اول در جواب ای تک و رضا:گاهی گفتار ادم نشونه محتویات دلش و منظورش نیست و من تو این زمینه استادم. البته اگه موضع من پرخاشگرانه بود موضع ای تک هم با برداشت یک طرفه از حرف من و بعد خندین و مسخره کردن بیکارا درست نبود ،ایشون میتونست من رو ادم کوته فکر وخودنمایی تصورکنه ولی توی تاپیکی من نیاز جواب مشکلم هستم نیاد اون برخورد رو بکنه. من اگه مهندس مهندس کردم خطاب به اعضای این سایت نبود،دراصل خطاب به مادرم بود تا شاید شرایط رو درک کنه که نمیکنه.من که مادرم مدلی نیست که بشینم کنارش از معیار بگم،باید اینطوری بهش بگم من مهندسم اون نیست اون درس نخونده یعنی معیار من رو نداره من همچین ادمی رو نمیخوام، نه اینکه من اینجا منظورم باشه من تحصیلکردم!! اینها خطاب به مادرمه . وگرنه هرکی معیاری داره شاید یک فوق لیسانسی هم پیدا بشه از خودش باشه زن یک مغازه دار با حقوق بالای چندمیلیون بشه(البته این اقا در این سطح نیست،کلی گفتم) و تو هرقشری خوب و بد هست. ولی من مغازه ای نمیخوام.تمام
اما جواب مریم ، سوالای شما خوبن ولی جواب دادنش به شما سخته و باقدرت ایجاد سوتفاهمه من شاید من رو مشکل دار تشخیص بدبد
اول عیب خودمو بگم ،من حساس و زودرنجم و اصطلاح بیخیالش شو و هرکاردوس داری بکن رو بلد نیستم برخلاف مادرم و دوتاخواهرم هم خود کم بینی شدید ندارم شاید حتی از اون طرف پل افتاذم من.
اما کاش به واؤه پارانوئید و بدبینی و شکاکی مفزطی که من در مادرم و خانواده مادریم بهش اشاره کردم توجه کنید این خیلی جدیه. این حالت بی فرهنگیش و شاید نه کامل پارانویا تو خیلی از شهرای ایران بیداد میکنه توخابگاه با پوست و جون این رو حس کردم.
ببین مادرم ما خیلی زیاد در تربیت و بزرگ کردن ماقصور کرده و این بخاطر این بوده که الگوش مادربزرگ الان حدود نود ساله منه.که مادرم خیلی چیزای بد ازش یادگرفته و دقیقا اونو کپی میکنه. بحث ظلمایی کا از بچگی تا الان مادرمن درحقم کرده تو این تاپیک نمیگنجه
مادرمن یادگرفته به بچه هاش سختی بده نه به این خاطر که چند سال دیگه زندگی راحتی براشون اماده کنه ،نه . به خاطر اینکه خودش موقع پیریش سختی نکشه یا به کسی محتاج نباشه یا حتی پز اموالشو بده و درکل یعنی همه چیز مال اونه اون زحمت کشیده مالشه حقشه ! گور پدر بچه ها
شاید موضوعی که منو داره اینقدر اذیت میکنه دقیقا جواب سوال شما باشه ، مشکل من خواستگاری کسی نیس ، که خب اونو راحت میشه نه گفت و تموم میشه میره.
