فک کردین با پدرم صحبت نکردم؟؟؟؟؟هر دفعه میگه باشه ولی من تو عمل چیزی نمیبینم
من وظایفی که دارم رو خیلی خوب انجام میدم و تو نظر همه یه شخصیت خیلی خوب دارم و همه بهماحترام میذارن الا خاخوادم
من از لحاظ درسی یکی از برترین های شهرم صبح تا شب دارم تو اتاق درس میخونم ولیی توقع دارم حداقل هفته ای یه برا بریم شببیرون
همه دوووووستام همش با خانواده اینور اونور هستن...اینارو که میبینم قلبم واقعا میشکنه.....انگار ما اصلا خانواده نیستیم
اون روز تو لتاق بودم اومدم بیرون دیدم دارن کفش میپوشن برت بیرون....اینقدررر منو ادم حساب نکردن که بهم بگن توام بیا؟اصلا اگ نمیرفتم از اتاق بیرون نمسفهمیدم دارن میرن
الانم راهنمایی نمیخوام اونارو تغییر بدم....یه راه حلی بهم بدین که این چیزا برام مهم نباشه...حداقل تا کنکور که سال سرنوشت سازمه....واقعا این تنهایی جلو درس خوندنمم گرفته...چیکار کنم احساساتم از بین بره قلبم از سنگبشه؟

- - - Updated - - -

با یکی از دوستام خیلی صمیمی شدم محبتی که از خانواده نمیگیرم رو اون بهم میده خیلی وابستش شدم ولی وقتی هم دعوامون میکنه یا بهم توهین میکنه قدرت اینه که ولش کنم برم ندارم...کوچکترین چیزی هم بگه کاملا به هم میریزم و حالم بدتر میشه
چجوری رابطم با ایشونو تکوم کنم؟