با سلام
روزی که پست آخر را ارسال کردید مطالعه کردم و نکاتی را لازم به گفتن دیدم اما کسالت اجازه نداد و با اینکه تاپیک به نتیجه رسیده اعلام شده اما نمی توانم صرف نظر کنم از این نکات مهم .....
ابتدا باید به شما تبریک بگویم که دست به مبارزه زدید و عملکرد عاقلانه ای در بروز ندادن علاقه به دختر خانم نشان دادید و مهمتر از آن و در واقع تکنیکی تر از اون اینکه تخیلات احساسی خود را در خصوص ایشان و .... به عقب راندید و به خودتون فرصت دادید و خلوت گزیدید تا خویشتنداری را پیشه کنید .....
اما رویه کنون شما در رابطه با این دختر و احساساتش آتش زیر خاکستر است ....اگر یادتان باشد در پست قبلیم به شما گفته بودم که ایشان را ناامید کنید .... در حالیکه بیان این نکته که در کنار پدر و مادرش شما هم چون کوه پشتش هستید هرگز او را از شما ناامید نمی کند همینکه ارتباط را ادامه می دهید .... جلوی چشمان این دختر قرار می گیرید و اینچنین روحیه حامی بودن خود را به او بروز می دهید نمی دانید چقدر آتش احساسات او را شعله ورتر می سازید( و بمانید و هرچه دست نیافتنی تر ، او را بیشتر و بیشتر غرق خواهید کرد)
شاید شما علیرغم همه عواطف غنی اتان ، به خوبی دنیای احساسی و شدت نیاز به حمایت از سوی یک مرد قوی و توانمند ، را در زنان نشناخته باشید و از این رو نمی دانید که اینگونه خود را حامی ای قوی و محکم مثل کوه پشت سر او نشان داده اید چقدر برای او آفت است .....
برادر گرامی همین هم خودخواهی است که میل به رسیدگی و توجه به وی را بخاطر علاقه ای که به او دارید با توجه به اینکه نه پدرش هستید و نه می تواند همسرتان شود و کاملاً نامحرم هستید به هم ، را در پیش می گیرید ،ولو به بهانه پدرانه بودن ...
بالا برید پایین بیایید او دختر شما نیست ... همسر شما هم نمی تواند باشد پس عملاً جایی برای خرج عملی احساساتتان نیست و ادامه آن ضربه به اوست تا آنجا که اگر روزی ازدواج با دیگری هم داشته باشد در کنار او با تصور و خیال شما خیانت ذهنی به همسرش خواهد داشت و چه بسا هر گونه خلائی در رابطه با همسرش احساس کند حتی در کوچکترین نرم آن ،شما را تصور می کند و دلسرد تر نسبت به همسرو زندگیش خواهد شد و وقتی شما در معرض دید و در ارتباط با خانواده وی باشید این پررنگ تر است چون شما یک ایده آل رویایی تجربه نشده در برابر دیده اش همچنان جلوه گری می کنید ..... آیا شما راضی به این وضعیت هستید ؟؟ ( به نظر نمی رسد راضی بشوید که چنین شود ) کلام به درازا می کشد و تفکر بر این سیاق برای درک ناگفته های دیگرم را به خودتان وا می گذارم ....
و حسن ختامم را این قرار می دهم که جناب فرزام .... اگر او را دوست دارید این دوست داشتن را الهی و خالصانه کنید به گونه ای که از او همه جانبه بگذرید حتی از حمایت کردنش در کنار پدر و مادرش و به عنوان دختر نداشته .....
بهتر این بود که به او می گفتید شما پدر و مادری داری مثل کوه که نیاز به کسی مثل من در هر کسوتی نداری ..... و بی احساسی و سنگدل بودن را به خاطر خیر خواهیم در حق شما که خودت اصلاً واقف نیستی بخاطر احساسات تند و تیزت را ترجیح می دهم و بی سر و صدا رابطه را قطع می کردید ، این اوج علاقه ای خالصانه و عاشقانه است که مطمئناً عوض چشمگیر از سوی خدا دارد ... کم نشنیده ایم داستان مردان بزرگی که راز اهل اسرار الهی شدن و از اولیاء شدنشان را در گذشتن از عشقی ممنوعه بیان کرده اند ، شما چرانتوانید ..... از هوس حامی بودنتان حتی به عنوان دخترنداشته بگذرید تا طبق طبق خیرات دریافت کنید.
روزی با حمایت از عشقتان به زنی که بجا بوده رشدی داشته اید و صبر بر پروراندن فرزندتان نیز مزید آن شده .... امروز هم می توانید با چنین عبوری خود را به اوج برسانید و سایه حمایت و تواناییهایتان را بر سر زنی بیاندازید که با آرام گرفتن در کنار شما پله های عروج بیشترتان را فراهم کند تا هم این تواناییها معطل نماند از مسیر و جهت درستش ، هم شما با عبور از خود در جای مناسب و در موقعیت حساس و تهدید آمیز برگ زرینی بر صفحات عمر خود بیفزایید که برکتی جاودانه می دهدش
موفق باشید









علاقه مندی ها (Bookmarks)