سلام
مورد دیگه ای هم که اذیتم میکنه اینه که من از بچگی خجالتی بودم ولی از دوران راهنمایی خجالتی تر شدم تا حدی که حتی لباس یا مانتویی که با بابام می خریدم نمیتونسم بگم بابا این خوشکل نیس نمیتونسم بگم بریم لباس بخریم نمیدونم فکر کنم فکر میکردم اگه بگم این مانتو خوشکل نیستو.. فکر کنن من به فکر جذب پسرا هستم بفکر شوهرم - بابا مامان من یه جوری ان که به ما توجه نمیکنن یا هم باید یکی بهشون بگه مثلا من اول ابتدایی بودم برا من تغذیه نمیذاشتن نمیدونسن باید بذارن معلمم گف بگو والدینت بیاد مدرسه بعد به پدر و مادرم سپرد که تغذیه بذارن تو کیف من اونام از اون به بعد گذاشتن
مامانم از بچگی پس انداز کردن رو بهمون یاد داده مثلا یه اسباب بازی خوشکل نشونمون میداد میگف پولاتو جمع کن بیارم اینارو بخری
من همیشه حتی وقتی بزرگ شدم دلم نمی اومد از بابام زیاد پول بگیرم در حد ضرورت خودمم همیشه پول توجیبی هامو جمع میکردم چیزی که دلم میخواد بخرم بابا همیشه وقت مدرسه بهمون پول توجیبی میداد تعطیلات خیلی کم میگرفتم منتظر باز شدن مدرسه می موندم که باز پس انداز کنم
دانشجو هم شدم باز کم خرج میکردم پس انداز میکردم که مثلا مانتو اضافی بخوام بخرم با پول خودم بخرم یا تا حالا پول یه لباس مجلسی نگرفتم از بابام الانم تا حدی درامد دارم ولی حرص میکشم که اینا انقد بی توجه ان مثلا چن روز دیگه عروسی خواهرمه هر بار از بابا پول خواستم گفته چن روز صبر کن میدم بعد چن روز خرجش کرده یا داده به بقیه الانم من میگم 100 هزار تومن بده میگه زیاده میگم اخه مگه با 100 هزارتومن چیزی میدن میگه 50 میتونم بدم باور کنید بخواد میتونه بده بد عادت شده نمیده خسته شدم اعصابم خورد میشه انقد بی توجهن مثلا حتی این مامانم هم حسوده نمیذاره پول بگیرم هربار من پول خواسم اونم یادش افتاده پول بخواد مثلا برا جهزیه خواهرم یا قسطای خودش یا هربار پول خواستم خواسته منو با بابا بد کنه که نده مثلا نزدیک کنکور بود پول خواسم برا عروسی مامان برگش گف ببین من خونه نبودم خونه رو اصلا تمییز نکردن!!! چرا مامان بابام انقد بی فکرن خسته شدم درسته خودم رفتم از قبل خریدم برا عروسی با پولای خودم ولی حرص میکشم بفکر نیسن فقط بلدن روزی صدبار بگن شوهر شوهر شوهر - ترشیده ترشیده ترشیده!!
یا مثلا کاپشن من پاره شده زمستون هربار از بابام پول خواسم گف میدم میدم اخرشم نداد زمستون تموم شد
یا من سینوس داشتم هی میگفتم ببرید دکتر امروز فردا میکردن اخرسر رفتیم دکتره گف باید عمل شی (اخه تنها راهش عمله) بابا گف پولشو ندارم منو برد یه دکتر دیگه اون دکتر گف فعلا بدتر نشده بدتر شه عمل میکنیم عمل نمیخواد با حرف اون بیخیال شدن الان دوسال یکیشون نمیپرسه بدتر نشدی که؟؟؟ حالت خوبه
من دوس دارم یه مرد خوش درک کنه به ادم پول بده با این اخلاقای بابام باعث میشه حتی ازدواجم کنم نتونم از شوهرم پول بخوام از خودم خرج کنم چون این توناخوداگاهم رفته تا پول بخوام بهونه بیاره و نده!!!![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)