به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 51

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    دوست نداشتم حرفهام طوري باشه كه آزارت بدن و اگه باعث اين مسئله شدم عذر مي خوام. من واقعا دوست دارم يه مسيري رو بهت نشون بدم كه زندگي آرومتري داشته باشي. به هر حال در نهايت هم انتخاب با خودته كه اون مسيرو بري يا نه يا حتي شايد خودت يه مسير بهتري رو پيدا كني.

    خب من از حرفات اين طوري برداشت مي كنم شما روي عقايد خودت داري پافشاري مي كني و همسرت هم روي عقايد خودش. اين طوري به هيچ عنوان نمي تونين با هم ارتبط برقرار كنين. شايد درست تر اين بود كه از روز اول شناخت بيشتري در مورد هم به دست مياوردين ولي الان هم به نظرم اين چيزي نيست كه شما رو از هم فراري بده. چون شما هنوز خيليييييي نكات مشترك زياد دارين. مردم حتي با دين هاي متفاوت دارن زير يه سقف با هم به خوبي زندگي مي كنن!

    درك مي كنم شايد واقعا قبل از هرچيز نياز داشته باشي به اندازه ٤ سال خالي بشي. اما خب بد نيست تو طول اين مدت خودت تو به وجود اومدن آرامش به خودت و زندگيت كمك كني.

    ١) در مورد اون مثال روش خوبي رو در پيش گرفتي اما اگه مي خواي بهش واقعا عمل كني نگو كه برام سخته. هرچند به نظرم بهتر بود مثالت رو ريزتر ميزدي. ببين من سعي مي كنم يه مثال كاملا دقيق برات بزنم چون هم به درك قضيه كمك ميكنه و هم اينكه راحت مي توني مثال هاي مشابهش رو تو زندگيت پيدا كني. پس چندتا مثال دقيق از صحبت هاي بينتون رو بگو. شايد اصلا من مشكلت رو درك نكرده باشم!

    ٢) سعي كن قبل از هرچيزي ديد خودت رو نسبت به زندگي و همسرت عوض كني، الان هروقت مي خواي ازش حرف بزني با يه ديدگاه شروع مي كني و اون هم اينكه چقدر خودخواهانه داره برخورد ميكنه! شايد اصلا تو راست ميگي ولي وقتي ديدت رو عوض كني معني زندگي برات عوض ميشه.
    حالا من يه مثال ميزنم: من كارم طوريه كه دو شيفت سركار ميرم. از صبح تا ساعت ٩ شب! و خب بين اين دو شيفت به اندازه سه ساعت خونه م كه مي خوام برم بخوابم. همسرم كارش طوريه كه از صبح تا ساعت ٦ رو يكسره سركاره و حتي مجبوره ناهارش رو سركار بخوره. حالا ساعت ٢ من بهش زنگ زدم و ميگم ميخوام برم بخوابم. با يه حالتي كه من حسادت رو تو صداش حس ميكنم به من ميگه خوش به حالت! هرچي با خودم كلنجار ميرم كه پس چرتا ساعت ٩ كه سركارم رو نميبينه و چرا داره با من اينطوري احمقانه رقابت ميكنه، و خب الان مي تونم يه بحث حسابي راه بندازم يا به قولي سكوت كنم كه دعوا نشه!! ولي راه حل من چيه؟ ميگم خب اگه دوست نداري نميخوابم! من عذاب وجدان ميگيرم وقتي تو سركاري و ... خب من حرفي رو زدم كه فقط نشون از دركش داشت از اينكه يه سره كار كردن هم واقعا عذاب آوره. اون هم از موضع خودش پايين مياد و ميگه نه عزيزم تو استراحت كني انگار من استراحت كردم! مي بيني من اصلا نيازي ندارم خودم رو بهش ثابت كنم و اون هم اين حس بهش دست نميده. فقط كافيه از جملاتي استاده كنيم كه اين حسو به طرفمون بديم "براي من تو مهمي"
    اين مثالو زدم تا دنبال جواب واسه مثال خودت باشم. در مورد قضيه ماشين، اگه چي مي گفتي بهتر بود؟

    ٣) من نميگم اين فقط تويي كه بايد عوض بشي و همسرت هيچ مشكلي نداره! ولي من ميگم تو زني و بايد سياست هاي زنونه داشته باشي. با اين برنامه ريزي هات و تعيين نحوه درست رفتا كردن، مي توني تغييرات خيلي بزرگي تو زندگيت ايجاد كني و حال بعد از اينا ميريم سراغ همسرت. ولي فعلا فقط سعي كنوروي خودت فوكوس كني و اصلا انقدر رفتارهاي همسرت رو تجزيه تحليل نكن.

