به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Threaded View

  1. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara128685 نمایش پست ها
    حس میکتم دیگ دوستش ندارم دیگ دلم براش تنگ نمیشه هیچ حسی نسبت بهش ندارم از اون خونه متنفرم دیگ حاضر نیستم برم تو اون خونه زندگی کنم دلم نمیخاد حالشا بدونم بمن چه ک حالش بده یا خوب بمن چه.........میخام دیگ فقط به خودم و خاسته هام ک به خاطر اون قیدشونا زده بودم فکر کنم ارزش نداشت.....من الان می بایست استاد دانشگاه میبودم نه یه بیکار توخونه......الان دارم تمام تلاشما میکنم ک کار پیدا کنم و استاد دانشگاه بشم ارزویی ک به خاطرش شبانه روز درس خوندم و تلاش کردم میخام برم کلاس هایی ک دوست دارم خیاطی.شنا.کوهنوردی. من کوه رفتنا دوست دارم ولی الان ده ساله کوه نرفتم چون ایشون نمیومد.تنها جایی ک باایشون میرفتم خونه مامانش بود سالی یه بار مهمونی خانوادگی هم با التماس میومد. خسته شدم .میرفتیم خونه مامان بزرگش همه پسرداییاش با خانوماشون جفت به جفت کنار هم مینشستند ایشون پنج دیقه مینشت و میگفت من میخام برم بیرون و میرفت و تنها کنار مادربزرگش مینشستم و بعد با مامان شوهرم برمیگشتم اعصابم میریخت بهم ک کاش نرفته بودم خونه مامان بزرگش حس میکردم چقدر جلو همه حقیر میشدم.
    کم کم حرصی و عصبی و استرسی شدم
    وقتی مدام از توجیب و کیفش حشیش پیدا میکردم متادون ترامادول پیدا میکردم روانی میشدم باید چیکار میکردم ؟؟
    اولش هیچی نمیگفتم بعد غیرمستقیم درباره مضرات مواد و حشیش میگفتم و حتی از خواهر وبرادرش کمک خاستم فایده نداشت ادمهای بی خیالی بودن به باباش و مامانش گفتم فایده نداشت دیگ این اخریا علنن تو روش میگفتم و انکار میکرد و دعوامون شدید میشد و منم کنترلما از دست میدادم
    ای خدا......من مقصرم؟؟؟؟؟

    سلام عزیزم ، من همه حرفهات و نوشته هات رو خوندم ، خیلی عصبانی شدم از شوهرت ...
    کی گفته تو مقصری ؟ با توجه به مطالبی که خوندم 70 درصد شوهرت مقصره 30 درصد تو . چرا ؟ چون شوهرت هیچوقت بهت اهمیت نداده هیچوقت عاقلانه رفتار نکرده ، اونقدر مغروره و عصبانی که نمیدونه داره پل های پشت سرش رو با این پیغام هایی که میرسونه خراب میکنه ، دوستت داره و دوستش داری ! اما به چه قیمتی ؟؟؟؟ به قیمت از دست دادن خواسته هات ؟ آرزوهات ؟ تا کی میخوای به واسطه علاقه ات تحملش کنی درحالی که اون همش میزنه تو سرت و تو رومتهم میدونه و بهت بی احترامی میکنه ، تعجب میکنم اون پشت سر چه حرفها بهت میزنه عذرمیخوام بهتون گفته خر !!! اونوقت شما کسی اگه بگه شوهرت اینجوریه ناراحت میشی چون اونو از خودت میدونی ولی اون چی ....
    درسته که میگن عشق یعنی اینکه طرفتو با تمام بدی ها و خوبی هاش بخوای اما تا جایی ، هر آدمی تحملی داره ..
    حتی اگه قصد داری سر خونه زندگیت بری بهتره یکمی تنبیه اش کنی تا حساب کار دستش بیاد ... بترسونش ... باهاش سر سنگین باش بی محلی کن غیر قابل دسترس باش ، به پیغام های جاریت هم محل نده بذار شوهرت بفهمه دیگه از طریق زن داداشش هم نمیتونه به تو دست پیدا کنه ...
    میدونم سخته دوستش داری ، داری زجر میکشی و از بلاتکلیفی خسته ای ... اما باید حساب کار بیاد دستش فکر نکنه خبریه شخص مهمیه ، بذار بدونه تو خورد شدی شکستی .. یه بار برای همیشه تحمل کن دوری شو . باور کن خودش میاد سمتت ، بذار بدونه بی تو بودن یعنی چی ! بقول خودش حتی دلش برای غرغرهاتم تنگ میشه . فقط صبر داشته باش ... شوهرت میدونه تو دوستش داری و ممکنه کوتاه بیای داره سو استفاده میکنه و میگه مهریه توببخش تا هروقت دلش خواست تو رو از زندگیش بیرون کنه ! اونوقت میدونی چه ضربه ای بهت میخوره ، هیچی بدتر از پس زده شدن نیست ...
    به هیچ عنوان مهریه تو نبخش ... اشتباهه محضه که مهریه تو ببخشی . به واسطه همین مهریه است که همش پیغام میده چون میترسه بذاری اجرا ...

    تصمیم با تو عزیزم فقط خواستم منی که از زاویه بیرون دارم به زندگیت نگاه میکنم یه سری واقعیت ها رو بیان کنم تا بدونی کجای کار هستی ... الکی کوتاه نیا وگرنه براش عادی میشه ، با قاطعیت و محترمانه و خالی از هر عصبانیت رفتار کن ...

  2. کاربر روبرو از پست مفید mahsa21 تشکرکرده است .

    morteza2487 (جمعه 12 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.