به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 31
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 تیر 00 [ 21:30]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    6,955
    سطح
    55
    Points: 6,955, Level: 55
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مهستی خانم توصیه می کنم سایت و کتاب هایی در مورد مراقبه مطالعه کنید.بدون شک کمکتون می کنه.

    خدایا! یاریمان کن تا اندیشه ای توانگر داشته باشیم! آمین!

  2. کاربر روبرو از پست مفید heart1993 تشکرکرده است .

    mahasty (سه شنبه 17 آذر 94)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام عزیزم

    یه نکته ای توی حرفات گرفتم که میخوام برات بگم..

    برنامه ریزی احساسی و ذهنی تو جوریه که قراره خوشبخت نباشی...به همین سادگی.و هرکاری میکنی تا خواسته یا ناخواسته به این هدف برسی.نمیخوام برم توی بحث های پیچیده بزار یه مثال ساده برات بزنم:
    من همیشههههه سرکلاسام یا قرارم 5دقیقه یا 10 دقیقه دیر می رسیدم!یه روز برام جالب شد که آخه چرا؟چرا هرگز 1دقیقه زودتر نمیرسم؟!! با اینکه مثلا 1ساعت زودترش قصد کردم برم جایی اما بازم دیر میکنم!چرا؟ وقتی خودمو زیرنظر گرفتم علتش رو فهمیدم! وسوسه ی انجام کار اضافی در زمان های خالی کوچک . پس کافی بود در برابر این وسوسه مقاومت کنم تا پیروز بشم.
    شما هم قضیت همینه.در مقابل وسوسه ی بیشتر کارکردن برای راضی شدن از خودت مقاومت کن.میدونم اولاش سخته! خیلی سخته اما عادت میکنی و یه احساس رها شدگی خوبی بهت دست میده.

    مثلا : به دوستت که بیمارستانه تلفن بزن و ازش معذرت بخواه که نتونستی بری پیشش .
    -با مادرت تماس بگیر و بگو چقدر دوسش داری و حتما توی فرصت مناسب به دیدارش میری.
    -درسته نتونستی مدتها ورزش کنی اما فردا صبح 1کیلومتر قبل از محل کارت رو تا اونجا پیاده برو و سلامتی و نشاط رو با تمام وجود احساس کن. از اینکه پا داری برای پیاده روی ،جوونی و سالم لذت ببر.
    -برای هفتت برنامه ریزی داشته باش و روزهایی رو به استراحت اختصاص بده.من وقتایی که فشار درس و کارام زیاد بود پنج شنبه صبح ها و جمعه بعداز ظهرا به خودم استراحت جایزه میدادم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    mahasty (سه شنبه 17 آذر 94)

  5. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 آذر 95 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    6,319
    سطح
    51
    Points: 6,319, Level: 51
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    405

    تشکرشده 1,144 در 414 پست

    Rep Power
    79
    Array
    ممنونم از وقتی که میزارید.

    جناب باغبان؛ سلام. شاید زندگی برای من جریان خاصی نداره. انگار همیشه بیرون ماجرام. دارم یه فیلم تراژی_کمدیک میبینم که هزار بار توی خودش تموم میشه اما باز ادامه پیدا میکنه... جیم برادوک قهرمان میشه اما زندگی هنوز سخته! سیندرلا وارد قصر میشه اما نمیتونه صبح تا شب برقصه! تایتانیک غرق میشه اما فیلم ادامه داره! بردن جایزه نوبل خیلی وقته که دیگه آرزوی جان نش نیست...
    اگر به هدفم نرسم... نمیتونم تصورش کنم. چون دوباره و صدباره تلاش می‌کنم و قطعا تمام مدت دارم کنکاش میکنم که چرا نتونستم و چطور شد که کار به اینجا کشید و متهم ردیف اول خودم هستم! پس قطعا نمیتونم شاد باشم.


    heart1993 سلام. چندسال کلاس مدیتیشن میرفتم که عالی بود اما استادم سال نود فوت شد. کتابهایی هم که در این زمینه وجود داره برای من که به خاطر درس و علاقه شخصی، فلسفه رو عمیق مطالعه کردم؛ چندان جالب نیستند. اگر کتاب خوبی به فارسی یا انگلیسی معرفی بفرمایید؛ ممنون میشم.