    ٤) من هنوز دنبال مثال هاي خيلي ريزترم و نوع برخوردت

  2. 2 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    شیدا. (چهارشنبه 27 اسفند 93), شمیم الزهرا (سه شنبه 26 اسفند 93)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setare_000 نمایش پست ها
    خب من از حرفات اين طوري برداشت مي كنم شما روي عقايد خودت داري پافشاري مي كني و همسرت هم روي عقايد خودش. اين طوري به هيچ عنوان نمي تونين با هم ارتبط برقرار كنين. شايد درست تر اين بود كه از روز اول شناخت بيشتري در مورد هم به دست مياوردين ولي الان هم به نظرم اين چيزي نيست كه شما رو از هم فراري بده. چون شما هنوز خيليييييي نكات مشترك زياد دارين. مردم حتي با دين هاي متفاوت دارن زير يه سقف با هم به خوبي زندگي مي كنن!


    میدونی حقیقت اینه که اره هیچکس کوتاه نمیاد و حتی من که کوتاه میام از درون واقعا ناراضیم از کوتاه اومدنم اما دوست دارم رفتار درستو یاد بگیرم

    درك مي كنم شايد واقعا قبل از هرچيز نياز داشته باشي به اندازه ٤ سال خالي بشي. اما خب بد نيست تو طول اين مدت خودت تو به وجود اومدن آرامش به خودت و زندگيت كمك كني.

    ١) در مورد اون مثال روش خوبي رو در پيش گرفتي اما اگه مي خواي بهش واقعا عمل كني نگو كه برام سخته. هرچند به نظرم بهتر بود مثالت رو ريزتر ميزدي. ببين من سعي مي كنم يه مثال كاملا دقيق برات بزنم چون هم به درك قضيه كمك ميكنه و هم اينكه راحت مي توني مثال هاي مشابهش رو تو زندگيت پيدا كني. پس چندتا مثال دقيق از صحبت هاي بينتون رو بگو. شايد اصلا من مشكلت رو درك نكرده باشم!

    مثال همونطور که گفتم سخته چون موضوعاتش حساسه اما یک مورد که هم کمتر حساسه و هم من سکوت نکردمو چالشی شد ماجرا رو میگم:

    همسر: میدونی اینا بدعت گذاشتن نمازو با هم میخونن؟ همه اینا سیاسیه. اصلش این بوده که هر وعده نماز تو وقت خودش خونده بشه اما اینا اومدن به دلایل سیاسی اینکارو کردن.نماز عصر و عشا رو اگه بعد وقتش نخونی اصن درست نیست.کلا این سنی ها خیلی دینشون سالمتره.

    من: تو تاریخ اومده پیامبر ص هر دو مدلو خوندن و تو مسجد و زمان جنگ و خیلی اوقات خودشون باهم میخوندن و حتی میگفتن به خاطر پیرها نباید زیاد نماز رو طول داد و کلا مسجد از زمان خلفا نمازهارو جدا برگزار میکرده به دلایل سیاسی (دلیلو میدونستم ولی نگفتم) ولی کلا پیامبر ص جدا هم نماز میخوندن و خیلی هم خوبه اما نشه هم گناه نیست.

    دیگه تموم شد! شروع کرد به داد و بیداد تو چرا نمیخوای یه کلمه چیزی یاد بگیری؟ نمیخوای یکم فهمت بره بالا؟ بهت میگم اینارو وارد کردن بگو چشم.
    گفتم خب باشه اینا اینکارو کردن ما برای اصلاحش باید از خودمون شروع کنیم چرا نمازهاتو جدا نمیخونی؟
    همسر: اینا عادتمون دادن دیگه وگرنه معلومه اون نمازا درست نیست.

    خلاصه من دیگه حرفی نزدم اما حرفاش تا یه ساعت بعدش ادامه داشت. دیگه شروع کرد به گفتن هزارتا توهین و تحقیر...

    من فکر میکردم داریم مثه دوتا ادم با هم حرف میزنیم منم نظرمو میگم تموم میشه. اما من هیچوقت نباید نظرمو بدم چون طاقت شنیدن مخالفت نداره برای همین من اکثرا سکوت میکنم و جوابی نمیدم اما خیلی اوقات گیر میده و حتی یه بار گفت اره میدونم حرفمو قبول نکردی و نمیگی مخالفی نمیدونم چرا با تو اینقدر حرف میزنم!

