به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 14 شهریور 94 [ 13:46]
    تاریخ عضویت
    1394-1-09
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    578
    سطح
    11
    Points: 578, Level: 11
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی رک و واضح بخوام صحبت کنم خیلی قدم برداشتم به سمت خدا مشکلاتی پیش اومد که توی بدبخترین حالتم حس کردم نیست
    من یه دختر نازک و نارنجی نیستم که اینو میگم بی مهری و بداخلاقی و پس زدن های خیلی هارو تحمل کردم این وسط از خدا خواستم که اون حواسش به من باشه و کمکم کنه
    اون منو دوس داشته باشه ،فقط خودش باشه برای من کافیه ،الان حالتی که دارم دیدم خیلی عوض شده حس میکنم دنیا یه شکل دیگه هست
    فقط یه دید متفاوته که گفتنش خیلی زمانبر هست ولی دیدم حالت منفی نداره
    کلا نیومدم اینجا حرف از این چیزا بزنم
    حرفم اینه که من طوری شدم که انگار مورد نفرت همه واقع شدم
    کل خانواده از من متنفرن و با حالت بدی رفتار میکنن
    خیلی بی احترامی ازشون دیدم
    حتی افراد غریبه یا که بعضی های که من باهاشون در ارتباطم
    با ابنکه مودبم و هیچ وقت کار به کسی ندارم
    ممتازم و وظایفم رو به خوبی انجام میدم ولی مایه تعجبم شده
    اخه چرا
    هر روز یه چیز جدبد
    هر روزر جلوی پام واسه انجام هر کاری سنگ میوفته
    موندم خودم هم
    انگار طلسم شدم
    واقعا بریدم دیگه
    باور کنید دیگه تمایلی برای زندگی ندارم
    خواهشا همه این مسایل رو هی ربط ندین به خدا و بگین باید نماز بخونی و دعا بخونی و حدیث بخونی
    ایا ممکنه من طلسم شده باشم
    افراد حسودی اطرافم بودن که از وضعیتم خوشحالن و اگر بتونن سنگ جلو پام میندازن
    باور کنید من میدونم الان ممکنه بگید شاید طرز فکرم این باشه و ....
    ولی نیستین که ببین
    به جای من نیستین
    انگار توی محاصره دشمنانم
    دیگه توان پیشرفت برام نمونده
    شدیدا عصبی شدم و زندگی برام غیر قابل تحمل شده
    این حرفایی که زدم من صرفا دنبال راهکار نبودم
    دوس داشتم سبک بشم هم اینکه اگر کسی این حس هایی رو که میگم تجربه کرده برام بنویسه
    دوستان من یکی از نزدیکانم رو در جریان هستم که از من بدش میومد و برام دعا کرده من اعتقادی به این چیزا نداشتم ولی الان که روز به روز شرایطم سختتر میشه پیش خودم میگم شاید دعای اون کارساز شده
    ایا کسی تجربه ای توی این زمینه داره

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 28 اسفند 94 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-5-13
    نوشته ها
    333
    امتیاز
    8,314
    سطح
    61
    Points: 8,314, Level: 61
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Social5000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    1,080

    تشکرشده 816 در 264 پست

    Rep Power
    85
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط khodam128 نمایش پست ها
    خیلی رک و واضح بخوام صحبت کنم خیلی قدم برداشتم به سمت خدا مشکلاتی پیش اومد که توی بدبخترین حالتم حس کردم نیست
    من یه دختر نازک و نارنجی نیستم که اینو میگم بی مهری و بداخلاقی و پس زدن های خیلی هارو تحمل کردم این وسط از خدا خواستم که اون حواسش به من باشه و کمکم کنه
    اون منو دوس داشته باشه ،فقط خودش باشه برای من کافیه ،الان حالتی که دارم دیدم خیلی عوض شده حس میکنم دنیا یه شکل دیگه هست
    فقط یه دید متفاوته که گفتنش خیلی زمانبر هست ولی دیدم حالت منفی نداره
    کلا نیومدم اینجا حرف از این چیزا بزنم
    حرفم اینه که من طوری شدم که انگار مورد نفرت همه واقع شدم
    کل خانواده از من متنفرن و با حالت بدی رفتار میکنن
    خیلی بی احترامی ازشون دیدم
    حتی افراد غریبه یا که بعضی های که من باهاشون در ارتباطم
    با ابنکه مودبم و هیچ وقت کار به کسی ندارم
    ممتازم و وظایفم رو به خوبی انجام میدم ولی مایه تعجبم شده
    اخه چرا
    هر روز یه چیز جدبد
    هر روزر جلوی پام واسه انجام هر کاری سنگ میوفته
    موندم خودم هم
    انگار طلسم شدم
    واقعا بریدم دیگه
    باور کنید دیگه تمایلی برای زندگی ندارم
    خواهشا همه این مسایل رو هی ربط ندین به خدا و بگین باید نماز بخونی و دعا بخونی و حدیث بخونی
    ایا ممکنه من طلسم شده باشم
    افراد حسودی اطرافم بودن که از وضعیتم خوشحالن و اگر بتونن سنگ جلو پام میندازن
    باور کنید من میدونم الان ممکنه بگید شاید طرز فکرم این باشه و ....
    ولی نیستین که ببین
    به جای من نیستین
    انگار توی محاصره دشمنانم
    دیگه توان پیشرفت برام نمونده
    شدیدا عصبی شدم و زندگی برام غیر قابل تحمل شده
    این حرفایی که زدم من صرفا دنبال راهکار نبودم
    دوس داشتم سبک بشم هم اینکه اگر کسی این حس هایی رو که میگم تجربه کرده برام بنویسه
    دوستان من یکی از نزدیکانم رو در جریان هستم که از من بدش میومد و برام دعا کرده من اعتقادی به این چیزا نداشتم ولی الان که روز به روز شرایطم سختتر میشه پیش خودم میگم شاید دعای اون کارساز شده
    ایا کسی تجربه ای توی این زمینه داره
    میخوام رک باهات حرف بزنم....