    خانم ارم؛ سلام. حرفتون درسته. همیشه با خودم میگم از اول هم قرار بر خوشبختی نبوده. برای همین از هیچکس و هیچ چیز توقعی ندارم. نمی‌تونم در مقابل وسوسه حرکت مقاومت کنم. یک ماهه که به خاطر آسیب جسمی؛ نتونستم ورزش کنم و توی این مدت کلافه شدم. آروم گرفتن و رفع خستگیم در حد دو روز یا حداکثر یک هفته‌است. اگر برای مسافرت راهی مریخ هم بشم احتمالا هفته دوم شروع می‌کنم به پیدا کردن کار(این خصلت رو به طور خیلی شدید و نگران‌کننده، مادرم هم داره). شما معمولا در تایم استراحتتون چه می‌کنید؟

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 مرداد 01 [ 15:36]
    تاریخ عضویت
    1394-9-14
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    6,098
    سطح
    50
    Points: 6,098, Level: 50
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 87 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array

    ع

    سلام دوست عزیز به نظر من دور خودت دیواری کشیده ای دیواری از جنس غم ونارا حتی
    تیشه ات را بردار بشکن این دیوار را
    یا اینکه دری باز کن از پشت آن بیرون بیا
    امروز زیباست
    دیدن خورشید بعد از دو روز ابری زیباست عزیزم خوب نگاه کن عظمت در نگاه توست
    عمیق نگاه کن وزیبایی ها را دریاب
    خط کشی بردار بین دردها وغمها وکسالتهاراهمچنین زیبای هاوخوشی ها وشادی ها فاصله بیانداز
    اینجا دنیاست عزیزم توام اند خوشی ها وغم
    پس جدا کن وتمییز بده
    چرا خندیدن به جوک های بیمزه کار نیست !اونهم می تونه کار باشه کاری برای
    شادی برای گرم شدن برای انرژی گرفتن برای سبک شدن
    حتی از بو کردن خاک هم انرژی بگیر
    تاهستیم باید شاکر باشیم شکر شما دیدن زیبایی هاست
    شکر شما خندیدن است
    شکر شما سخت نگرفتن است
    پس سخت نگیر جوری زندگی کن که انگار هیچ وقت امروز تمام نخواهد شد

  7. کاربر روبرو از پست مفید دیده تشکرکرده است .

    mahasty (پنجشنبه 19 آذر 94)

  8. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 14 فروردین 95 [ 15:52]
    تاریخ عضویت
    1391-6-22
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    2,870
    سطح
    32
    Points: 2,870, Level: 32
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 29 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز. یهویی صفحه تون رو باز کردم. خیلی دلم میخواد باهات صحبت کنم. حتما میام صفحه ت رو میخونم. الان باید برم خونه.
    ولی دوس داشتم بگم من کلی مشکل دارم. ولب خیلی خوشبختم. دوس دارم درباره این حسم باهات حرف بزنم.
    خوشحال باش حتی الکی

  9. کاربر روبرو از پست مفید S_H تشکرکرده است .

    mahasty (پنجشنبه 19 آذر 94)

  10. #26
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahasty نمایش پست ها
    ممنونم از وقتی که میزارید.

    جناب باغبان؛ سلام. شاید زندگی برای من جریان خاصی نداره. انگار همیشه بیرون ماجرام. دارم یه فیلم تراژی_کمدیک میبینم که هزار بار توی خودش تموم میشه اما باز ادامه پیدا میکنه... جیم برادوک قهرمان میشه اما زندگی هنوز سخته! سیندرلا وارد قصر میشه اما نمیتونه صبح تا شب برقصه! تایتانیک غرق میشه اما فیلم ادامه داره! بردن جایزه نوبل خیلی وقته که دیگه آرزوی جان نش نیست...
    اگر به هدفم نرسم... نمیتونم تصورش کنم. چون دوباره و صدباره تلاش می‌کنم و قطعا تمام مدت دارم کنکاش میکنم که چرا نتونستم و چطور شد که کار به اینجا کشید و متهم ردیف اول خودم هستم! پس قطعا نمیتونم شاد باشم.

    سلام


    فلسفه زندگیتون را باید پیدا کنید!

    و آماده باشی هر لحظه اون را رها کنی !

    وقتی این کار را کنیم به آرامش می رسیم

    و منطقی تر به دنبال هدف می رویم !!

    ولی اگر استرس هدف را داشته باشیم ........شاد نیستیم !


