرایط ازدواج رو نداشتم تمرکز می کردم روی هدف هام(هر چند خدا رو شکر من خیلی اسیب ندیدم..شاید چون پسر بودم راحت تر باهاش کنار اومدم) الان خیلی خیلی موقعیت بهتری داشتم...هر چند اینا هم شد تجربه ای...هر چند توی دوستام از یه لحاظ هایی جز موفق ها بودم...ولی حسی الان بهم دست میده از جنس کوبیدن اب در هاونگ....ولی خب

    ولی خب نباید از حق گذشت بعضی چیزا رو ادم باید تجربه کنه شاید تا بفهمه که باید چطوری رفتار و عمل کنه.

  2. 5 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    inventor (جمعه 04 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (دوشنبه 25 اسفند 93), بارن (یکشنبه 24 اسفند 93), سپیده_7071 (دوشنبه 25 اسفند 93), شیدا. (یکشنبه 24 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.