    ٢) سعي كن قبل از هرچيزي ديد خودت رو نسبت به زندگي و همسرت عوض كني، الان هروقت مي خواي ازش حرف بزني با يه ديدگاه شروع مي كني و اون هم اينكه چقدر خودخواهانه داره برخورد ميكنه! شايد اصلا تو راست ميگي ولي وقتي ديدت رو عوض كني معني زندگي برات عوض ميشه.
    حالا من يه مثال ميزنم: من كارم طوريه كه دو شيفت سركار ميرم. از صبح تا ساعت ٩ شب! و خب بين اين دو شيفت به اندازه سه ساعت خونه م كه مي خوام برم بخوابم. همسرم كارش طوريه كه از صبح تا ساعت ٦ رو يكسره سركاره و حتي مجبوره ناهارش رو سركار بخوره. حالا ساعت ٢ من بهش زنگ زدم و ميگم ميخوام برم بخوابم. با يه حالتي كه من حسادت رو تو صداش حس ميكنم به من ميگه خوش به حالت! هرچي با خودم كلنجار ميرم كه پس چرتا ساعت ٩ كه سركارم رو نميبينه و چرا داره با من اينطوري احمقانه رقابت ميكنه، و خب الان مي تونم يه بحث حسابي راه بندازم يا به قولي سكوت كنم كه دعوا نشه!! ولي راه حل من چيه؟ ميگم خب اگه دوست نداري نميخوابم! من عذاب وجدان ميگيرم وقتي تو سركاري و ... خب من حرفي رو زدم كه فقط نشون از دركش داشت از اينكه يه سره كار كردن هم واقعا عذاب آوره. اون هم از موضع خودش پايين مياد و ميگه نه عزيزم تو استراحت كني انگار من استراحت كردم! مي بيني من اصلا نيازي ندارم خودم رو بهش ثابت كنم و اون هم اين حس بهش دست نميده. فقط كافيه از جملاتي استاده كنيم كه اين حسو به طرفمون بديم "براي من تو مهمي"
    اين مثالو زدم تا دنبال جواب واسه مثال خودت باشم. در مورد قضيه ماشين، اگه چي مي گفتي بهتر بود؟

    این مثالت آرزوی منه که اینطوری بشم. من وقتی ناراحت میشم اصن انگار یکی گلومو میگیره نمیتونم حرف بزنم چه برسه به اینکه اینقدر شیک و قشنگ حرف بزنم.
    مثال ماشین کاری که من کردم: آره دیگه خوش به حالت همچین ماشینی داری البته حق هم داری اینقدر زحمت میکشی ماشینت خوب باشه.من که زیاد جایی نمیرم همینم برام خوبه.
    راستش چون ناراحت نشدم جواب راحتی هم دادم اما نمیدونم درستش چیه. فکر میکنم بد نبود همین که گفتم چون شوهرم به حرفش ادامه داد

    ٣) من نميگم اين فقط تويي كه بايد عوض بشي و همسرت هيچ مشكلي نداره! ولي من ميگم تو زني و بايد سياست هاي زنونه داشته باشي. با اين برنامه ريزي هات و تعيين نحوه درست رفتا كردن، مي توني تغييرات خيلي بزرگي تو زندگيت ايجاد كني و حال بعد از اينا ميريم سراغ همسرت. ولي فعلا فقط سعي كنوروي خودت فوكوس كني و اصلا انقدر رفتارهاي همسرت رو تجزيه تحليل نكن.

    راستش بین دو کار گیر کردم:تحلیل مشکلات و سبک و سنگینی. کار کردن روی خودم. درستش اینه همزمان باشه ولی من نمیتونم دو جا تمرکز کنم
    ٤) من هنوز دنبال مثال هاي خيلي ريزترم و نوع برخوردت
    میشه غیر اعتقادی مثال زد؟چون تو همه زمینه ها وضع همینه
    ویرایش توسط شمیم الزهرا : چهارشنبه 27 اسفند 93 در ساعت 04:53

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    همسر: میدونی اینا بدعت گذاشتن نمازو با هم میخونن؟ همه اینا سیاسیه. اصلش این بوده که هر وعده نماز تو وقت خودش خونده بشه اما اینا اومدن به دلایل سیاسی اینکارو کردن.نماز عصر و عشا رو اگه بعد وقتش نخونی اصن درست نیست.کلا این سنی ها خیلی دینشون سالمتره.