    ​​

  11. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    mahasty (شنبه 21 آذر 94)

  12. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اردیبهشت 96 [ 07:07]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    4,637
    سطح
    43
    Points: 4,637, Level: 43
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsOverdrive1 year registered
    تشکرها
    270

    تشکرشده 319 در 160 پست

    Rep Power
    54
    Array
    سلام عزیز صبح بخیر

    می خام دل نوشته هامو برات بگم اون وقت خودت قضاوت کن ببین خوشبختی چیه

    برا اینکه احساس خوشبختی کنی زندگی تشکیل بده خودتو جمع جور کن ببین شما لیاقتشو داری بسم ا... بگو از نو شروع کن

    هرجا زندگی جریان داره همون جا خوشبختی هست زندگی که برا خوشحال کردن بچهها تلاش کنی باهاشون دعوا کنی با همسرت یکی بدو کنی

    خونه رو تمیز کنی دنبال این باشی که غذای مورد علاقشون را درست کنی از همه مهمتر دعوااااااا کنی بجنگی گاهی وقتا پیروز میشی گاهی وقتام به اشتباهاتت پی میبری

    یکی از کلیدای خوشبختی کمک کردن به دیگران هست اون وقته که احساس غرور میکنی تونستی یه نفر را از غم ناراحتی بیرون بیاری

    یه اقایی برا اینکه از ناموسش دفاع کنه ناخاسته مرتکبه قتلی شده حالا همه دارن کمکیش میکنن براش پول جمع میکنن تا اون خوشبخت باشه تا

    خوشبختیشون رو با دیگران تقسیم کنن اره اون بنده خدا یی که کمکش کرد داشت کارش به طلاق میکشید ولی با کمک کردن به اون اقا خدا بهش

    کمک کرد داره زندگیش به روال عادی برمیگرده

    با دوستان فامیل ارتباط برقرار کن توی خونه تنها نمون گاهی وقتا من اون قدر در گیر دیگران میشم که مشکلاته خودم رو فراموش میکنم همیشه

    سعی میکردم مشکلای خاهرم را به مامان گوش زد کنم یا همکارم درگیری داشت با حرفام یه جوری کمک میکردم با این سایت که اشنا شدم همش

    همکارم میگفت اول برو فکر خودت باش شاید با نوشتهام نتونستم کمکی کرده باشم ولی این حس را دارم فکر میکنم کمکی کردم احساس رضایت خوشحالی دارم

    سعی کن باخدای بزرگ انس بگیری هرروز سوره یس بخون روزی 100تا صلوات برا سلامتی امام زمان عج ا... بفرست در مراسمای مذهبی شرکت کن

    از خدا بخاه کمکت کنه منم براتون دعا میکنم تا به زندگی بر گردی
    موفق باشین

    - - - Updated - - -

    سلام عزیز صبح بخیر

    می خام دل نوشته هامو برات بگم اون وقت خودت قضاوت کن ببین خوشبختی چیه

    برا اینکه احساس خوشبختی کنی زندگی تشکیل بده خودتو جمع جور کن ببین شما لیاقتشو داری بسم ا... بگو از نو شروع کن

    هرجا زندگی جریان داره همون جا خوشبختی هست زندگی که برا خوشحال کردن بچهها تلاش کنی باهاشون دعوا کنی با همسرت یکی بدو کنی

    خونه رو تمیز کنی دنبال این باشی که غذای مورد علاقشون را درست کنی از همه مهمتر دعوااااااا کنی بجنگی گاهی وقتا پیروز میشی گاهی وقتام به اشتباهاتت پی میبری

    یکی از کلیدای خوشبختی کمک کردن به دیگران هست اون وقته که احساس غرور میکنی تونستی یه نفر را از غم ناراحتی بیرون بیاری

    یه اقایی برا اینکه از ناموسش دفاع کنه ناخاسته مرتکبه قتلی شده حالا همه دارن کمکیش میکنن براش پول جمع میکنن تا اون خوشبخت باشه تا

    خوشبختیشون رو با دیگران تقسیم کنن اره اون بنده خدا یی که کمکش کرد داشت کارش به طلاق میکشید ولی با کمک کردن به اون اقا خدا بهش

    کمک کرد داره زندگیش به روال عادی برمیگرده

    با دوستان فامیل ارتباط برقرار کن توی خونه تنها نمون گاهی وقتا من اون قدر در گیر دیگران میشم که مشکلاته خودم رو فراموش میکنم همیشه

    سعی میکردم مشکلای خاهرم را به مامان گوش زد کنم یا همکارم درگیری داشت با حرفام یه جوری کمک میکردم با این سایت که اشنا شدم همش