دیگه تاحاییکه من دیدم پسرا تا از دختر مطمئن نشن خواستگاری نمیرن خودشونو کنف کنم ،درمورد من که ادمها اینجوری بودن .مشکل دقیقا اینه که مادرمنه که منو پیشنهاد میده با زفتارش ،یا کاری میکنه که ادمها به خودشون اجازه هر پرروگی رو بدن و درواقع مارو پایین میاره تابقیه و صد البته خودش بالا بره ،برخلاف اکثریت قریب به یقین مادرا که از بچه هاشون چه بد چه خوب تعریف میکنن ،مادرمن مدااام بدگویی بچه هاشو میکنه همیشه به خواهر برادراش بدگویی رو کرده و میکنه تا اینجوری به خودش احساس خوب بودن دست بده یا خودشوخوب جلوه بده
مادرمن با رفتارو گفتارش به ادمهایی که به هرحال درسطح مانیستن اجازه خیلی چیزا رو میده ، مادرپدر من زیر طبقه اجنماعیمون که متوسطه،لباس میپوشن خرید میکنن یا رفتار میکنن حتی گاهی مثل گداها و مسکین ها فقط برای سود خودشون ،چون اینجوری ابروی ماکه بچه هاش باشیم رو میبرن، ببرای اینکه به سود بیشتری برسه یا به پس انداز خودش اضافه کنه فارغ از اینکه ادم شخصیت و وجود داره. میدونید درجواب اعتراض من چی میگه؟ دولت هن هرساله بارها چادر گدایی میزنه ما از دولت کمتریم؟!!!!
درضمن مادرمن یکجور ببیخشیئ نمیدونم اسمشو چی بزارم شاید بی جنبگی بهتر باشه،یه جوربی جنبگی افزوده بر شکاکیش داره،مثال اینکه اگه با یکی پشت تلفن حرف عادی زدی مثلا سفارش تایپ دادی فکر میکنه تودیگه از فردا با این ادم داری مراحل عاشقی رو طی میکنی بعد هم نتیجه میگیره اگه نشده اون تورونخواسته!! اوضاع مارو. یه مثال دیگه تو این موضوع بزنم یکی دوسال پیش تو ایستگاه اوتوبوس بودیم،من تاحدکمی خوش پوش و خوش ظاهر میام میشم توجامعه، البته این یک یدوساله که این شرایط اینقدر حالمو گرفته که اصلا به خرید لباس دیگه میلی ندارم.یه پسریه ای تو ایستگاه یه نگاه به ما کرد! باورتون نمیشه اگه جلوشو نگرفته بودم دست بپسر رو گرفته بود میگفت بیا این مال تو. اینقدر حالم بد بود از رفتارش که خیلی خودموکنترل کردم از اتوبوس پرتش نکردم پایین که این چه رفتاری بود کردی.
اینها اینقدر خودشونو بدبخت جلوه میدن،که یکی دوسال پیش برای خرید چیزی رفته بودیم مغازه ای. این مغازه از چندسال پیش اشنابود و قسمت تعمیری داشت وگاهی مجبور میشدیم وسیله مون رو بدیم ببرن تعمیر کنه،یه قطعه خاص که نمیتونم اسمشو بگم، اینقدر مادرم ندارم ندارم کرده بود که اینها واقعا فکرمیکردن ما به نون شبمون محتاجیم. اون سال پیش که مارفتیم اونجا برای خرید ،صاحبش که شریکش ب.د قبلا، یک رفتاری میکرد انگار من رفتم خودمو نشون اون بدم یا برااون رفتم ،یه مرد بالای چهل و پنج سال متاهل!! به جا جواب دادن ما برای خرید مدام میگفت اگه دوسم داشت که ولم نمیکرد ،مکررا. من اولش تو این باغ ها نلودم که این چی میگه ،پرسیدم این ضرب المثله؟ مامانم گفت زنت ولت کرده ؟گفت زنم که ولم نمیکنه!! دیدم ول کن نیس خشکم زده بود باید باهاش چه برخوردی کنم از داخل هم داشتم خورد میشدم،به زور ماجرا رو جمع کردم و
فتیم پس فردا میام تودلم گفتم دیدار به قیامت. اخر سر هم بهش گفتم شاید یکی اصلا نخواد شوهر کنه و اون همچنان تو حالت سرخوشی خودش بود و خنده به لب. که اومدیم بیرون .میدونید درد کجاست؟ درد اونجاست که از فرداش هرچی بیرون میرفتم مادرم فکر میکرد من میرم اینو ببینم!!!! کلی پرت و پرت تحویل بابام داده بود از توهامت ذهنش. اینقدر مامانم بی غیرته که چندماه بعدش دوباره رفتن بابابام درمغازش تازه اومد بهم گفت ، اون مرده گفت اون دخترت عجب چیزیه!! یعنی بده. نمیدونید این حرفا رو که میزنم چه خالی دارم از درون. ولی چاره ندارم.