    من: تو تاریخ اومده پیامبر ص هر دو مدلو خوندن و تو مسجد و زمان جنگ و خیلی اوقات خودشون باهم میخوندن و حتی میگفتن به خاطر پیرها نباید زیاد نماز رو طول داد و کلا مسجد از زمان خلفا نمازهارو جدا برگزار میکرده به دلایل سیاسی (دلیلو میدونستم ولی نگفتم) ولی کلا پیامبر ص جدا هم نماز میخوندن و خیلی هم خوبه اما نشه هم گناه نیست.


    دیگه تموم شد! شروع کرد به داد و بیداد تو چرا نمیخوای یه کلمه چیزی یاد بگیری؟ نمیخوای یکم فهمت بره بالا؟ بهت میگم اینارو وارد کردن بگو چشم.
    گفتم خب باشه اینا اینکارو کردن ما برای اصلاحش باید از خودمون شروع کنیم چرا نمازهاتو جدا نمیخونی؟
    همسر: اینا عادتمون دادن دیگه وگرنه معلومه اون نمازا درست نیست.


    خلاصه من دیگه حرفی نزدم اما حرفاش تا یه ساعت بعدش ادامه داشت. دیگه شروع کرد به گفتن هزارتا توهین و تحقیر...


    من فکر میکردم داریم مثه دوتا ادم با هم حرف میزنیم منم نظرمو میگم تموم میشه. اما من هیچوقت نباید نظرمو بدم چون طاقت شنیدن مخالفت نداره برای همین من اکثرا سکوت میکنم و جوابی نمیدم اما خیلی اوقات گیر میده و حتی یه بار گفت اره میدونم حرفمو قبول نکردی و نمیگی مخالفی نمیدونم چرا با تو اینقدر حرف میزنم!
    مثالاي اين طوري خيلي خوبن. مي دونم بيان كردنش سخته ولي به هر حال بايد بكشيشون بيرون و راجع بهشون بحث كنيم.
    خب قبل از هر چيز بيا يه جمله رو به عنوان اصل بپذيرم "من و همسرم هر دو شيعه هستيم" مي بيني الان شما تو دوتا جبهه مخالف قرار ندارين! خيليييييي با هم مشتركين. پس قرار نيست به هم ثابت كنين كه كي داره برتر فكر مي كنه! حالا دوتا نكات ريز هم باشه استغفرالله نه شما جاي پيغمبري نه همسرت پس هيچ وحي اي هم وجود نداره كه واقعا كي داره درست ميگه. چون هركدومتون هم براي حرفاتون استدلال هاي خاصي دارين كه به گوش من ِ شنونده هر دوش قابل قبوله!!
    يه اصل ديگه رو هم بايد بپذيريم "من قرار نيست به همسرم ثابت كنم برترم" اين اصل هايي كه مي گم رو پررنگ واسه خودت يه جايي بنويس. حالا اگه فرض كنيم شما تونستي حرف خودت رو به كرسي بشوني و همسرت بگه بله شما راست ميگي چه اتفاقي ميوفته؟ احساس غرور بهت دست ميده؟ يا تو همسرت چي؟ لابد الان اون بايد بره تو لاك خودش عذرخواهي كنه و يا احساس ضعف بهش دست بده كه از شما كمتر ميدونه! ميبيني حتي اگه همسرت ذره اي احساس كنه حق با توه عمرا قبول نميكنه! چون نمي خواد بازنده باشه!
    تو قانون زناشويي برنده-بازنده معني نداره. اين هنر توه كه نتيجه بازي رو تبديل به برنده-برنده كني! چه جوري؟
    مثالت رو با فرض اينكه اين عقايد تو هر دوتون وجود داره ميگم:

    همسر: میدونی اینا بدعت گذاشتن نمازو با هم میخونن؟ همه اینا سیاسیه. اصلش این بوده که هر وعده نماز تو وقت خودش خونده بشه اما اینا اومدن به دلایل سیاسی اینکارو کردن.نماز عصر و عشا رو اگه بعد وقتش نخونی اصن درست نیست.کلا این سنی ها خیلی دینشون سالمتره.