    همکارم میگفت اول برو فکر خودت باش شاید با نوشتهام نتونستم کمکی کرده باشم ولی این حس را دارم فکر میکنم کمکی کردم احساس رضایت خوشحالی دارم

    سعی کن باخدای بزرگ انس بگیری هرروز سوره یس بخون روزی 100تا صلوات برا سلامتی امام زمان عج ا... بفرست در مراسمای مذهبی شرکت کن

    از خدا بخاه کمکت کنه منم براتون دعا میکنم تا به زندگی بر گردی
    موفق باشین

  13. کاربر روبرو از پست مفید سها** تشکرکرده است .

    mahasty (سه شنبه 24 آذر 94)

  14. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-9-11
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    3,516
    سطح
    37
    Points: 3,516, Level: 37
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    8

    تشکرشده 111 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مهستی جان
    شما با تعریفی که از زندگیتون داشتین تمام چیزایی که میخواستین بدست اوردین اما از کنار همشون رد شدید و این بدست اوردن براتون خوشحالی ایجاد نکرده
    یکی این احتمال میره که در ناخوداگاهتون،خودتون لایق خوشبختی نمیدونید یا براتون دست نیافتنی ویکی هم اینکه کلا زندگی در نظرتون جذابیت خاصی نداره وبهترین اتفاق هم که بیفته میگین که خب که چی زندگینه همینه دیگه یجور پوچ گرایی .
    اگر یکی از این موارد باشه باید سعی کنید تغییر دیدگاه بدین

  15. کاربر روبرو از پست مفید mahtaban تشکرکرده است .

    mahasty (سه شنبه 24 آذر 94)

  16. #29
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 آذر 95 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    6,319
    سطح
    51
    Points: 6,319, Level: 51
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    405

    تشکرشده 1,144 در 414 پست

    Rep Power
    79
    Array
    بی نهایت از لطف شما ممنونم و امیدوارم همیشه در زندگیتون شاد و موفق باشید.

    دیده
    جهان بین؛ ممنونم از توجهتون. من نمیگم خندیدن کار نیست. من هنر خوندم و قطعا به نظرم جهان جای زیباییه. زندگیم از راه ساختن زیبایی(به زعم خودم) میگذره. اما بلد نیستم چطوری باید درک زیبایی شناختی رو با لذت مرتبط کنم. من حتی فرق بین تحسین کردن و دوست داشتن رو به سختی میفهمم.

    s-h عزیز، الکی خوشحال بودن مشکل نیست. من می‌خندم و برای بچه‌هام(توی پرورشگاه) جهانی پر از نور و رنگ و ریتم توصیف میکنم. دوران دانشجویی توی نشریات مطالب طنز مینوشتم. زندگی به معنای واقعی کلمه برای من مضحکه. اما شادی و آرامش حقیقی ندارم. چیزی که گاهی خیلی کوتاه حسش کردم اما نتونستم نگهش دارم.

    جناب باغبان؛ سلام. می‌خوام فارغ از هر جریان و فلسفه‌ای -بدون اینکه مطابق رویای ذهنیم کلبه‌ای گوشه جنگل بسازم- بدون هیچ هدف خاصی و اجبار ذهنی به هدف مشخص، گذرا و آروم زندگی کنم. سیالیت و جریانات "مد"گونه که در وجود همه هست و برای برخی لذت بخشه و منجر به پذیرفتن و رها کردن میشه؛ برای من تبدیل شده به شتاب و عجله‌ای که فقط مانع دستیابی به آرامشه. تعدد بی شمار گزینه‌ها منجر به آشفتگی و عدم انتخاب میشه. میخوام دست از کنکاش و کلنجار رفتن بردارم.

    هلنای عزیز؛ اینکه درگیر مشکلات بقیه بشم تغییری در اصل احساسم ایجاد نمیکنه. فقط حواسم از خودم پرت میشه به بقیه. در واقع غم اونا رو میخورم. وقتم خالی نیست. دور و برم هم به حدی با آدم مختلف و متضاد شلوغه که گاهی احساس خفقان میکنم. دوستان من بیشتر از اونکه "دوست داشتنیِ من" باشند برطرف کننده نیازهای اجتماعی و همراه برای پذبرفتن ریسک هستند. کنارشون خوشحالم اما دلم براشون تنگ نمیشه؛ پس اون خوشحالی هم عمیق نیست. بچه نمی‌خوام و مردی که کنار من باشه؛ در دراز مدت شاد نخواهد بود.

    mahtaban سلام. جمله اول شما جای فکر زیادی برام داشت. من به همه چیزهایی که می‌خواستم نرسیدم. به همه چیزهایی که می‌خواستند رسیدم. به آرزوی همکلاسی‌هام برای قبولی در دانشگاه. به آرزوی اطرافیانم برای ازدواج با یک مرد پولدار و خوشتیپ. به آرزوی... هیچکدوم از اینها خواسته قلبی من نبودند. به اون چیزی رسیدم که لایقش بودم نه چیزی که دوستش داشتم.

