ممنون محمدرضا
خیلی خوب تحلیل میکنی و کمکم کردی
پیشنهاد خوبیه اجراکردم ولی نه بانوشتن که حتما نوشتن تاثیرگذاره و سعی میکنم این کارو انجام بدم .
کلا میدونم که مشکل من از کمال گراییه
اگه اینو تعدیل کنم فک کنم شاخه هاشم خشک میشه
دارم تمرین میکنم که نخوام عالی نباشم و معمولی زندگی کنم
راستش جدیدا رو ادما فکر کردم یسری شخصیت ها هستن که من نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
یعنی دوست ندارم به حرفاشون گوش بدم و نمیتونم گرم بگیرم
جالب بود تازه کشف کردم که این ها ادمای ایده الیست و فلسفه باف و کمال گرا هستن
که جالبتر اینکه فهمیدم یکم شبیه منن و اشتراک داریم
به این نتیجه رسیدم که ادم افکارش متواضع تر و ساده تر باشه راحت تره
دقیقا همون چیزی که عامیانش میشه مغرور و من ازون هام به گمونم...
فک نکنم بی ربط به این مشکلم باشه
کسی که مغرور و ایده ال گراست و کمال گرای افراطیه میخواد همیشه خوب به نظر برسه حتی خانواده و دو رو بریاش...و این میشه که فشار میاره به محیطش ....
سعی میکنه عیبهاشو پنهان کنه
مثلا پارسال یه هنرمندی دعوت کرده بودن تلویزیون بسیار باکلاس و هنرمند بود
وایشون با مادرش اومده بود برنامه در حالی که مادرش یکم اداب بلد نبود و لباس قشنگی هم نداشت بالباس سنتی و. یسری ایرادهایی داشت .
و میگفت که من روستا به دنیااومدم و خانوادم اونجا زندگی میکنن
چقدر شخصیت این فرد زیبا بود واقع گرا بود نه ایده الیست
واقع گرا بود چون پذیرفته بود مثلا قرار نیست مادرش هم مثل خودش لزوما اداب اجتماعی بلد باشه و شیک برخورذ کنه...
این یه مثال بود از پذیرش ...
- - - Updated - - -
اولین مساله ای که من تو زندگیم پنهان کردم و نپذیرفتم نبود پدرم بود
اون موقه ها من ابتدایی بودم اول سال میومدن میپرسیدن مثلا شغل پدر
منم نمیگفتم فوت کرده به دوستامم نمیگفتم یجور عار میدونستم
بعدم دوران دبیرستان فهمیدم که عجب اشتباهی میکردم اینکه عیب نبوده
این یه مثال بود
و فکر میکنم یکم ریشه دار شده ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)