به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    خب درس ميگى، من واقعا شخصيت كنترل گرى دارم، اما واقعا نمياد جز مواقعى كه پاى شوهرم وسط باشه به كسى يا چيزى حسادت كرده باشم، دليلشم نميدونم يا خساسيت من به ايشونه يا بى توجهى اون به من، شايد هم انقد درگير شوهرمم كه وقت نميكنم به كس ديگه اى حسادت كنم(اما از كودكى هم حسود نبودم).

    بله من تصميم به تغيير خودم گرفتم، خب من واقعا الان راهو نميدونم و ممنون ميشم مثلا تو اين مورد كمكم كنيد تا بتونم تو مورداى بعدى خودم شبيه سازى كنم و راه درستو برم.

    مثلا الان من و شوهرم تازه اشتى كرديم و همونطور كه ميدونين بعد هر اشتى يه موجى از احساسات مثيت وجود مياد و رابطه يه جوره خيلى خوبيه( منظور فكر اين كه تو اين دوروز اخير بين من و شوهرم جز محبت چيز وحود داشته رو بيرون كنيد از ذهنتون، ايشونم هرشب خودش منو بغل ميكنه و ميبوسه).
    انا ديروز صبح مريض شدم، حالم زياد بد نبود، رفتيم بيرون ناهار خورديم و اون رفت خونه مامانش و منم رفتم خونه مامانم، شب هم اومد اينجا يه سر و رفتيم خونه، مامانم ديد مريضم گفت فردا ناهار درس نكن و بيا اينجا، صب اومدم خونه مامانم و اونم رفت مغازه، ظهر كه اىمد ديد واقعا سرماخوردگيم اوت كرده، اما بازم مثل هميشه ناهارشو خورد و فت خونه مامانش. منم موندم اينجا، دايم هم دستور ميداد اونو بيار واسم اونو بردار واسم، منم واقعا نميتونستم و داداشم انجام ميداد.
    انقد گفتم دوس دارم برم دكتر زودتر خوب شم ،... اصلا يه بارم نگفته بريم، دايم مننظره مامانم منو ببره دكتر.
    از ظهرم كه رفته اصلا خبرمو هم نگرفته، منم با اين حالم دلم ميخواد برم فردا از استراحت كنم و از حام تكون نخورم اما ميدونم شوهرم حاضر نيس بمونه پيشم.

    حالا: اون كه تغيرر نميكنه،
    شما بگين من ١.در مغز خودم چطور فك كنم ٢.در رفتار با ايشون چطور باشم، چيزى ازش نخوام، بخوام؟! نميدونم
    دايم از صب افكار منفى دارم و همه ش ميگم اينمهمه به خاطر پدرش با اينكه هزار تا نيروى كمك داشتن خونه نميومد، اما الان كوچيكترين حس مسيوليتى به من مداره و خونه مادرم با اينكه همين بقله يه سر بهم نميزنه، يا يه زنگ، يا اينكخ حتى امروز بيشتر بشينه، ...


    نميدونم اين ذهنمو با اين همه توقع حطوز سر و سامون بدم
    واقعا حالم بده و حتى اين پستو به زحمت ميتويسم،

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : یکشنبه 22 آذر 94 در ساعت 19:50

  2. #2
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Somebody20 نمایش پست ها
    انا ديروز صبح مريض شدم، حالم زياد بد نبود، رفتيم بيرون ناهار خورديم و اون رفت خونه مامانش و منم رفتم خونه مامانم، شب هم اومد اينجا يه سر و رفتيم خونه، مامانم ديد مريضم گفت فردا ناهار درس نكن و بيا اينجا، صب اومدم خونه مامانم و اونم رفت مغازه، ظهر كه اىمد ديد واقعا سرماخوردگيم اوت كرده، اما بازم مثل هميشه ناهارشو خورد و فت خونه مامانش. منم موندم اينجا، دايم هم دستور ميداد اونو بيار واسم اونو بردار واسم، منم واقعا نميتونستم و داداشم انجام ميداد.
    انقد گفتم دوس دارم برم دكتر زودتر خوب شم ،... اصلا يه بارم نگفته بريم، دايم مننظره مامانم منو ببره دكتر.
    از ظهرم كه رفته اصلا خبرمو هم نگرفته، منم با اين حالم دلم ميخواد برم فردا از استراحت كنم و از حام تكون نخورم اما ميدونم شوهرم حاضر نيس بمونه پيشم.
    همونطور که ستاره گفت، به نظر من هم
    همسرت به این موضوع عادت کرده. شنیدی می گن لطف دائم می شه وظیفه؟
    اون الان فکر می کنه واقعا درستش اینه که تو مریض باشی و مامانت ازت نگهداری کنه و بابات تو رو ببره دکتر و ...

    چون همیشه اینطور بوده.
    به نظرش همه چیز الان عادیه. حتی اگه بگی بیا منو ببر دکتر ممکنه تعجب کنه یا ناراحت بشه که چرا خانواده ات انجام ندادن!

    خودت باید نقش خانواده ات را کمرنگ کنی و عملا (نه با حرف و غر و ...) نقش همسرت را پررنگ.
    نمی شه مستقیم و عملی بهت بگیم چی کار کن چون جزییات زندگیت و شرایطت را نمی دونیم
    خودت باید پیداش کنی
    ولی مثلا ... می تونی وقت دکتر بگیری و بهش زنگ بزنی بگی من برای فلان ساعت وقت دکتر گرفتم می شه بیایی با هم بریم. حالم بده و نمی تونم تنها برم.
    یا از مطب دکتر زنگ بزنی بیاد تو رو برگردونه. بگو اومدم و الان حالم خیلی بدتره تنهایی نمی تونم برگردم.

    ذره ذره عادتش بده که کارهات را انجام بده.
    زنگ بزن بگو داری می آیی برای من رشته سوپ بخر
    یا نصف سوپ را درست کن و بگو لطفا اینو بهش اضافه کن خودم حالم بده نمی تونم
    یا مثلا سوپ را آماده کن ولی خودت نیار. نیم ساعت بعد ازش بخواه برات سوپ بیاره.

    نمی شه انتظار داشته باشی شما سرما خوردی و یک دفعه همسرت منقلب بشه و زندگیش را ول کنه و از صبح تا شب به شما برسه
    اونم کسی که اصلا عادت نداشته
    کم کم می تونی عادتش بدی.

    شما رفتی خونه مادرت نشستی، اون هم مطمئنه که یه پرستار دلسوز تمام وقت داری
    دیگه برای چی بیاد بهت رسیدگی کنه؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  3. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    masamasa (دوشنبه 23 آذر 94), Somebody20 (جمعه 27 آذر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اوراکا ... اوراکا: من، اكنون و اينجا تغيير مي كنم.
    توسط بالهای صداقت در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 دی 89, 12:09
  2. چرا تغيير نمي كنيم؟
    توسط Niloo55 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 23 بهمن 88, 16:24
  3. کمک درتغيير روش
    توسط نگين در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 17 خرداد 87, 19:31
  4. +آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 10 اسفند 86, 20:52
  5. آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 اسفند 86, 08:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.