نقل قول نوشته اصلی توسط m.reza91 نمایش پست ها
سلام مجدد
با عرض معذرت به خاطر تاخیر زیاد.
البته چون معمولا سرعت این جور تاپیکا کُنده نیازی به پاسخ دادن سریع هم نیست.

ببینید اون جملاتی که من نوشتم به معنی کوتاه اومدن نبود بلکه بیشتر سعی داشت فرد رو درک کنه. خیلی وقتا دلیل لجبازیامون اینه که کسی نمی خواد ما رو بفهمه ولی وقتی بفهمیم حال و وضعیت ما برای یه نفر مهمه اونوقت سعی می کنیم به خواسته هاش عمل کنیم. البته باید مراقب بود که همه چیز یه طرفه نشه.

در خصوص پست آخرتون نمیدونم چی باید بگم. اگه ما بنا باشه در مورد چیزای خیلی خیلی ساده دروغ بگیم چه دلیلی داره در مورد چیزای بزرگتر دروغ نگیم؟ تا حالا به این فکر کردین؟
این رفتارها باعث بی اعتمادی و دوری میشه و اینجاست که مشکل شروع میشه. حالا تصور کنید شبانه روز با آدمی باشین که بهش اعتماد ندارید، چه حسی داره؟

مجالی برای بیشتر نوشتن ندارم متاسفانه؛ اما خوبه اگر پست های خانم بالهای صداقت رو در این دو تاپیک بخونید( البته دقیق بخونید لطفا! اونوقت جواب سوال اولتونم پیدا میکنید!):

http://www.hamdardi.net/thread-34770.html
http://www.hamdardi.net/thread-35378.html

باید طوری رفتار کنید که در عین توجه کامل به خودتون و نیازهاتون سریعا بتونید ازونا به نفع شوهرتون گذر کنید و شوهرتون هم نسبت به شما چنین رفتاری داشته باشه. یه تضاد ظاهری داخلش هست ولی فقط ظاهریه!اگه به توصیه های مشاوره ای در دو تاپیک بالا عمل کنید امید دارم موفق می شید. عجله هم نکنید . دو سه ماه شاید هم بیشتر برای خوندن این دو تاپیک وقت بگذارید.

سلام . نه بابا خواهش میکنم ممنون بابت پیگیریتون

+متاسفانه اون موقع خیلی منظورتونو نفهمیدم و نه تنها به پیشنهادتون عمل نکردم خیلیم رو حرفم پافشاری کردم که اخرش کلافه شد و با نهایت نارضایتی گفت برو . تازه الان درک میکنم که باید با سیاستم به سفر میرسیدم نه با جدل و لجبازی که خب یکم دیره ...

+ باور کنین دلم نمیخواد بهش دروغ بگم خودش باعث میشه . انقدر رو همه چی حساسه که جرئت ندارم خیلی وقتا راستشو بگم از همه چی دعوا میسازه . حتی وقتی دارم براش خاطره تعریف میکنم یهو گیر میده به یه جزییات بی مزه و شروع میکنه یه جوری که انگار مچمو گرفته حرف میزنه منم مجبور میشم کلا قصه رو عوض کنم که بیخیالم شه . مثلا یه بار یکی از دوستاش داشت ازدواج میکرد بعد اصرار داشت جای عروسی برن ماه عسل که مخارج کم شه. شوهرم اینو واسه من تعریف کرد منم گفتم اره خدایی بعضی خرجای عروسی خیلی الکین و واسش تعریف کردم که زن داداشم واس عروسیش لباسشو خریده و خیلی خرج گذاشته رو دست داداشم ، برگشت گفت چیه غصه میخوری که تو لباستو اجاره کردی؟ هرچقد بهش میگفتم نه منظورم این نبود قبول نمیکرد میگفت از عمد اینو گفتی که به من تیکه بندازی ، تو وانمود میکنی مادیات واست مهم نیست ولی همش داری نگاه میکنی کی چی واسه زنش خریده ( در حالی که من اصلاااااااا اینجوری نیستم و هیچوقت دلم نمیاد تحت فشار مالی بذارمش و از چشم و هم چشمیم متنفرم) اینقد این حرفاشو کش داد که اخرش دعوامون شد . سرهمین چیزا من خیلی مجبور میشم از این دروغای مسخره بهش بگم


+ مرسی بابت تاپیکا انقدر این مدت حساس شده روم و نمیذاره بیرون برم که کلا بیکارم و پستاشونو تونستم بخونم ، منتها من تفاوت خیلیییییی زیادی بین شرایط خودم و سوده خانم میبینم و پستای ایشونم بیشتر واس شرایط اون خانم بود . درباره چجوری سیاست داشتن گفته بودن ولی خب من نتونستم خیلی معادل سازی کنم با موقعیت خودم فقط فهمیدم منظورتون اینه من سیاست ندارم که خب درسته متاسفانه ...




+ من الان به یه مشکل خیلی بدتر دچار شدم ، میتونم یه تاپیک جدا بزنم و اونجا بگم یا باید حتما همینجا بگم اخه خیلی مرتبط با عنوانم نیست ...