به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 68

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی واحد جان


    اینا چه اهمیتی داره دیگه وقتی پدرشوهرم این برخوردو داشته؟
    خانواده مستبد انگار من برده پسرشونم با اون حرفشون
    پدرشوهرم گفته توهین کرده به همه به زنم به خانوادم به اقوامم...
    خب پسر خودشم توهین کرده یعنی چی و شوهرم گفته نمیخوامش و پدرشوهرم یه تیکه حرفش این بوده اخلاقشو باید درست کنه.


    من پونزده سالم بود تازه دبیرستانی شده بودم با یه آقایی 24-25 ساله آشنا شدمو دوست شدیم. دیگه وارد جزییات نمیشم .رابطه دوستانمون شکل گرفت فقط اینو بگم رابطه جنسی کاملی هیچوقت انجام نشد ! تا اواسط کارشناسی پیش دکتر رفتم و گفت شما پرده نداری. من آخرشم نفهمیدم اون رابطه که هیچی نبوده یعنی باعثش شد
    بعد از اون رابطمون من خودم دیگه ارتباطمو قطع کردم زیاد خونمونم زنگ زد اما دیگه من کات کرده بودم. فقط خودمو خودمو خودم از این قضیه خبر دارم.
    به شوهرم نگفتم چون خودش گفت نگو و حتی یادم میاد میگفت اگه یه قضیه ای بوده و تموم شده نگو باعث بدبینی میشه.
    اصلا اطلاعی نداره هیچی نمیدونه.


    من الان چیکار کنم؟
    صبر کنم بریم سر خونه زندیگمون که شاید فرجی شد و رابطمون خوب شد و اگر نشد ببخشم جدا بشیم یا همین روزا برم مهریمو بزارم اجرا تاااااااا قرون آخرشو ازش بگیرم تا با احساسات من بازی نکنه

    یکار دیگه هم دوست دارم بکنم اصلا دلم میخواد برم دم خونشون و بگم شوهرمی حق نداااااااااااااااااااری با من ارتباط نداشته باشی مشکلی داری برو طلاق بده ااااااااااه اعصاب ندارم

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط طلوع زیبا نمایش پست ها
    مرسی واحد جان


    اینا چه اهمیتی داره دیگه وقتی پدرشوهرم این برخوردو داشته؟
    خانواده مستبد انگار من برده پسرشونم با اون حرفشون
    پدرشوهرم گفته توهین کرده به همه به زنم به خانوادم به اقوامم...
    خب پسر خودشم توهین کرده یعنی چی و شوهرم گفته نمیخوامش و پدرشوهرم یه تیکه حرفش این بوده اخلاقشو باید درست کنه.


    من پونزده سالم بود تازه دبیرستانی شده بودم با یه آقایی 24-25 ساله آشنا شدمو دوست شدیم. دیگه وارد جزییات نمیشم .رابطه دوستانمون شکل گرفت فقط اینو بگم رابطه جنسی کاملی هیچوقت انجام نشد ! تا اواسط کارشناسی پیش دکتر رفتم و گفت شما پرده نداری. من آخرشم نفهمیدم اون رابطه که هیچی نبوده یعنی باعثش شد
    بعد از اون رابطمون من خودم دیگه ارتباطمو قطع کردم زیاد خونمونم زنگ زد اما دیگه من کات کرده بودم. فقط خودمو خودمو خودم از این قضیه خبر دارم.
    به شوهرم نگفتم چون خودش گفت نگو و حتی یادم میاد میگفت اگه یه قضیه ای بوده و تموم شده نگو باعث بدبینی میشه.
    اصلا اطلاعی نداره هیچی نمیدونه.


