من دوسال آلمان زندگی کردم. دم پایی پلاستیکی و ... من ندیدم همچین چیری. من تو محیط دانشگاهی بودم. دوستای آلمانی متفاوتی داشتم. چند تا از همگارام که مردهای متاهل بودن واقعا متعهد به زندگیشون بودن. برعکس جامعه ما که هر کدوم زن یا مرد زورشون برسه تو زندگی زور میگه، اونا از همون اول تقسیم کار میکنن. یعنی بار زندگی به دوش هردو طرف هستش.
اما اگه روحیه تون اینه که شوهر رو با سیاست میشه تغییر داد روی اونا جواب نمیده. یا اینکه هرروز تو ارایشگاه باشین و با دوستاتون خوش باشین و اونم بره کار کنه و خرجتون کنه. این تفکر اصلا در فرهنگ غربی رایج نیست.
اما شما مراقب باشین. به هر حال تفاوت فرهنگی ما زیاده. ولی خوبیشون اینه که رک هستن. حرفایی که نمیشه به یه خواستگار ایرانی زد رو میشه به اونا زد. همون اول تکلیفتون رو باهاش مشخص کنید. مخصوصا در مورد مسایل مالی و جنسی. چون تفاوت های فرهنگی ما تو این موارد خیلی زیاده. نگران زبان نباشین کم کم شما المانی یاد میگیرین و ایشون فارسی.
این دوره که خانواده ها در جریان هستن و شما سعی میکنین از هم شناخت داشته باشین اونم بدون رابطه جنسی رو فرهنگ ایرانی اسمش میزاره نامزدی. مرحله ها رو براشون توضیح بدین. ببینین نظرشون چیه. این مورد ازدواج شما میتونه خیلی عالی باشه یا خیلی بد. بستگی به شناخت بدون احساساتی شدن داره. شدیدا هم توصیه میکنم اگه قضیه جدی شد و اومدن خواستگاری، برای یه دوره برین المان و از نزدیک با فرهنگشون اشنا بشین.
حالا که حرف از آلمانی ها شد باید بگم خوبی هایی که ازشون دیدم رو متاسفانه تو ایران ندیدم. یه بار بارون شدید میومد و داشتم از آفیسم میرفتم خونه. یکی از همکارام که در حد سلام علیک میشناختمش منو دید که چتر ندارم و دارم خیس میشم. سریع رفت ماشین آورد و من رو رسوند. حس دلتنگی و غریتی که اونجا داشتم، اون لحظه خیلی کمرنگ شد. انگار انسانیت هنوز نمرده. بعد از اون هم دیگه ندیدمش تا روز آخر که رفتم باهاش خداحافظی کردم. از این موردها خیلی دیدم. متاسفانه الان تو جامعه خودمون خیلی از آدم ها تا دنبال منفعت نباشن کاری برامون نمیکنن. خلاصه اینکه نمیشه به راحتی کل یه جامعه رو زیر سوال برد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)