به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 40

Threaded View

  1. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مهساجون
    واقعن ممنون ک وقت گذاشتی و شرحال زندگیمو خوندی و ممنون از اینکه با نوشته هات مصمم ترم کردی.
    خودم متاسفانه تو این چندسال عقدو ازدواجم به این بدیا پی نبردم یعنی نمیدیدمشون تواین یک ماه جدایی فهمیدم سارایی هم هست سارایی ک قبلنا پر از شور و هیجان بود ولی الان چی ؟؟من خودم تازه به وجود سارا پی بردم همیشه خودما نادیده گرفتم دوستش داشتم الان نمیدونم دوستش دارم یانه?حس غریبی دارم
    تواین یک ماه من همون یک باری ک تو پستم نوشتم جواب اس ام اس شو دادم دیگ نه بهش پیام دادم نه جواب پیاماشو دادم با زن داداشم دیگ کار ندارم. اون هر از گاهی پیام میده که بدون من داری راحت زندگی میکنی
    خوشحالم ک فکر میکنه من دارم شاد و خوشحال بدون اون زندگی مبکنه اخه چند روز پیش برا اولین بار بدون اون رفتم خرید مامانش زنگ زد بهم منم گفتم شرمنده من توی بازارم و نمیتونم حرف بزنم و عذرخواهی کردم و قط کردم
    رو این حساب فک میکنه من شاد و راحتم چون میدونست من بدون اون نمیتونستم خرید کنم وابستگی شدید بهش داستم اونم اینو فهمیده بود و داشت از وابستگیم سواستفاده میکرد ولی دیگ مرد اون سارا ک احمق بود الان خودم میرم خرید میرم بیرون و به خودم اهمیت میدم و دنبال خاسته های خودمم خوشحالم این جدایی بوجود امد ک خودما پیدا کنم دیگ میدونم چطور باید زندگی کنم اول خودم بعد دیگران
    هنوزم بابت عصبانیتام و اون حرکات زشتم ناراحتم و پشیمونم برا همین کلاس های کنترل خشم میرم و دارم روی این خصوصیت بدم کار میکنم.به خاطر خودم این کلاسا را میرم.هرچی پول پس انداز کرده بودم تو این مدت برا خودم و لذت خودم خرج کردم اخه همیشه پولاما جمع میکردم از خاسته ها خودم می زدم

    که یه روز ک ایشون شدید به پول احتیاج داشتنپس اندازما بهش بدم و خوشحال بشه ولی الان فهمیدم چه اشتباهه بزرگی میکردم
    از جدایی به خاطر فهمیدن خیلی حقیقت ها ی خودم و شوهر م خوشحالم ولی از یه لحاظی هم ناراحتم اینکع بلاتکلیفم نه اینورم نه اونور, اینکه داره هر روز پیش خودش تمدید میکنه چون به قول شما میدونه اخرش من برمیگردم پیش خودش میگه اینکه اخرش بر میگرده پس بزار حالا خوش بگذرونم حالا یک ماه دیگه یا دو ماه دیگه یا....میرم دنبالش.سر کارهم نمیره.اینکه رو من چی حساب میکنه..........درسته خونوادمهمه جوره حمایتم میکنن ولی بازم تو روشون خجالت میکشم چقدر بااین ازدواج مخالف بودند و من توروشون وایسادم وای به من ک چقدر خانوادما به خاطر ایشون اذیت کردم این بیشتر نابودم میکنه.....ولی خانوادم بااینک مخالف بودن برام سنگ تمام گذاشتن جهیزیه انچنانی و.....ولی هیچ کدوم قدر شناس نبودن ببخشیدا ولی یه مشت گدا گشنه بودند ک تازه خودشونا اون بالا بالاها میبینند و همسون فک میکنت استغفرالله خدا هستند
    بابام پول نصف عروسیا کمک کرد به شوهرم و داد به قران یکیشون تشکر نکرد یه جوری وانمود کردن ک انگار وظیفه بابام بوده که هم جهیزیه کامل و انچنانی بده هم نصف پول سالن و شام و میوه و شیرینیا.بابام سند خونشم داد ک ماهی یک ملیون پول به شوعرم برسه بازم از بابام طلبکار بودن ک چرا کمک نمیکنه شوهرت ماشین خوب بخره.وای ........با چع ادمایی سر کردم
    تو دوران عقد مادرشوهرم دیسک کمر گرفت هم دختر داشت هم عروس داشت من دوهفته کامل هم پرستاری شا کردم هم خدمتکار خونش شدم هر وقت میرفتم خونش جاروبرقی و گردگیری و اشپزی و حتی نون میپخت منی ک نمیدونستم تنور چیه می ایستادم براش میپختم و.....من رو محبت این کارا را میکردم ولی اونا به عنوان وظیفه نگاه میکردند
    حالا اینارا فهمیدم
    فهمیدم به چه ادمایی باید کمک کرد به چه ادمایی نباید کمک کرد
    شوهرم دوست دارم خوبی های زیادی هم داشت من منکر نمیشم ولی الان بحث درباره بدیها و مشکلاته و مطمینن اگ خوبی عاشم نبودن من تاالان بی درنگ طلاق گرفته بودم.میدونم با تغییر من اونم خوب میشه.وقتی من خودم خودم را نادیده میگرفتم چطور انتظار داشتم اون منا ببینه اول خودم بعد شوهر م
    دوستم چند روز پیش تو خیابون دیده بودش گفت وای ک چقدر شکسته شده بود ریش و سبیل بلند و ژولیده و عصبانی بود

  2. کاربر روبرو از پست مفید sara128685 تشکرکرده است .

    morteza2487 (دوشنبه 15 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.