سلام مجدد
با عرض معذرت به خاطر تاخیر زیاد.
البته چون معمولا سرعت این جور تاپیکا کُنده نیازی به پاسخ دادن سریع هم نیست.
ببینید اون جملاتی که من نوشتم به معنی کوتاه اومدن نبود بلکه بیشتر سعی داشت فرد رو درک کنه. خیلی وقتا دلیل لجبازیامون اینه که کسی نمی خواد ما رو بفهمه ولی وقتی بفهمیم حال و وضعیت ما برای یه نفر مهمه اونوقت سعی می کنیم به خواسته هاش عمل کنیم. البته باید مراقب بود که همه چیز یه طرفه نشه.
در خصوص پست آخرتون نمیدونم چی باید بگم. اگه ما بنا باشه در مورد چیزای خیلی خیلی ساده دروغ بگیم چه دلیلی داره در مورد چیزای بزرگتر دروغ نگیم؟ تا حالا به این فکر کردین؟
این رفتارها باعث بی اعتمادی و دوری میشه و اینجاست که مشکل شروع میشه. حالا تصور کنید شبانه روز با آدمی باشین که بهش اعتماد ندارید، چه حسی داره؟
مجالی برای بیشتر نوشتن ندارم متاسفانه؛ اما خوبه اگر پست های خانم بالهای صداقت رو در این دو تاپیک بخونید( البته دقیق بخونید لطفا! اونوقت جواب سوال اولتونم پیدا میکنید!):
http://www.hamdardi.net/thread-34770.html
http://www.hamdardi.net/thread-35378.html
باید طوری رفتار کنید که در عین توجه کامل به خودتون و نیازهاتون سریعا بتونید ازونا به نفع شوهرتون گذر کنید و شوهرتون هم نسبت به شما چنین رفتاری داشته باشه. یه تضاد ظاهری داخلش هست ولی فقط ظاهریه!اگه به توصیه های مشاوره ای در دو تاپیک بالا عمل کنید امید دارم موفق می شید. عجله هم نکنید . دو سه ماه شاید هم بیشتر برای خوندن این دو تاپیک وقت بگذارید.
علاقه مندی ها (Bookmarks)