سلام دوستان عزيز و بزرگوار
خيلى وقت بود نيومدم اينجا چون سرگرم انجام كارها و توصيه هايى بودم كه دوستان كرده بودند. من همه كارهايى كه گفتين رو انجام دادم، ذهنم رو از خيانت دور كردم، هفته اى دو روز ميرم پيش همسرم، تو روابطم تنوع ايجاد كردم، مثلا وقتايى كه زنگ ميزنه باهاش انگليسى صحبت ميكنم اونم خوشش مياد و ميگه تو اينقدر انگليسيت خوب بود و نميگفتى؟! دلش برام تنگ ميشه ميگه بيا پيشم. منم خيلى شاد و شنگول رفتار ميكنم. تازگيا رفتم كلاس موسيقى ثبت نام كردم، باشگاه هم ميرم، ولى دلم براش خيلى تنگ ميشه، هنوز خيلى زياد عادت نكردم به اين شرايط. همسرم خيلى مهربون شده، هر موقع ميرم پيشش فقط بوسم ميكنه ميگه تازگيا چقدر دوست داشتنم زياد شده. همش طرفدارى منو پيش مامانش ميكنه، خيلى هوامو داره، وقتايى كه ميريم خونه مامانش اينا كنارم ميشينه ميگه تو كار نكن. هفته اى يك روز مياد خونمون بهم زنگ ميزنه ميگه چى دوست دارى واست بخرم.
اون روز برد بازار برام هفت تا مانتو و شال و روسرى چند جفت كفش و كيف خريد. هفته اى يك روز ميبره واسه شام بيرون، جمعه ها ميريم كوه. اگه يه ذره ناراحت بشم ميگه وقتايى كه حوصله ندارى بگو بدونم. هميشه كه بخوام برم خونش مياد دنبالم. خلاصه اينكه اخلاقش خيلى خوب شده فقط مشكلم اينه كه خيلى كم ميبينمش و دلم براش خيلى تنگ ميشه.
يه رفتارش كه خيلى آزارم ميده اينه كه هميشه ميگه حالا كه من اينقدر باهات خوب و مهربون شدم اجازه بده من برم زن دوم بگيرم. خيلى عصبيم ميكنه اين حرفش. رابطه جنسيمون هم اصلا خوب نيست. حالا كه اينقدر مهربون و خوب شده چرا پس رابطه جنسى نميخواد؟ چرا زن دوم ميخواد؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)