    1- ببین یکی از اشکالاتت همینه ... بدون اینکه ما چیزی گفته باشیم تو پیش خودت درباره حرفای نگفته ما پیش بینی کردی ..."خواهشا همه این مسایل رو هی ربط ندین به خدا و بگین باید نماز بخونی و دعا بخونی و حدیث بخونی " -سوال من رو هم واضح جواب ندادی ....

    2- تو تحمل نکردی بلکه عقده کردی برا خودت ... تبدیل شده به یه مطالبه از دیگران - دیگران مگه وابسته ما هستن که کارایی که ما دوست داریم برامون انجام بدن و اونایی که خوشمون میاد ندن ؟! انتظارات ما از دیگران باید معقول باشه و ظرفیت ما بیشتر...هرچیزی رو بخودمون نگیریم و بابت هرکاری از دیگران طلبکار نباشیم(مجرد هستی دیگه ؟)

    بحث احترام و این جور مسائل هم با صبر و راه حل هایی درکنار اون بدست اما چون تو راه حل نخواستی پس هیچی ... اگه خواستی بگو تعارف نکن عزیز -حداقل تاپیک های مشابه هستن ...


    3- مرثیه سرایی شخصیتت رو به مرور داغون میکنه - مثل موریانه ای که از درون چوب درخت زنده هرچند استوارو میخوره... تا از دست نرفتی خودتو دریاب تا اورژانسی نشدی


    4- طلسم نشدی ولی قشنگ خودتو بستی به طلسمی که وجود خارجی نداره...

    آدم ها هربار با واژه های جدید خودشونو خیلی شیک گول میزنن - تاثیر پذیری و تلقینات ذهنی شده اسمش طلسم...




    یعنی الان رسیدیم به اینجا که حرف اصلی شما رو اینه که فکر میکنی طلسم شدی ... در مورد مسئلت هم حرف اصلی رو نزدی ابتدا ...
    این از عنوان و محتوای تایپیک مشخصه !!


    نظرات بسته به اینکه یکی به طلسم معتقد باشه یا نباشه فرق میکنه ... اما وقتی به خدایی خدا ایمان نداشته باشیم و سعی نکنیم آگاهیمونو بیشتر نکنیم طلسم خرافات و جادو جنبل زندگیمونو میگیره مثل رشته هایی دست و پاگیر توان حرکت و جریان داشتن زندگی رو میگیره ...


    کمی برای آگاهی رو این مسائل وقت بذار نه اینکه بگردی کیا مثل توئن... باهم دست و پابزنین که بیشتر فرو بری !!!



    پ.ن:
    همدردی جای .... چی نیست بچه ها ؟! یادم رفت تایپیک بسته میشه اگر همچنان خواستار این روند غلط باشی چی گفتم من ...

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 14 شهریور 94 [ 13:46]
    تاریخ عضویت
    1394-1-09
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    578
    سطح
    11
    Points: 578, Level: 11
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میخوام رک باهات حرف بزنم....

    1- ببین یکی از اشکالاتت همینه ... بدون اینکه ما چیزی گفته باشیم تو پیش خودت درباره حرفای نگفته ما پیش بینی کردی ..."خواهشا همه این مسایل رو هی ربط ندین به خدا و بگین باید نماز بخونی و دعا بخونی و حدیث بخونی " -سوال من رو هم واضح جواب ندادی ....

