والا از کجا بگم که دلم خونه
من یه پسر مجرد 34 ساله هستم با دو بار تجربه نا کامی و بد شانسی
خیلی جاها کسایی رو دیدم که جذابو ترو تازه بودن ولی به خودم اجازه ندادم که حتی ذره ای نزدیک بشم برای یه رابطه ناسالم. چه برسه به اینکه اگه کسیرو داشتم هیچوقت بهش خیانت نمیکردم. آخه ظاهر و سکسی بودن همه چیز نیست و چیزهای مهمتر وجود داره که اهمیتش بالاست. حالا شاید بعضیا متوجهش نباشن.
من مهمترین چیز اینه که اگه با کسی تعهد و مسئولیتی دارم باید بهش پایبند باشم و همین توقع رو هم از طرفم مطاله میکنم و نمیتونم تخطی ازین مورد رو ببخشم و ناراحت نشم. بخاطر همین موارد و کم بودن آدمای قابل اعتماد متاسفانه نتونستم تا حالا ازدواج کنم
مگرنه من نون خشک شده توی یخچال خودمو به پیتزای همسایه نمیدم. اما سخته کسیرو پیدا کرد که اونم در عمل همینطور باشه. مگرنه تو حرف و ظاهر همه خوبو عالین.
چیزا دیدم از کسایی که باورش سخت بود. آدما بازیگرای ماهری هستند. فقط دلای آبی هستند که تنها میمونن. البته تنهاییم شرافت داره به بودن با خیلیا. من تو تنهاییم خدارو دارم. اونا یه مشت قطار شهربازی دارن که وقتی بنزینش تموم میشه دلشون میخواد بمیرن. مثل اسباب بازی های شارژی بی روح هستند.
خدا هم بالاخره نتقشش رو ایفا میکنه یه روز
- - - Updated - - -
این رو هم اضافه کنم که خانمهای زیادی رو دیدم که بر خلاف چیزهایی که ادعا میکردند عمل کردند و حتی معاشرت با مرهای سود جو و ظاهرساز رو تریجیح دادن به بودن با من. حتی میدونستند که اون مرد با چند زن هست و در نهایت به چیزی نمیرسن و بعد از مدتی همینطور هم شد.
شاید اگه اون خانومها همزمان با اون مرد نبودن الان هر کدومشون یه زندگی تشکیل داده بودن. یکیشون شاید الان با من سر زندگی بود. اما الان دیگه برای من پذیرفتنی نیست. برای زن هیچ چیز مثل پاکدامنی و وفاداری ارزشمندیش رو تعیین نمیکنه. زنی که وفا و پاکدامنی نداشته باشه هیچه هیچه. از نظر من زنده نیست تا بخواد زندگی کنه. حیف که خودمون رو چه ارزون و به چی و در مقابل چی میفروشیم و همیشه عاقبت کار تازه یادمون میفته و فکر میکنیم









علاقه مندی ها (Bookmarks)