    صادق باشم با خودم؛ دلم می‌خواست توی دانشگاه رشته پایین‌تری رو بخونم. دلم شغلی با درامد متوسط و بدون هیچ هیجانی می‌خواست. بی تعارف و اغراق؛ اصلا می‌خواستم از هجده سالگی بشینم توی خونه و بچه‌هام رو بزرگ کنم؛ گلهام رو آب بدم و یه شوهر باحال و سبیل کلفت داشته باشم که گند بزنه به تمام اصول خانواده متشخصم.
    اما اینا رو الان می‌دونم که زمان زیادی گذشته. نه می‌تونم برگردم به نوجوونی و نه حتی می‌دونم الان چی می‌خوام. باید بگذره تا ببینم این اونی نبود که می‌خواستم! چطور بفهمم الان چی می‌خوام. چطور بفهمم خوشبختی من با شرایط فعلیم کجاست.
    اصلا باید برم دنبالش؛ بمونم تا خودش بیاد یا فراموشش کنم.

    باید برم یه سفر طولانی. باید مدتی همه چیز رو رها کنم. باید تصمیم جدی بگیرم در مورد اینکه زندگی ارزششو داره یا نه. شاید واقعا نیازی نیست صبر کنم تا به اندازه کافی خسته بشم.

    باز هم متشکرم از وقت و توجهی که بی‌چشم‌داشت صرف بنده کردید.

    - - - Updated - - -

    بی نهایت از لطف شما ممنونم و امیدوارم همیشه در زندگیتون شاد و موفق باشید.

    دیده
    جهان بین؛ ممنونم از توجهتون. من نمیگم خندیدن کار نیست. من هنر خوندم و قطعا به نظرم جهان جای زیباییه. زندگیم از راه ساختن زیبایی(به زعم خودم) میگذره. اما بلد نیستم چطوری باید درک زیبایی شناختی رو با لذت مرتبط کنم. من حتی فرق بین تحسین کردن و دوست داشتن رو به سختی میفهمم.

    S-H عزیز، الکی خوشحال بودن مشکل نیست. من می‌خندم و برای بچه‌هام(توی پرورشگاه) جهانی پر از نور و رنگ و ریتم توصیف میکنم. دوران دانشجویی توی نشریات مطالب طنز مینوشتم. زندگی به معنای واقعی کلمه برای من مضحکه. اما شادی و آرامش حقیقی ندارم. چیزی که گاهی خیلی کوتاه حسش کردم اما نتونستم نگهش دارم.

    جناب باغبان؛ سلام. می‌خوام فارغ از هر جریان و فلسفه‌ای -بدون اینکه مطابق رویای ذهنیم کلبه‌ای گوشه جنگل بسازم- بدون هیچ هدف خاصی و اجبار ذهنی به هدف مشخص، گذرا و آروم زندگی کنم. سیالیت و جریانات "مد"گونه که در وجود همه هست و برای برخی لذت بخشه و منجر به پذیرفتن و رها کردن میشه؛ برای من تبدیل شده به شتاب و عجله‌ای که فقط مانع دستیابی به آرامشه. تعدد بی شمار گزینه‌ها منجر به آشفتگی و عدم انتخاب میشه. میخوام دست از کنکاش و کلنجار رفتن بردارم.

    هلنای عزیز؛ اینکه درگیر مشکلات بقیه بشم تغییری در اصل احساسم ایجاد نمیکنه. فقط حواسم از خودم پرت میشه به بقیه. در واقع غم اونا رو میخورم. وقتم خالی نیست. دور و برم هم به حدی با آدم مختلف و متضاد شلوغه که گاهی احساس خفقان میکنم. دوستان من بیشتر از اونکه "دوست داشتنیِ من" باشند برطرف کننده نیازهای اجتماعی و همراه برای پذبرفتن ریسک هستند. کنارشون خوشحالم اما دلم براشون تنگ نمیشه؛ پس اون خوشحالی هم عمیق نیست. بچه نمی‌خوام و مردی که کنار من باشه؛ در دراز مدت شاد نخواهد بود.

