سلام.
گیسو جان ببخشید اصلا این تایپیک یادم نبود.
از سایت مذاکره یه فایل مربوط به مذاکره ی رقابتی خیلی جالب بود فک کنم قسمت 28 بود چون همیشه سوال بود تو ذهنم که چرا من همیشه تو هر کاری چه خانوادگی چه مالی چه
احساسی ،چه شغلی و .. همیشه یک حق رو برای دیگران قائل میشم اما بارها برام پیش اومده که طرف مقابلم تنها چیزی که مد نظر داره صرفا منافع خودش هست و هیچ اهمیتی برای
منافع من قائل نیست.
از دیدن این اتفاق دلم میشکست یا دلخور میشدم یا ... به هر حال واکنش منطقی نداشتم. اینکه بیخودی غم و غصه بخوری اصلا منطقی نیست.
این مسئله فقط مربوط به دنیای کار نیست، مربوط به خانواده هم هست، واقعا ناراحت میشدم و با خودم میگفتم که چرا یه عده آدما حتی حاضر نیستن در قبال کاری که من انجام میدم ذره
ای پاسخ گو باشن؟ طرف حتی نمیتونه تشکر کنه؟
اما این فایل به من کمک کرد که متوجه بشم فضای ذهنی بعضی از افراد اصلا شبیه فضای ذهنی من نیست.
اتفاقا تو ذهن اونها هم اینکه من دلخور میشم و انتظار دارم کاری هست کاملا دور از انتظار.
در واقع طرف مقابل من درکی از من نداره و من هم درکی از اون.
من متوجه شدم که فضای ذهنی این افراد که غالب جامعه رو تشکیل میدن بر مبنای برنده شدن مطلق هست و قالب ذهنی من بر مبنای برنده شدن هر دو.
اینکه قالب ذهنی کی بهتره باید بگم هر دوشرایط خاص خودشون رو دارن.
اینکه من بخوام بااین افراد بر مبنای ذهن خودم برم جلو و وارد ارتباط بشم کار واقعا ساده لوحانه ایه.
اینکه تمام جامعه هم این الگو رو دارن هم اشتباهه و یه عده هستن که مثل من فکر میکنن.
پس من باید یه روش برای شناسایی این افراد پیدا کنم و از همون ابتدا آماده باشم.
برای ارتباط با این افراد ، اونچه که باید در نظر گرفت اینه که همه ی اطلاعات رو بهش ندی. درواقع همیشه برگ برنده ای برای خودت داشته باشی چون مهم ترین ویژگی که این افراد دارن
اینه که میخوان در هر شرایطی تمامی منافع رو تنهایی ببرن و من که طرف مقابلم باید بازنده از میدان خارج بشم. بازی شون هم با گرفتن اطلاعاته.
از رفتار هر فرد کاملا مشخصه که چه جور فضایی در ذهنش حاکمه. اما اصلی که یاد گرفتم اینه اونچه که به عنوان اطلاعات در دستت داری رو کم کم و متناسب با رفتار طرف مقابلت خرج
کنی و اول اطلاعات بگیری تا فضای ذهنی طرف رو شناسایی کنی .
بازم میام مینویسم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)