جوادیان و homan74 گرامی ممنونم از پاسختون.
من از ابتدا این مشکل رو نداشتم ولی زمانی برام مشکل زا شد که همسرم از گذشته صحبت کرد. من هیچ وقت در رابطه با دلیل طلاق اولشون زیاد کنکاش نکرده بودم و به چیزایی که خوشون میگفتن بسنده کرده بودم. ولی بعد از ازدواج وقتی یکبار صحبتش شد که چرا جدا شده بودن، ایشون برای اینکه به من ثابت کنن که مرد بدی نبودن برای همسر اولشون و هر کاری از دستشون برمیومده برای نگه داشتن زندگیشون کرده بودن، ریز به ریز تمام کارایی که برای اون خانم کرده بودن رو گفتن!! اینکه دو تا عروسی خیلی بزرگ تو شهر هر کدومشون گرفتن، اینکه ۷۰۰ تا سکه مهریه داشتن و ایشون به خواست خودشون و با توافق موقع جدایی ۲۰۰ تا پرداخت کردن فقط برای اینکه اون خانم بعد از جدایی مشکل مالی نداشته باشن! و خیلی چیزای دیگه که بخوام بگم طولانی میشه، ایشون میخواستن با این حرفا به من ثابت کنن که مرد زندگی هستن ولی در اصل خودشون رو از چشم من انداختن. حالا شما شاید نتونید از دید یک زن به قضیه نگاه کنید، کنار اومدن باهاش آسون نیست، و اصلا دست خودم نیست به هر حال میخوام سعی کنم بپذیرم.
ولی چیزی که بیشتر از بقیه چیزا آزارم میده این هست که من به این نتیجه رسیدم که منو انتخاب کرد چون چیزی نخواستم و اگر میخواستم ازدواج نمیکرد،فکر میکنم دلیل ازدواج عشق و علاقه نبوده بلکه بی هزینه بودن بوده. من نمیتونم این موضوع رو با خودشون مطرح کنم چون صد در صد رد میکنن و اصلا زیر بار نمیرن، و راهی هم برای اثباتش نیست چون ازدواج انجام شده و تموم شده، من چطوری این موضوع رو مطرح کنم که غرورم نشکنه؟ آقایون متاهل بهم بگن به نظر شما اگر من الان از همسرم بخوام چیزی به نامم کنه اون چه فکری میکنه؟ به نظر شما این مساله رو مطرح کنم؟