پس جوابت میشه نه پسر تا مطمئننشه که خواستگاری نمیره هرکی میخواد باشه. خ.استگاری که درد نداره ادم فوقش یه نه میگه،این مثه یه درد مزمنه . دراصل مامانم میگه بیا دختر منو بگیرو مال تو.ما بدبختیم هرکسی به خودش هر اجازاه ای میده. منتظره من برم در مغازش اعلام وجود و علاقه کنم! این مادرمه که با ذوق کردناش و توهماش که حتی فکر میکنه من با همین باقالیه دوستم منو داغون کرده و نزاشته فکر کنم و به زندگیم برسم،چون همیشه ذهنم درگیر اینجور مشائل بی ارزش که واقعا برای خیلیا روتین زندگیشون هم نیست، شاید اگه این دوسال گذاشته بود فکر کنم یه جهتی برا خودم انتخاب کرده بودم ،به غیر از قانع کردنش، که اخیرا فهمیدم پرانوئید داره و اصلا قانع کردن یک پارانوئیدی اشتباهه و وجود نداره
میخواید یه چیزی رو اضافه کنم؟ مادر من یه دختر دیگشو هم همینجوری وشوهر داده ،با خر کردنش ،میدونید بیست ساله خواهر من مدام میگه طلاق میخوام و باز مامانم به رفتارش ادامه میده؟ میدونید یکبار حتی طلاق کرده و به اجبار و چیزایی که من درجریانش نیستم رجوع کرده؟ میتونید بفمید این مادرمن چقدر خودخواهه؟
همیشه دروسوالم که ایا فکر میکنه من با خواستگاری اومدن این ادم خوشحال میشم و رام میشم درحالیکه حتی اه مجبور بشم برم گدایی باهمچین ادمی ازدواج نمیکنم..یا تو این فکره که زوری شوهرم بده؟ چون هیچکدومش امکان نداره از طرف من
میدونید کلا فکر کردن با پدرم دوتایی که چون خرج دانشگاه(خرج خورد وخوراک وخابگاه) دادن میتونن برن دادگاه از من شکایت کنن ،بگن این دختر ما خرج براش شده ، جشن و کنسرت میره ولی شوهر نمیکنه برگه ازدواج اجباری با باقالی فروشش رو صادر کنید(دلیل دارم که اسم دقیق شغل رونمیارم) اینها فکر کردن میتونن بخاطر خرجی دادن یا وشهر نکردن از دخترشون شکایت کنن که چرا ازدواج نمیکنه با هرکسی واین چیزا با اینکه میدونم چرته ،ولی گاهی میترسوندم و حتی ازارم میده
درمورد سرکار ، دودلیل من سه اسل پش تصادف کردم و یه سری مشکلاتی برام پیش اومده که هنوز نتونستم به شرایط خودم کنار بیام و خودمو با مشکلات جدیدم بپذیرم و بازندگی کنار بیام اعتماد به نفس کار روبه خاطر یکی دوتامشکل کمی بزرگی که برام پیش اومئه هنوز ندارم. و البته میخواستم درسمو ادامه بدم مثل تموم دوستام و دخترخاله هام. ولی مگه تو این شرایط ذهنی میشد درس بخونم
از خونه قبلا دوسه ماه هم شده بیرون نرم، نود و پنج درصد موضوع دلیلش پارانوئید مادرمه که منو خونه نشین و منزوی کرده
ما الان بغیر از من یک دختر و یه پسر دیگه تو خونه هستیم









علاقه مندی ها (Bookmarks)