سلام.
یه زمانی بود که میگفتن بلا سه تاست: جنگ و خشکسالی و طائون. مردم همه عمرشون رو در تلاش برای نجات از این چهارتا طی میکردن که خیلی هم وقت میبرد. تقریبا همه زندگیشون صرف همین کار میشد. پس در نتیجه همسری میخواستن که سالم باشه؛ بتونه کار کنه و بتونه پسردار بشه.
این طرز تفکر سالهاست توی بیشتر دنیا منسوخ شده اما به دلایلی(شاید یکیش نظام مرد سالارانه) حتی توی نسل ما هم توی ایران دیده میشه. مثلا میخوان از کسی تعریف کنن میگن سالمه! انگار پیشفرض بر خراب بودن مردمه! یا کاریه! مگه "همدردیه" که همه مردا تنبل باشن؟
حقیقت اینه که دنیا عوض شده. مردم اهداف متفاوتی دارن. ساعات بیکاری زیادی دارن. به سلامت روح و روانشون اهمیت میدن و چیزی بیش از نمردن، از زندگی میخوان.
وقتی نتونی با یه مرد اونجوری که میخوای باهاش صحبت کنی؛ مردی که بعد از چندین بار ملاقات با دیدنش نه هیجانزده بشی و نه غرق آرامش؛ نمیتونه یه زندگی شاد برات بسازه. نمیدونم چقدر سطح تحملت بالاست اما هیچ چیزی، هیـچ چیزی توی این دنیا برای یه زن باهوش، تلختر از حرف زدن با مردی نیست که به اندازه خودش نمیفهمه و به نظر من سنت اونقدری نیست که بخوای دچار استرس بشی. الان دقیقا توی سن متوسط ازدواج دخترها در ایرانی.
اما...
دو روز دیگه بیا متنی رو که نوشتی بخون و ببین واقعا اونقدر که گفتی بده یا فقط موقع نوشتن همین مطلب، قضیه به نظرت اینقدر حاد بود؟
بحثی رو که دوست داری باهاش راه بنداز. نه با گوشی! حضوری یا تلفنی. ببین چقدر متوجه تغییر طنین صدات میشه؟ چقدر حالاتت رو از چهرت میخونه؟ چقدر کوتاه میاد؟ چقدر نظر داره؟ اصلا گوش میده؟
از فیزیک خودش هم خوشت نمیاد یا فقط از لباسهاش؟ چرا همیشه همون یه لباس رو میپوشه؟! شایدم فرمِ محل کارشونه؟ شاید از یه مدل لباس، چندین تا داره؟...
ببین توانش رو در خودت میبینی که پاراگراف آخر پست بالایی رو اجرایی کنی؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)