به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 68

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چطوري از رابطه هشت سال پيش من خبر داشته؟


    جشن عقدو خودمون گرفتيم و اونا عاقدو سفره عقدو گرفتن با خريد عقد که حتي سفره عقد هم نميخواستن بگيرن ؛ انگاري عروس لب جوب بايد بشينه بگه بله. که من به شوهرم گفتم بريم سفره عقد انتخاب کنيم. اونا منتظر بودن خودمون بريم بگيريم و حتي عاقدم خودمون بگيريم.
    خريد عقد حالا چطوري يه سري لباس نو با کيف و ادکلن داشتم که نخريدم چون پول نداشت گذاشتم رو خريد عقدمون . بعدشم خودم بردمش جايي که محل خريد افراد بي بضاعته خريد کردم از اين پاساژاي داغون که افغانيم توشون پيدا ميشه. شوهرمو دوست داشتم و دلم نميخواست فشار مالي بهش بياد و از طرفي هم دوست نداشتم اوله کاري اينطوري قانع باشم اماچون خيلي جوش ميزد اما به روي خودش نميورد من ميفهميدم. ديگه خريدم نکردم.


    پوله فيلمبردار که شوهرم گفت از پول شاباش بده بدم منم اصلا اهميت نداشت دادم آخر عقد حالا برو دنبال شاباشا ببين دسته کيه. بعدشم آخرش چي ميگن عقدت در حده عروسي بود ما عروسي نميگيريم.مگه اونا عقد گرفتن آخه. آرايش عقد حداقلش پونصد تومن ميکنن من با هشتاد تومن نشستم يکم کرم بماله. انگار تولد دارم ميرم.
    شوهرم حتي دو سه بار دست روم بلند کرده و وقتي عصباني ميشه کلا بايد فوري فرار کنم چون خيلي ترسناک ميشه


    يبار با شوهرم تو خيابون بحثمون شد و همش تو خيابون اذيتم ميکرد انقدر منو پياده راه برد تا يه کوچولو ميخواستم استراحت کنم دستمو محکم ميکشيد راه بيا ببينم حق نداري بشيني از پياده روي کمر درد گرفته بودم. بعدشم برادرشوهرم اومد بهم گفت سوار ماشين شو ببينم تا تکليف جفتتونو امشب روشن کنم مسخرشو دراوردين شما دو تا. امشب جرتون ميدم پدرتونو در ميارم. به شوهرم ميگفت تو رو که ميبرم ميندازم زندان . انقدرم هم تند رانندگي ميکرد هي اينور اونور پرت ميشديم.
    بعدشم تو ماشين گفت زنگ بزن به مامانت گفتم براي چي يهو داد زد که بهت ميگم زود باش زنگ بزن به مامانت گوشيرو بده بهم، گوشيمو دادم بهش هر چي از دهنش در اومد پشت تلفن به مامانم گفت مامان من اما بهش هيچي نگفت. منم گوشيمو از دستش کشيدم نذاشتم ادامه بده به بي ادبياش و گفتم درست صحبت کن و فحششو به خودش دادم.اصلا به برادر شوهر چه مربوطه زنگ ميزنه به مامان من فحش ميده. خودشون شروع به بي ادبي کردن منم جواب بي ادبيشونو ميدادم.


    اصلا اولش مادرشوهرم ميگفت چقدر اين عروس با ادبه از ادبم کيف ميکرد اما خب انقدر اذيت شدم فحش شنيدم منم ديگه فشار اوردم به زبونم.
    وقتي ميبينم فکر ميکنن فقط من ايراد داشتم ناراحت ميشم خب بهم فشار مياد که منو اذيت ميکنن منم مهريمو نميبخشم وگرنه من که مثل ادم چند بار عذرخواهي کردم. تحقيرم کردن


    شوهرم ميگه هر کاري با هرکي هر جايي دوست داري برو ولي با من ارتباط نداشته باش. حتي بهم يبارم گفت من يه زن ديگه گرفتم و حتي شماره يه خانومي هم تو گوشيش هست.


    الان شما ميگين چيکار کنم؟
    elsay چقدر ديگه فرصت چهار ماهه خبري ازش نيست تنها حرفشم اينه نميخوامت چندين باز ازش عذر خواهي کردم توقع هم نداشتم با آغوش باز منو بپذيره اما نشوني از سازش نداشت


