عزیزم منم شوهرم هر روقت دعوامون میشه میگه ناراحتی برو خونه بابات و شروع میکنه به فحاشی کردن و توهین کردن به من و خانوادم..ولی میدونم ته دلش چیزی نیس چون تو ارامش میگه میخواستم حرصتو دربیارم که اینو گفتم و گفتم طلاقت میدم....میگم شاید شوهرشما هم اینطوری باشه و کلا از یه چیزایی تو زندگی با شما رنج میبره و اینطوری با زبونش بهت فشار میاره وگرنه چرا تا حالا این همه میگه طلاق طلاق اقدام عملی نکرده..بیا اینطوری به قضیه نگاه کن بشین باهاش با ارامش حرف بزن و بگو تو دوست داری من چطوری باشم چی ازارت میده و... شاید واقعا ضعف در بیان خواسته هاش اونو به اینجا رسونده که تحقیرت کنه شاید بتونی از یه مشاور خوب کمک بگیری اگه نمیاد خودت تنها برو....حداقل نتیجه این کار اینه که تو تلاشت رو کردی برای حفظه زندگی وگرنه به نظر من این رفتار منفعلانه شما و سکوتت خیلی کارساز نخواهد بود و چیزی رو درست نمیکنه حتی شاید اون رو گستاخ تر هم بکنه.....اگر این راهو رفتی و نتیجه نداد اونموقع میتونی بگی که واقعا دلش پیشت نیست و اصلاحی برای این شرایطت وجود نداره








علاقه مندی ها (Bookmarks)