با سلام به دوستای عزیزم مرسی دستتون درد نکنه
از تک تکتون متشکرم اقا کمال مرسی ک از اول مشکلاتم منو همراهی میکنید .واقعا نمیدونم انکار کارهای خودشونو درست می انگارند من نمیگم بهش کیر ندادم نمیگم بیگناهم من حداقلش معذرت خواهی کردم ولی اونا انگار بلد نیستن عذر خواهی کنن انگار میترسن شانشون بیاد پایین یا به غرورشون بر میخوره منم میگم اگه منو وافعا میخوان چرا زوم میکنن به ایرادهام چرا از خوبی هام نمیگن .به داییش گفتم واقعا من نکات مثبتی نداشتم ک از خانوم پرسیدی هیچی نگفته.گفت ک چرا شب ک با خانومت حرف میزدم پرسیدم وافعا هیچ نکته مثبتی تو این مدت ندیدی .گفتش ک چرا دایی بعضی وقتها اونقد خوب میشه ک خودمم تصور نمیکنم ک ایمقد خوب باشه. ولی بعضی وقتها هم اونقد بد میشه ک ازش میترسم.گفتم اره راس میگه من اونقد خوبی کردم بهش دیدم انگار نه انگار برگشته کم محلی کرده حرصم داده منم چقد تحمل دارم مگه.داییش برگشت گفت تو خوبی کن به خاطر خدا. تو نیکی کن در دجله انداز ک ایزد...منم میگم منم ادمم دیگه مگه عیر از اینه؟بابام بعد اون حرف زنم رفت با باباش صحبت کرد باباش گفته بود مگه دختر طلاق دادن واسه پدر مادر دختر راحته.گبته بود ک طلاق میخوایین گفت دخترم خودش برداشت زنگ زد من میگفتم نزن اصرار کرد منم ناراحت شدم گفتم اون گوشی اون تو برو بزن.بعد گفته دایش هم بیاد بییاین خونه ما ثحبت کنیم . وmr daniاز شمام متشکرم چرا اخرین پستتونه؟حرفاتون درست فردا قراره بریم برای چندمین بار صحبت کنیم همه اینارو میگم اونجا ک اگه فرار باشه واسه هر چیزی کوچکی حرف از طلاف پیش بیاره بهتره همین جا تمومش کنیم.
اترین خانوم از شمام ممنونم حالا میگم من اونایرو ک به من میگین قبول دارم باشد ک به شوخی گفتم .یعنی اصلا بگم من هیچ تقصیری ندارم؟.
ستاره زیبا اگه لطف کنین من قبلا 3 تا تاپیک زدم راجع به مشکلاتم اونهارو ببینین متوجه میشین
خانوم یاس پاییزی شمام انگار تاپیکهای قبلیمو نخوندین من خودمو دست بالا نگرفتم ایشون خودشونو دست بالا گرفتن اگه فقط یذره منو میفهمید منم خوبیهامو قطع نمیکردم خوبی ک یکطرفه نمیشه میشه؟من میگم خانوم تو یه قدم بیا طرف من من 3 قدم میام طرفت نه این ک من شوهرتم بی اهمیت باشی بچسبی به خواهرت و مادرت








علاقه مندی ها (Bookmarks)