    من: آره خب راست مي گي فكر كنم پيامبر هم بيشتر روزا نمازاش رو تو ٥ وعده مي خونده.
    (سوال: آيا از عقايد خودت پايين اومدي؟ يا اينكه همسرت رو نفي كردي؟ فكر مي كني واقعا نيازه كه نتايج كتاب هايي كه خوندي و تجزيه تحليل هاشون رو بيان كني و يا اصلا فكر مي كني اثري ميذاره؟)

    ادامه جريان:
    همسرت يا به بحثش ادامه ميده يا با احساس رضايت بهت نگاه ميكنه.
    و حالا اگه و اگه خيليييي گير داري كه حرفت رو ادامه بدي بگو خب پس بيا ما هم از اين به بعد تو ٥ وعده بخونيم. (قرار نيست كه به همسرت بگي پس چرا خودت اين طوري نمي كني و اونو ببري تو موضع حمله و دفاع! قراره كنارش باشي) و مسلما همسرت قبول نميكنه با همون بهونه هايي مثل اينكه عادت كردم و ... ( اينجا هم قرار نيست اونو ببريم زير سوال كه پس نمي توني حرف نزن) اينجاي قضيه ميره تو ناز و عشوه زنانه! قربون جيگر خودم برم كه مثل خودم تنبله! و يكم حركات لوس كردن و ... و حالا بازم اگه و اگه خيللييي مصري مي توني اون صحبت هاي اولت رو بيان كني كه پيامبر هم گاهي با هم مي خونده و ... (چرا الان؟ چون الان همسرت تو جبهه توه و بيان اين جمله ها يعني ارضاي همون حس تنبليش! يعني بهش كارت برنده رو بدي و البته الان به خودت هم مي توني كارت برنده رو بدي!)

    اتفاقي كه افتاد: كسي از موضعش كوتاه اومد؟ كسي تو بحث به درجه برتري رسيد؟ اوضاع صميميت بينتون چطوره؟





    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    این مثالت آرزوی منه که اینطوری بشم. من وقتی ناراحت میشم اصن انگار یکی گلومو میگیره نمیتونم حرف بزنم چه برسه به اینکه اینقدر شیک و قشنگ حرف بزنم.مثال ماشین کاری که من کردم: آره دیگه خوش به حالت همچین ماشینی داری البته حق هم داری اینقدر زحمت میکشی ماشینت خوب باشه.من که زیاد جایی نمیرم همینم برام خوبه.
    راستش چون ناراحت نشدم جواب راحتی هم دادم اما نمیدونم درستش چیه. فکر میکنم بد نبود همین که گفتم چون شوهرم به حرفش ادامه داد
    جوابت مورد پسند نيست چون دقيقا برعكس رفتار بالا عمل كردي و خودت رو گذاشتي تو موضع ضعف. بايد قانون برنده برنده حاكم بشه. يعني يه حرفي بزن كه همسرت نرم شه و بخواد از تو دفاع كنه نه كه بگه آها ديدي من برترم! پس يه جمله بهتر بساز.




    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا نمایش پست ها
    راستش بین دو کار گیر کردم:تحلیل مشکلات و سبک و سنگینی. کار کردن روی خودم. درستش اینه همزمان باشه ولی من نمیتونم دو جا تمرکز کنم
    راستش به نظر من مشكل چندان بزرگي بينتون وجود نداره! شما فقط بايد بتونين باهم ارتباط برقرار كنين و خب اين قضيه واقعا نياز به كار كردن روي خودت داره. فكر نمي كنم تو اين قضايا بتوني انتظار چنداني از هنرنمايي همسرت داشته باشي. آخه بالا بري پايين بياي ستون هاي آرامش هر خونه اي روي زن خونه استواره. پس فقط تمركزت رو بذار رو درك، همراهي، ايجاد صميمت و ... اون هم فقط با يه قانون "برنده-برنده". قبلا هم گفتم ديدت رو نسبت به همسرت عوض كن. اون رو بخشي از خودت بدون كه پيروزيش به معني پيروزي خودته.

    بازم مثال بزن و خودت برخورد درستش رو پيدا كن. بايد هي مثال بزنيم تا اصل قضيه رو هضم كني و تو زندگيت جاري بشه. با يه سري جمله هاي تئوري نميشه واسه زندگي نسخه پيچيد.

  5. 3 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    نیکیا (پنجشنبه 28 اسفند 93), شیدا. (چهارشنبه 27 اسفند 93), شمیم الزهرا (پنجشنبه 28 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.