    واحد ما خانواده مذهبي هستيم تا اونا. اونا خيلي راحتن حجاب ندارن زناشون. شوهرمم حتي قبل عقد ميگفت حجاب برام اهميتي نداره اما اگر رعايت کني خدا راضيه ازت. خانواده شوهرم مذهبين ولي فاميلاشون نه. حتي شوهرمم اونقدرا مذهبي نيست من جلو دوستاش با بوليز آستين کوتاهو شلوارم ميرم براش اهميتي نداره.
    خود شوهرم يبار رفتيم شمال خونه گرفتيم شب بود همسايشون تشرف داشت به بالکن بدونه شرت رفت تو بالکن منم ناراحت شدم گفتم حداقل اين پارچه رو بپيچ دورت . شايد به خيالش گفته شبه کي ميبنه. حتي تو روزشم دستمو ميگرفت ميبرد تو بالکن تا منظره جنگل شمالو ببينيم منم تاپم در حده سوتين بود و بالا تنم پره نصف بدنم بيرون بود . اما اين اواخر به همه چي گير ميداد


    بهم راه حل بدين .بگين چه کاري رو انجام بدم اگر مناسب حال من بود انجام بدم


    شاید بهش زنگ بزنم خسته شدم از این وضعیت

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 20:43]
    تاریخ عضویت
    1394-1-31
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    1,507
    سطح
    22
    Points: 1,507, Level: 22
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 82 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط طلوع زیبا نمایش پست ها
    واحد ما خانواده مذهبي هستيم تا اونا. اونا خيلي راحتن حجاب ندارن زناشون. شوهرمم حتي قبل عقد ميگفت حجاب برام اهميتي نداره اما اگر رعايت کني خدا راضيه ازت. خانواده شوهرم مذهبين ولي فاميلاشون نه.
    واقعا که چرا اینطوری براش پست میذارین

    کجا نوشته شده فامیلاشون مذهبین
    شیدا خانوم راه کار ندااری نیا پست اسپم بزارو یکیو متهم کن

    - - - Updated - - -

    اینم پست من برای تو
    یه پسر پاک واقعا پاک حالا به هر دلیلی سادگی خامی گول خورده یا واقعا به جدیت یه زن بد گرفته(ببخشیدا) حالا پشیمون شده یا شایدم نشده و میخواد آدمش کنه ایشونم که آدم بشو نیست غد و یه دندست والبته یه دنده بود حالا میگه پشیمونم میگه نماز میخونم میخوام خوب بشم.میگه قبل عقد بد بودم بعد عقد خوب شدم.و ب خاطر گذشتش فکر میکنه حالا همه عوضین نمیتونه باورکنه یه مرد خوبم تو دنیا هست دنبال یه سر نخ تا بگه آره تو عوضی هستی.اینم حرف کل تاپیکت


    نکن اینکارو تو که چیزی ندیدی ازش ولش کن دیگه یا اصلا برو مهرتو ببخش بچه مردمو هم روانی نکن. هی شماره کیه گوشیش تو چاه نبوده پس هدفی داشته.. مگه شوهرت باید چوب عموشو بخوره. نمیتونه بره بگه که اوهوی زنمو بغل نکن.
    خانومی ایشون یه آدم پاکه دو سال گشتی هیچی پیدا نکردی پس بشین زندگیتو بکن.اصلا شماره یه خانومی هم باشه حقشه بره یه زن دیگه بگیره چه وضعیه براش درست کردی.
    جد و آبادشو به فحش کشیدی به خودشم که مدام بدبینی.


    حالا به جای راهنماییش یکی میگه تناقض داره حرفات یکی دیگه اصلا پستاشو درست نمیخونه میاد یه چیزی دیگه مینویسه یکی میکشونه به تاپیک قبلی
    حالا درسته قاطی پاطی مینویسه دو دفعست هم انگاری داره جمع بندی میکنه منظور حرفاشو برسونه نتونسته.شما دیگه چرا.
    حتما روت نمیشه اینجا بگی من بدم آره؟؟؟آخه میگی مامانمینا رو به جون شوهرم میندازم که بگی منم خوبم.یا تو پستای قبلیت خوندم نوشتی شما هم منو بده میدونین اومدی یه سری حرفای بالکنو سیلی شوهرتو گفتی که بگی اونم بدی داره منم خوبم.سیلی شوهرت از صد تا ناز کردن برات واجب تر بوده


    ببخشید تند حرف زدم اما همین که باز یه فرصت نصیبت شده انگاری باز قدر نمیدونی باز انگاری فراموش کردی عین همون قولایی که قبلا دادی.
    قدر شوهر و زندگیتو بدون.تا چیزی ندیدی هم شک نکن.


    موفق باشی
    اگر به قابلیت خود در
    گرفتن تصمیمات متحول کننده زندگی
    نشان دادن شجاعت
    یا دفاع کردن از خود

    دچار تردید هستید
    به یاد داشته باشید:
    اگر پرنده ای با بالهای سالم برای مدت طولانی در قفس حبس بماند،
    نسبت به قابلیت پرواز خود دچار تردید خواهد شد...
    ویرایش توسط شادمانه : جمعه 22 خرداد 94 در ساعت 18:21

  3. کاربر روبرو از پست مفید شادمانه تشکرکرده است .

    طلوع زیبا (جمعه 22 خرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.