سلام وقت همه دوستان بخیر.
ازدواجتون رو به شما و همسر عزیزتون تبریک میگم و زندگی پر از عشق و محبت براتون آرزومندم.
و اما در خصوص پیشنهادتون باید خدمتتون عرض کنم.
من اصلا برای خودم هیچ محدودیتی برای ازدواج سنتی یا غیر سنتی ندارم. حتی اگه تاپیک قبلی من رو مطالعه کنید یه تجربه ناموفق از نوع غیر سنتی هم داشتم خدا رو شکر که تجربه شما موفقیت آمیز بوده و از اون کاملا رضایت دارید منتهی با توجه به تجربهای که دارم ریسک این سبک آشنایی کم نیست.
اولا استقلال فکری و شخصیتی طرفین لازمه این سبک آشناییه، که متاسفانه اکثر دخترا( علی الخصوص مذهبی ها) توی این موضوع ضعف اساسی دارن. و نتیجه اون میشه ضعف در تصمیم گیری...
ثانیا سلسله مراتب تصمیم گیری در خصوص ازدواج یه دختر منوط به تصمیم خودش نمیشه و احتمال اینکه پدر یا مادرشون مخالف این وصلت باشن کم نیست.
حتی گاها میبینیم توی جلسات درون سازمانی خودشون گاها چون مثلا پدر خانواده به نظر خانمش زیاد توجه نکرده، منجر به مخالفت بی منطق مادر خانواده از سر لجبازی با همسرش شده، برادر و خواهر دختر خانمم که نقش گروه دلواپسان جامعه امروزی ما رو به بازی میکنن.
حالا چند درصد دخترای مذهبی ما اگه حتی مشکلی با این سبک آشنایی نداشته باشن توان مدیریت مشکلات ذکر شده رو دارن؟
من چون خودم میشه گفت به لحاظ شخصیتی و فکری تا حد زیادی استقلال لازم رو دارم یعنی خودم رو از مشاوره دیگران هیچ وقت محروم نمیکنم ولی قطعا خودم برای زندگیم تصمیم میگیرم و این یعنی این سبک آشنایی برای طرف مقابلم ریسک زیادی نداره و بیشترین آسیب احتمالی متوجه من میشه.
به هر حال همون طور که در ابتدا عرض کردم مشکلی با این سبک آشنایی ندارم ولی همون طور که در پست قبلی عرض کردم مشکل بداخلاقی های جلسه خواستگاری رو خانواده ها میدونم و ربطی به خواستگاری سنتی و غیر سنتی نداره. در خواستگاری غیر سنتی چون دختر و پسر یه مدت با هم بودن و به هم علاقه مند شدن سعی میکنن از این بد اخلاقی ها گذر کنن.که در خواستگاری سنتی خیلی کم پیش بیاد پسری که هنوز دختر خانم ندیده بخاد ناز و کلاس گذاشتن های خانواده دختر خانم رو تحمل کنه و جلسات آشنایی رو ادامه بده.
من هم دنبال این نیستم که بخام جلسه مطابق میل من پیش بره ولی اختلاف اساسی از اون جایی شروع میشه که خانواده ها اکثرا ببخشید دنبال یه داماد توسری خور میگردن که دقیقا نقطه مقابل شخصیت منه. توی همین جلسه ای که اخیرا داشتم مادر دختر خانم افتخار میکرد به سیستم تربیتی بچه هاش و اینکه پسراش با سن حدود 34 سال و با اینکه متاهل هم شدن هنوز بدون اجازه پدر و مادرش جایی نرفتن و هر کاری بخان بکنن از پدر و مادر اجازه میگیرن و پدر و مادر بودن که میگفتن که چیکار کنه. و میگفتن که نزاشتیم که هیچ وقت خود سر بشن و این نگرش خانواده ها اصلا با روحیات من سازگار نیست.
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم!
سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم ...
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)