نقل قول نوشته اصلی توسط miss-golegandom نمایش پست ها
یه راه حل دیگه هم هست طبق پیشنهاد خاله قزی یه مدت به ایشون به چشم یه بیمار نگاه کنین که به کمک شما نیاز داره و شما تحت هر شرایطی فقط مجسمه بودن رو انجام بدین.یعنی سکوت در برابر تحقیرها و بهشون محبت بیشتری داشته باشین نسبت به قبل.شاید فکر میکنن شما در مقابلشونین نه کنارشون
مرسی از لطفتون.راه هایی که من رفتم تقریبا یک طرفه بوده.البته خیلی وقتا نتیجه گرفتم.و با کمی نرمش و کمتر حساس بودن و توجه به علایقش رفتار معقولتری ازش دیدم.خودش خیلی ناراحته ازینکه رفتار تندی با من بکنه و منو مقصر میدونه که تا حد عصبانیت شدید پیش میره.اما بقیه مشکلاتش واقعا درونیه و ربطی به من نداره.دو سه باری که به مشاور مراجعه کرده مدتی حال خوبی داشته و انگیزه داشته.اما دوباره بر میگرده به عقب و بی انگیزگی حرف مردن و. افکار منفی و......حتما در اسرع وقت تکلیفم رو باهاش یکسره میکنم.خودش هم میدونه که من از نظر ظاهر تحصیلات و خانواده و... کمبودی ندارم که بخوام تحقیر رو تحمل کنم.تا الان هم به خاطر احساس خودم و ارزشم واسه زندگیم و خصوصیات و موقعیت خوبی که ایشون دارن موندم.اینکه میدونم خودش از رفتارش پشیمونه اما کنترل نمیکنه رفتارشو یا مسببش منم و یا ناتوانی و ضعف و حقارتها و عقده های خودش
با مشاورهای زیادی حرف زدم گفتن راه زیادی تا جدایی دارید به شرطی که هر دو پیگیر باشید.
اینجوری فقط داریم عمرمونو سپری میکنیم بدون لذت و ثبات
ممنون از وقتی که گذاشتید

- - - Updated - - -

ممنون از لطفتون
باغبان عزیز
مشکل من اینه که حتی اگه در برابر پرخاشگریهای ایشون که واقعا بعضی وقتا بی دلیله خودمو کنترل میکنم.اما بازم تفاوتی نداره.گاها تشویق به ارامش میکنم و میگم بحثو متوقف و موکول به بعد کنیم گوش نمیده و ادامه میده.راجع به یه موضوع داریم صحبت میکنیم نمیتونه خودشو کنترل کنه راه حل جدایی میده.
بارها براش نامه نوشتم اصلا نمیخونه و اهمیت نمیده.امیدوارم بتونم بیشتر مدیریت کنم.ممنون از مقالاتتون.سپاسگزارم.حتما مطالعه میکنم