مرسی از she عزیز به خاطر راهنمایی مفیدتون. جرفاتونو کاملا قبول دارم که باید بتونم شاد باشم و اینکه بتونم خودم خودم رو خوشحال کنم و انتظاراتمو کم کنم. همه اینها درست.
میتونم اینطور باشم و میدونم شوهرم چه جور رفتارایی رو دوست داره. مثلا دوست داره باهاش شوخی کنم. پیشنهاد بدم با دوستامون بریم بیرون، سینما و هر جای دیگه. دوست داره شاد باشم و بخندم.
ولی پس خود من چی؟
انتظاراتی که از طرف مقابلم دارم چی؟
برای من احساس و عاطفه تو زندگی حرف اولو میزنه. نه فقط بودن و خندیدن در کنار هم.
نمیدونم کسی اینجا هست که حسی مثل من داشته باشه با نه
شایدم منم که خیلی متفاوتم. ولی دوست دارم زندگیم با عشق همراه باشه. میدونم خیلی رمانتیک به زندگی نگاه میکنم ولی دست خودم نیست. کاش کسی اینجا بود که حرفای منو درک میکرد. دلم میخواد حس دوست داشتنو از چشمای شوهرم بخونم. مگه چقدر گفتن دوستت دارم سخته؟ اخه مگه زندگی همش شوخی و مسخره بازیه؟ من گاهی گریه کردنو از خندیدن بیشتر دوست دارم. چون سبک میشم. ولی شوهرم وقتی میبینه گریه میکنم عصبانی میشه. داد میزنه. دلم میخواد شوهرم عاشقم باشه. گاهی وقتا بغلم کنه و بگه که چقدر دوستم داره. شاید حرفای من برای خیلیا خنده دار باشه وولی این چیزا برای من خیلی مهمه. تو روابط جنسی اگه اون حس دوست داشتن رو نتونه بهم منتقل کنه اصلا لدتی برام نداره. بارها سعی کردم بهش بفهمونم ولی دست خودش نیست. اون تو یه عالم دیگه است منم تو یه عالم دیگه. اخه یه اقا به من بگه همه مردا اینجورین؟ چطور میتونم خودمو شاد کنم در حالی که شاد بودن من در گرو رفتار اونه. در این صورت باید یه شخصیت دیگه ای جز این که هستم باشم. اگه من تغییر کنم ایا اون هم تغییر میکنه؟؟ یا ااینکه ازدواج ما از اول اشتباه بوده؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)