سلام دوباره
خب ظاهرا بنده اينقدر كم صبر بودم تو رابطه كه خيلى سريع داره همه چى جلو ميره، منتها به كدوم سمت افسارش ديگه تو دست من نيست.
راستش اتفاقاتى افتاد كه من يه كم چشمهام باز شده و احساس مى كنم بيخودى نشستم تو فكر و خيال خودم توهم زدم كه اين آقا حتما از من دير يا زود خواستگارى خواهد كرد!
چند روز اول جفتمون مثل اين عاشقهاى پونزده شونزده ساله از بس تو ايمو و اسكايپ حرف مى زديم از كار و زندگى افتاده بوديم! تا حدى كه من ديگه موبايلو با خودم ميبردم تو تختخواب و از خستگى بيهوش مى شدم و مثل اين خل ها كانكشن هم همينجورى برقرار تا خود صبح، بقيه روز هم با تكست و عكس يهويى خودمونو خفه مى كرديم
تا اين كه دوباره براش سفر كارى پيش اومد و چند روزى رفت عمان، اون چند روز متاسفانه يا بهتره بگم خوشبختانه فرصت چندانى براى گفتگوى طولانى نداشتيم و فقط از طريق تكست از حال هم خبر مى گرفتيم. تا اين كه ايشون يه ويديو از سفرش تو اينستا آپلود كرد و يه دختر تركيه اى زير اين ويديو براش نوشت (magic night)!
من خيلى روى اين مساله حساس شدم كه چرا يه نفر با يه مليت ديگه بايد بياد زير ويديو همچين چيزى بنويسه و عكساى قديمى تر رو چك كردم و ديدم زير يه عكس سلف پرتره نوشته(Need you in my life) چون پيج اون خانوم باز بود رفتم پيجش رو ديدم و دوتا عكس دسته جمعى هم پيدا كردم كه تو يكيش با سه تا دختر ديگه و تو يكى ديگه يه محيط مهمونى طور رسمى عكس داشتند و نيش ايشون هم از اينور تا اونور باز! بعد ديدم اينم چند تا از عكسهاى اونو مثل فارغ التحصيليش و تولد و ...لايك كرده در حالى كه عكسهاى منو شيش تا در ميون هم به زور لايك مى كنه! خب شايد حال منو درك كنين كه چقدر بى اعتماد شدم و از طرفى نميتونستم به روى خودم بيارم!
ايشون موقع برگشتن به من تكست داد كه پروازش كنسل شده، و خيلى بابت اين مساله به هم ريخته. من مسيجشو نگاه كردم ولى جواب ندادم... فردا حدود ظهر به من زنگ زد و من باز جواب ندادم و بهم تكست داد كه اميدوارم اس ام اسم خيلى از مد افتاده نباشه اما من صحيح و سالم رسيدم... من تكست رو باز كردم ولى حدود هفت هشت ساعت بعد جواب دادم اوكى برات خوشحالم.
اون روز صحبت نكرديم و با وجودى كه عادت داشتيم هر روز صبح به هم تكست مى داديم فرداش هم دوباره هيچ خبرى نشد تا شب كه بهم زنگ زد، و خيلى كوتاه صحبت كرديم و من توى صحبتم گفتم كه من واقعا از بابت سفرهايى كه ميره ناراحتم و مخصوصا بابت دخترهايى كه تو سفر باهاشون آشنا ميشه! ولى مستقيم به اون خانوم اشاره نكردم... گفت كه من خيلى بدبينم و همچين چيزى نيست، و واقعا به جز من علاقمند به آشنايى با هيچ دختر ديگه اى نيست... (قسمت جالب قضيه همينجا شروع ميشه) كه من وقتى صبح به اينستا سر زدم ديدم يكى از فالورهاش كم شده و چون حساس شده بودم فورى چك كردم ديدم اون خانوم رو آنفالو كرده! و اون خانوم هم ايشونو آنفالو كرده... از بين اون همه آدم فقط و فقط همينى كه من روش حساس بودم رو. من واقعا اون لحظه خون به مغزم نرسيد و بهش تكست دادم كه در مورد حرفهايى كه ديشب زدم مطمئن شدم و اگر واقعا چيزى بينتون نبوده اين رفتار خيلى عجيبه و چرا بايد از بين اين همه آدم اون يه نفر آنفالو بشه در حالى كه من اسمى ازش نياورده بودم!
بعد ايشون به شدت عصبانى شد و به من گفت خيلى مرموز و عجيبم كه اونقدر شك مى كنم و ميرم اينستا رو زير و رو مى كنم و واقعا عصبانيش كردم، و اينستا فقط براى اينفورميشن هست و من پارانوئيدم كه فكر مى كنم مدام تو بغل اين و اون هست و از حرفهاى ديشب من خودش حدس زده كه به خاطر رفتار بچگانه اون دختر و مدل كامنتهاش ممكنه من حساس شده باشم و اون دختر قبلا مترجمش بوده تو سفرهاش به تركيه و بچه هست و فقط ٢٢ سالشه! (نميدونم واقعا از كى به يه آدم ٢٢ ساله ميگن بچه؟) بعد هم گفت نياز داره كه فعلا بهش مسيج ندم
بعله خب، نياز داره كه فعلا بهش مسيج ندم تبديل شد به دو روز تمام سكوت. و دو روز تمام مسيج ندادن تا همين ديشب كه من ديدم واقعا هيچ خبرى نيست ازش و دلم خيلى تنگ شده بود دوباره خودم مسيج دادم و اومد اسكايپ حرف زديم...
گفتم چرا دو روز زنگ نزدى گفت سرم شلوغ بود و همه چيز خيلى خوبه و فقط نميخواستم گيج و پريشون بشم تا كارهامو انجام بدم، بعد من بابت رفتارم عذرخواهى كردم و گفت نه همه چى مرتبه و ناراحت نيست فقط نيازى نديده كه بايد بهم زنگ بزنه! اما در كل رفتارش با من مثل قبل نبود، ابراز علاقه كلامى مى كرد اما تو صداش يه حس بى تفاوتى بود. كه واقعا حسمو به نوع رابطه به كل تغيير داد، و با توجه به اتفاقاتى كه افتاد الان هم واقعا مطمئن نيستم وقتى ميره اينور اونور چون زياد بهش دسترسى ندارم با دخترهاى ديگه نباشه
من نميدونم چيكار كنم!








علاقه مندی ها (Bookmarks)