    1این رو با توجه به جواب تاپیک قبلیم گفتمو جواب هایی که اونجا بهم داده شد

    2- تو تحمل نکردی بلکه عقده کردی برا خودت ... تبدیل شده به یه مطالبه از دیگران - دیگران مگه وابسته ما هستن که کارایی که ما دوست داریم برامون انجام بدن و اونایی که خوشمون میاد ندن ؟! انتظارات ما از دیگران باید معقول باشه و ظرفیت ما بیشتر...هرچیزی رو بخودمون نگیریم و بابت هرکاری از دیگران طلبکار نباشیم(مجرد هستی دیگه ؟)

    2.چی رو از دیگرا مطالبه کردم
    من دارم حرف از احترام مبزنم
    یه کم در مورد احترام ونیاز به احترام بخونی بد نیست به نطر نمیاد چیزب در این مورد بدونید


    بحث احترام و این جور مسائل هم با صبر و راه حل هایی درکنار اون بدست اما چون تو راه حل نخواستی پس هیچی ... اگه خواستی بگو تعارف نکن عزیز -حداقل تاپیک های مشابه هستن ...


    مطمن هستی میتونی در این مورد به من کمک کنی

    مشکلی نیست من اهل تعارف نیستم نگران ابن مسله نباشید

    3- مرثیه سرایی شخصیتت رو به مرور داغون میکنه - مثل موریانه ای که از درون چوب درخت زنده هرچند استوارو میخوره... تا از دست نرفتی خودتو دریاب تا اورژانسی نشدی

    3-
    ا از دست نرفتی خودتو دریاب تا اورژانسی نشدی
    این جمله از شما ......الان واقعا احساسم اینه حالم خیلی هم بد نیست
    هستن کسایی که وضعیتشون از من ضروری تر هست


    4- طلسم نشدی ولی قشنگ خودتو بستی به طلسمی که وجود خارجی نداره...

    آدم ها هربار با واژه های جدید خودشونو خیلی شیک گول میزنن - تاثیر پذیری و تلقینات ذهنی شده اسمش طلسم...

    یعنی الان رسیدیم به اینجا که حرف اصلی شما رو اینه که فکر میکنی طلسم شدی ... در مورد مسئلت هم حرف اصلی رو نزدی ابتدا ...
    این از عنوان و محتوای تایپیک مشخصه !!


    نظرات بسته به اینکه یکی به طلسم معتقد باشه یا نباشه فرق میکنه ... اما وقتی به خدایی خدا ایمان نداشته باشیم و سعی نکنیم آگاهیمونو بیشتر نکنیم طلسم خرافات و جادو جنبل زندگیمونو میگیره مثل رشته هایی دست و پاگیر توان حرکت و جریان داشتن زندگی رو میگیره ...


    کمی برای آگاهی رو این مسائل وقت بذار نه اینکه بگردی کیا مثل توئن... باهم دست و پابزنین که بیشتر فرو بری !!!

    طللسم چیز غیر واقع نیست ،گفتن کل ماجرا در اینجا خیلی طولانی میشد که من اون رو کامل توضیح ندادم

    سحر و جادو و طلسم واقعیت دارد . قرآن وجود آن را تایید کرده ،شمایی که به خدا نزدیک هستی


    پ.ن:
    همدردی جای .... چی نیست بچه ها ؟! یادم رفت تایپیک بسته میشه اگر همچنان خواستار این روند غلط باشی چی گفتم من ...

    شما کی هستی که این روند رو غلط میدونی
    در جایگاهی نیستی که درست و غلط این تاپیک رو تشخیص بدی





    بیشتر افراد فکر می‌کنند، اشخاصی که جسارت و پیگیری در کار دارند و از روابط عمومی بالایی برخوردارند آدم‌های پررویی هستند و یا بالعکس آن کسی که پر رو است روابط عمومی بالایی دارد.
    روابط عمومی با پررویی متفاوت است و افرادی که روابط عمومی بالایی دارند مودب هستند چرا که ادب یکی از الزامات روابط عمومی است.



    گاهی نوشتن یه جمله کوچک و + از طرف دیگران اینقد بهت انرژی میده که خودت ناخوداگاه مشکلاتت رو کوچیک میبنی
    مثل نوشته های مودبانه و با احترام افای باغبان ،اینقد با احترام این کارو انجام میده ایشون همیشه هم نظر تو رو میخواد بدونه


    ولی جواب های تند و تمسخر امیز بعضی ها.....
    چون ناشناس هستی برام مهم نیست


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.