سلام عزیزم
من به عنوان تجربه خودم این جواب رو می نویسم اگه کمک کنه خیلی خوشحال می شم. من وهمسرم تجربه ای مشابه شما و همسرت داشتیم ولی با این تفاوت که من جای همسر شما بودم و مدام همسرم می گفت در برابر مادرم اینجوری باش اونجوری کن واسه فلان موضوع زنگ بزن زشته ال وبل... حالا از اولی که با من اشنا شده بود من دختر کم حرفی بودم تلفن نمی زنم حتی به مادرم کار واجب باشه مسیج می دم و همه ی نزدیکانم این رو می دونن و دلخور هم نمی شن اما مادر ایشون توقع داشتن سر هر موضوعی بهشون زنگ بزنم یا خودشون زنگ می زدن سرکارم بودم باید باهاشون حرف می زدم و این خیلی من رو اذیت می کرد همسرم هم اخلاقش مثل منه ولی در مورد خونوادش اصرار داشت که جواب بدم یا هرچیزی . به نظر اون تماس تلفنی ادب بود اما به نظر من بی ادبی نمی شد حالا اگه در جواب مادرشون مسیج بدم ،می فهمی منظورم رو.
نتیجه ای که داشت ناراحتی و عذاب برای من بود برام سخت بود که واسه خانوادش انقدر بکن نکن می کرد بهم . باهاش صحبت کردم و گفتم من آدم بالغی هستم و خوب و بد رو می دونم اگه اصرار کنی که اینجوری باش اینو بگو اونو نگو من بیشتر لج می کنم و بدم می آد از اینکه بیام خونه مادرت و ایشون هم خوشبختانه پذیرفت.
مثلا تو یه جمعی من با دختر خالم نشستم صحبت می کردم که همسن من هستش و مادر ایشون تو اون جمع حضور داشت و ناراحت شده بود و همسرم به من انتقال داد که چرا تو یه اتاق دیگه با دختر داییت حرف می زدی و متوجه شدم این بکن نکن ها بازتاب حرف های خونوادشه چون خود همسرم مشغول بازی بود و متوجه عدم حضور منم نشد و تا چند روز خبری از این موضوع نبود . فکر می کنم در مورد همسر شما هم همین باشه. این ناراحتی ها و مسائل این چنینی معمولا بین خانواده هاست و اگه به نظرت فکر می کنی اگه مثلا تو و شوهرت برید یه شهر دیگه زندگی کنید خیلی از مشکلاتتون حل می شه یعنی نظر من درسته و عمده این مسائل به دلیل حرفهای غیر عمد یا عمدی خانواده هاست. بیبین بعضی وقت ها زن و شوهر خودشون با هم خوبن و مثل دوران دوستی لحظه های شیرین دارن اما نا خودآگاه با وسط اومدن پای خونواده ها نارضایتی ها هم خواه نا خواه به وجود میاد. مثلا من حرف مادرم رو گوش می کنم و یکی دو بار همسرم مادرم رو که دید از من گله کرد که مثلا غذای خراب شده رو دور نریخته بودم. من و مادرم ناراحت شدیم و گفتیم داره بهانه تراشی می کنه و مادرم ناراحتیش رو به من منتقل کرد و من با همسرم صحبت کردم دیدم ایشون چون می دونه من حرف مادرم رو گوش می دم خواسته از طریق مادرم و جوری که ناراحت نشم به اصطلاح حرفش رو به کرسی بنشونه که منم گفتم دیگه این کار رو نکنه چون مادرم رو ناراحت می کنه و اوضاع به خوبی تموم شد . یعنی می خوام بگم باید مدیریت کنی عزیزم . مثلا مادرت ممکنه بگه این چه رفتاریه شوهرت داره می دونم ناراحت می شی اما به مادرت باید بگی مرد هستن دیگه اخلاقشون اینجوری می شه وقتی خسته می شن و بحث رو عوض کنی. خیلی سخته من درکت می کنم دوست داری با شوهرت پیش تازه عروستون باشی و خوش بگذره اما یه تفاوت هایی رو باید قبول کنی اینکه همسرت مث خودت از مهمونی خوشش نمی آد . می تونی ازش بپرسی که مثلا خودت از صبح تنها بری اونجا و ایشون شب بیاد دنبالت از اونور هم به خونوادت بگی شوهرم از شلوغی خوشش نمی آد اینجوری اونا به اخلاقش عادت می کنن و به تو چیزی نمی گن که ناراحت شی خودتم حرص نمی خوری شوهرت هم دیرتر می آد و استراحت کرده و پر انرژی تر و سر حال تر ممکنه باشه.
یه نصیحت خواهرانه بهت می کنم چون یه مقدار اخلاق و حساسیت های مادرم رو داری به نظرم زیاد رو روابط همسرت حساس نباش درسته رسم ادب اینه که گرم بگیره و تبریک بگه و لبخند بزنه اما هر آدمی یه جوریه همونطور که یه خواهر و برادر مثل هم برخورد نمی کنن تو اجتماع. تو روی این کار کن که از رفتار شوهرت شرمنده نشی و روی رفتارت اثر منفی نذاره به خودت بگو اخلاقش همینه دیکه چیکارش کنم خودت خوب باش و خوشرو باش و با همه خوب رفتار کن می دونم سخته ، کلا بی خیال شدن سخته اما سعی نکن کاری کنی همه شوهرت رو دوست داشته باشن و ازش تعریف کنن . اولش سخته ولی به خودت خوش می گذره و غصه نمی خوری. والد شوهرت هم نمی شی که بکن نکن کنی و ایشون به سمت شما جذب میشه. سعی کن همسر باشی نه مادر چون ایشون ادب و تربیتش بر عهده مادرش بوده که دیگه دوره ادب کردنش تموم شده و با گفتن شما فقط ایشون نسبت به شما سرد می شه و نه تنها یاد نمی گیره بلکه لجبازی هم ممکنه بکنه چون وقتی شما والد دورنتون قوی باشه و بر رفتارتون علبه کنه کودک درون شوهرتون رو فعال می کنید که ایشون ممکنه لجبازی کودکانه داشته باشه. به نظرم بهترین راه بی خیالیه و اینکه مهمونی می ری پیش مامانت اینا سعی کنی به خودت خوش بگذره و البته فرزند عزیزت. کمی هم ناز و عشوه زنانه رو به کار بگیر بهش بگو برام گل می خری ؟ یا بگو حس می کنم خوشبخت ترین زن دنیام وقتی با گل سوپرایزم می کنی. یه راهی بذار که بدونه چه طور خوشحالت کنه و بهش بگو اینجوری خیلی خوشحال می شم هر چند خود من اینا رو می دونم زیاد توی هدیه گرفتن از همسرم موفق نبودم اونم به خاطر تاثیر خونوادشه اما یه شاخه گل رو دیگه می خره.
ببخشید طولانی شد ولی اینم بگم این رفتارت روی فرزندت تاثیر منفی می ذاره و وقتی همسرت ازدواج کنه تو نا خودآگاهش فکر می کنه همسرش از رفت و آمد با خانوادش بدش می آد چون تو الان این رو بولد می کنی تو خونه. می تونی بذاری پای اخلاقش بگی شوهر من کم حرف و درونگراست و اوقاتت رو سر سلام نکرد زنگ نزد اینو نگفت اونو نبر نکنی. خدارو شکر بهانه برای توجیه هم زیاده دوبار بهانه بیاری برای بار سوم کسی از شوهرت انتظار نداره و تورو به خاطر خودت دوست دارن نه شوهر خوش مشربت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)