    من الان چیکار کنم؟
    صبر کنم بریم سر خونه زندیگمون که شاید فرجی شد و رابطمون خوب شد و اگر نشد ببخشم جدا بشیم یا همین روزا برم مهریمو بزارم اجرا تاااااااا قرون آخرشو ازش بگیرم تا با احساسات من بازی نکنه

    یکار دیگه هم دوست دارم بکنم اصلا دلم میخواد برم دم خونشون و بگم شوهرمی حق نداااااااااااااااااااری با من ارتباط نداشته باشی مشکلی داری برو طلاق بده ااااااااااه اعصاب ندارم
    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------
    سلام دوست خوبم ببين هركدوم از دوستان كه اينجا پيام ميزارن مي خوان يكجوري كمكت كنن ولي انگار تو هيچكدوم رو نخوندي يا زود فراموش مي كني اين پست آخرت نشون ميده اصلا خودت و كارها و اخلاق خودت رو هم يادت ميره تو خودت توي پستاي اولت نوشتي شوهرت خوب بود و تو اذيتش كردي اگر واقعا اينطوريه و اگر واقعا پشيموني ديگه اين پست آخرت چه معني داره.دوست خوبم مگه پدرشوهر تو روز اول اينطوري مستبد بود ببين ديگه اون تا چه حدي ناراحت هست كه راضي شده پسرش طلاق بگيره كدوم پدرشوهري راضي هست پسرش آواره دادگاهها بشه؟!تو گفتي پشيموني ولي حالا ميگي شوهرم حق نداره اينكارو بكنه و اون كارو بكنه اينطوري نميشه اگر واقعا از رفتارت پشيموني بايد از همه لحاظ ثابت كني بهش اگرواقعا تو اذيتش كردي بايد حالا دست پس بگيري و عذرخواهي كني نه اينكه دست پيش بگيري و مهريه بزاري اجرا اينطوري كه شوهرت رو آتيش ميزني خودت هم عذاب وجدان ميگيري.من شوهرت و تو رو نمي شناسم ولي از مطالبي كه نوشتي برداشت ميكنم كه شوهرت انسان بزرگ و خوبي است اگه الان پدرشوهرت حرف بد زده بهش حق داره بيچاره تو بايد دستاشو هم ببوسي اون پدر تو هم هست بري پيشش بگي من پشيمونم ابراز ندامت كني و بخشش.تو زبانا ميگي پشيماني ولي عملا اينطور نيست براي همين شوهرت قبولت نداره مردا تيز هستند اون ميفهمه كه تو فيلم بازي مي كني الان ميگي اشتباه كردم ولي فردا پس فردا دوباره خودت رو حق ميدوني من نميگم خودت رو خورد كن و كم ارزش ولي واقعا به وجدانت مراجعه كن ببين در مقابل خوبيها و امتيازهاي شوهرت تو چقدر خوبي و امتياز داري و هر روز اين امتيازاتت رو زياد كن بزار شوهرت بهت افتخار كنه نه اينكه توي ذهنش حتي يكبار خطور كنه چرا اشتباه كردم!؟الان هم ميتوني از همين امروز شروع كني ازت خواهش مي كنم حتي اگر بخاطر خودت هم نميخواهي بخاطر شوهرت و بخاطر خوبيهاي اون:
    1- خودت يا اگر صلاح بدوني همراه خانوادت يا بزرگتر يا امين فاميل با يك جعبه شيريني برين خونه خانواده شوهرت و رسما از اونها معذرت خواهي بكنين(بايد غرورت رو بشكني)
    2- به شوهرت فرصت بده زياد به پاش نپيچ بزار فكراشو بكنه
    3- شما هيچ اقدامي جهت مهريه و طلاق و غيره انجام ندهيد
    4- حتي اگر اونا فحش هم گفتن آرامش خودتون رو نگهدارين بزارين اونا خجالت زده بشن نه شما
    5- شما به شوهرت فقط توضيح بده كه همه اينها بخاطردوست داشتن اون بوده و متوجه شدي و عملا بهش نشون بده.
    6- حتي اگه لازم باشه خانوادت هم ميتونن اگر دل خانواده شوهرت رو رنجوندن عذرخواهي كنن
    باور كن انسانهاي بزرگ هميشه متواضع بودند پس همتون غرورتون رو بزارين زمين ولي ديگه كاري نكنين كه كلا زير پاي كسي له بشين با احترام فقط ميشه خيلي از مسايل رو حل كرد.با محبت ميشه درنده ترين حيوانها رو رام كرد(البته مثالم بي احترامي به خانواده شوهرت نباشه فقط خواستم حرفام رو لمس كني)
    دوست خوبم فقط به احترام وقتي كه گذاشتم براي نوشتن و وظيفه خودم دونستم مطالبم رو بخون

  3. کاربر روبرو از پست مفید elsay تشکرکرده است .

    طلوع زیبا (یکشنبه 17 خرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.