    MAHTABAN سلام. جمله اول شما جای فکر زیادی برام داشت. من به همه چیزهایی که می‌خواستم نرسیدم. به همه چیزهایی که می‌خواستند رسیدم. به آرزوی همکلاسی‌هام برای قبولی در دانشگاه. به آرزوی اطرافیانم برای ازدواج با یک مرد پولدار و خوشتیپ. به آرزوی... هیچکدوم از اینها خواسته قلبی من نبودند. به اون چیزی رسیدم که لایقش بودم نه چیزی که دوستش داشتم.

    صادق باشم با خودم؛ دلم می‌خواست توی دانشگاه رشته پایین‌تری رو بخونم. دلم شغلی با درامد متوسط و بدون هیچ هیجانی می‌خواست. بی تعارف و اغراق؛ اصلا می‌خواستم از هجده سالگی بشینم توی خونه و بچه‌هام رو بزرگ کنم؛ گلهام رو آب بدم و یه شوهر باحال و سبیل کلفت داشته باشم که گند بزنه به تمام اصول خانواده متشخصم.
    اما اینا رو الان می‌دونم که زمان زیادی گذشته. نه می‌تونم برگردم به نوجوونی و نه حتی می‌دونم الان چی می‌خوام. باید بگذره تا ببینم این اونی نبود که می‌خواستم! چطور بفهمم الان چی می‌خوام. چطور بفهمم خوشبختی من با شرایط فعلیم کجاست.
    اصلا باید برم دنبالش؛ بمونم تا خودش بیاد یا فراموشش کنم.

    باید برم یه سفر طولانی. باید مدتی همه چیز رو رها کنم. باید تصمیم جدی بگیرم در مورد اینکه زندگی ارزششو داره یا نه. شاید واقعا نیازی نیست صبر کنم تا به اندازه کافی خسته بشم.

    باز هم متشکرم از وقت و توجهی که بی‌چشم‌داشت صرف بنده کردید.

  17. کاربر روبرو از پست مفید mahasty تشکرکرده است .

    فدایی یار (چهارشنبه 25 آذر 94)

  18. #30
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahasty نمایش پست ها
    بی نهایت از لطف شما ممنونم و امیدوارم همیشه در زندگیتون شاد و موفق باشید.


    جناب باغبان؛ سلام. می‌خوام فارغ از هر جریان و فلسفه‌ای -بدون اینکه مطابق رویای ذهنیم کلبه‌ای گوشه جنگل بسازم- بدون هیچ هدف خاصی و اجبار ذهنی به هدف مشخص، گذرا و آروم زندگی کنم. سیالیت و جریانات "مد"گونه که در وجود همه هست و برای برخی لذت بخشه و منجر به پذیرفتن و رها کردن میشه؛ برای من تبدیل شده به شتاب و عجله‌ای که فقط مانع دستیابی به آرامشه. تعدد بی شمار گزینه‌ها منجر به آشفتگی و عدم انتخاب میشه. میخوام دست از کنکاش و کلنجار رفتن بردارم.


    باید برم یه سفر طولانی. باید مدتی همه چیز رو رها کنم. باید تصمیم جدی بگیرم در مورد اینکه زندگی ارزششو داره یا نه. شاید واقعا نیازی نیست صبر کنم تا به اندازه کافی خسته بشم.

    باز هم متشکرم از وقت و توجهی که بی‌چشم‌داشت صرف بنده کردید.


    .

    سلام

    فلسفه زندگی یعنی ، اصلی ترین هدف زندگی ......

    همسر - کار - شغل و ...... اینا فلسفه زندگی نیست !!

    اندیشه های شما قابل تامل و بررسیه . ( خیلی چیزها یاد گرفتم - ممنون )

    ان شالله به اون چیزی که دوست دارید و براتون خِیره و مایه آرامشتون میشه ، برسید .

    موفق باشید .


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : سه شنبه 24 آذر 94 در ساعت 19:01

  19. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    mahasty (جمعه 27 آذر 94), یاس پاییزی (شنبه 28 آذر 94)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:53
  2. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: شنبه 08 اسفند 94, 11:27
  3. خوشبختی و آرامش در گرو ازدواج است؟
    توسط نوشین خسته در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 07 مهر 90, 13:53
  4. وقتی همسرتان کار اشتباهی انجام می‌دهد، واکنش شما چگونه است؟
    توسط shad در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 23 خرداد 89, 17:20
  5. راه نجاتی هست؟
    توسط THEN در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 مهر 88, 08:36

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.