سلام.
مرسی دوستهای خودم.کاش همتون پیشم بودید....چقدر بغض دارم......واقعا کمرم راست نمیشه....قوز میکنم از درد...البته بیشتر درد روحیه....
خیلی خستم....همیشه فکر میکردم یه جایی این ید بختی ها تموم میشه...نمی دونم اگه قرار بود بد بخت و مریض و علیل بشم چرا دقیقا لحظه ای اتفاق افتاد که داشتم خودم اماده میکردم کلی خبر خوش بهتون بدم.
من مگه چه کار بدی کردم.....
من درمان نمیکنم...از مبارزه بی جواب خستم.حتی اگه 100% خوب هم بشم...نمی خوام..نخواستم به خدا.







پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)