به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 98 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    7,978
    سطح
    60
    Points: 7,978, Level: 60
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    318

    تشکرشده 381 در 176 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام عزیزم

    عیب نداره خوب زمان می بره این دلخوری رو فراموش کنه بهت هم گفتم کار یه روز دو روز و یه هفته دو هفته نیست . شایدم اصلا به سال بکشه بستگی به شوهرت داره. مشاوره میاد ؟ اگه مشاوره میاد خیلی خوب می شه برید در مورد دوست هاتون و بیرون رفتن مشاور می تونه راضیش کنه . چون به همسر منم گفت بذار همسرت هفته ای دو روز واسه خودش باشه با دوستاش بره مهمونی و بیرون که شوهرم هم حرفی نداره حتی مشاور به من گفت می نویسی با دوستات کجا رفتی و چیکار کردی جلسه دیگه برام می خونی (من یه مقدار از زندگی خسته شده بودم ) تو نذار به اونجا برسه.

    چرا درس نمی خونی ؟ درسته شاید علاقه نداشته باشی اما فرصت خوبیه که بری یه رشته ای که دوست داری بخونی . اگه لیسانس هستی برای فوق بخون یه لول بالاتر فکر می کنی و به شوهرت هم می گی می خوام بزرگ شم . واقعا هم بزرگ می شی حالا سر کارم نرفتی نرفتی فقط 2 سال 3 سال سرگرم می شی و دوست پیدا می کنی و تو خونه مجبوری درس بخونی و سرت گرم می شه. خدایی دوست داشتم منم وقت داشتم می رفتم طراحی دوخت می خوندم چون خیلی خیاطی رو دوست دارم.

    چند تا کتاب برات می نویسم هر چند خودم از یکی گرفتم خوندم و هنوز پیدا نکردم بخرمشون اما زیاد دیدم که تو بازار موجود باشه :

    - تو همانی که می اندیشی (جیمز آلن)
    - از حال بد به حال خوب: شناخت درمانی
    - هفت اصل موفقیت در ازدواج و زناشویی: راز ازدواج های موفق
    - زندگی عاقلانه - آلبرت الیس، رابرت آلن هارپر، مهرداد فیروزبخت (مترجم)، وجیهه داودآبادی (ویراستار)

    دوتا کتاب هم همست دقیق یادم نمی آد عنوانشو

    - نکاتی که در مورد مردان باید بدانید
    - نکاتی که در مورد زنان باید بدانید

    یه همچین چیزایی


  2. کاربر روبرو از پست مفید maryam.mim تشکرکرده است .

    آوای بهشت (پنجشنبه 31 فروردین 96)

  3. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    تاپیکای همدردی اکثرا به هم ارتباط دارند به خصوص تاپیک شما و سوده خانم. اون تاپیک یه نمونه ی موفق از خودسازی و خودکنترلی بود. نمونه ای از تاثیر عزت نفس در نجات یک زندگی. سعی کنید به روح تاپیک توجه کنید.کما ینکه فکر می کنم با توجه به پستای بعدیتون تا حدی اینکار رو کردید.

    به نظرتون شوهرتون باید براتون دوست پیدا کنه؟ یا بگه کجا برید یا نرید؟ یا ناچار بشید بهش دروغ بگید. البته حرفم به معنی این نیست که با بحث یا مخفی کردن به اهدافتون برسید بلکه از راه درست. در این خصوص تاپیک زیر بحث رو روشنتر میکنه:
    http://www.hamdardi.net/thread-18343.html
    یه بررسی بکنیدببینید رفتارای اخیرتون بیشتر جز کدوم دسته بندی رفتاری، طبق تاپیک فوقه. مثلا همون رفتار مسافرت تو عید و .. .


    نقل قول نوشته اصلی توسط 1956 نمایش پست ها
    + باور کنین دلم نمیخواد بهش دروغ بگم خودش باعث میشه . انقدر رو همه چی حساسه که جرئت ندارم خیلی وقتا راستشو بگم از همه چی دعوا میسازه . حتی وقتی دارم براش خاطره تعریف میکنم یهو گیر میده به یه جزییات بی مزه و شروع میکنه یه جوری که انگار مچمو گرفته حرف میزنه منم مجبور میشم کلا قصه رو عوض کنم که بیخیالم شه . مثلا یه بار یکی از دوستاش داشت ازدواج میکرد بعد اصرار داشت جای عروسی برن ماه عسل که مخارج کم شه. شوهرم اینو واسه من تعریف کرد منم گفتم اره خدایی بعضی خرجای عروسی خیلی الکین و واسش تعریف کردم که زن داداشم واس عروسیش لباسشو خریده و خیلی خرج گذاشته رو دست داداشم ، برگشت گفت چیه غصه میخوری که تو لباستو اجاره کردی؟ هرچقد بهش میگفتم نه منظورم این نبود قبول نمیکرد میگفت از عمد اینو گفتی که به من تیکه بندازی ، تو وانمود میکنی مادیات واست مهم نیست ولی همش داری نگاه میکنی کی چی واسه زنش خریده ( در حالی که من اصلاااااااا اینجوری نیستم و هیچوقت دلم نمیاد تحت فشار مالی بذارمش و از چشم و هم چشمیم متنفرم) اینقد این حرفاشو کش داد که اخرش دعوامون شد . سرهمین چیزا من خیلی مجبور میشم از این دروغای مسخره بهش بگم
    موردی که مثال میزنید ساده ترین چیزی که میشه براش گفت عدم مهارته که با تحقیق میشه درستش کرد. البته اینکه شوهرتون دچار چنین سوءبرداشت بزرگی شده به رفتارهای قبلیتون باهاش برمی گرده که اون رفتارها از عدم مهارتتونه مثل توجه نکردن به غرورش ( حداقل نمونشو در همین تاپیک داریم!)؛ یا ممکنه به خاطر شخصیت خودش (مثل نداشتن اعتماد به نفس )دچار چنین خطایی شده باشه که اینجا باز با مجموعه ی رفتارهای شما میتونید شخصیتشو اصلاح کنید.
    توی این سایت یه سری فایل صوتی از دکتر فرهنگ هست : دکتر فرهنگ . فکر کنم قسمت "خانواده موفق" به دردتون بخوره؛ خودم اینا رو بررسی نکردم چون قبلا چند تا از فایلای ایشونو گوش داده بودم و مفید بود احتمال میدم سایر موضوعاتشم خوب باشه. اگه وقت دارید امتحان کنید.

    موضوع جدید هم میتونید باز کنید ولی سعی کنید مصداقی مطرح نکنید. تاپیکاتون تا الان همه موردی بودند در حالی که همشون تقریبا یکی هستند.
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود




  4. 3 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 15 خرداد 96), paiize (یکشنبه 03 اردیبهشت 96), آوای بهشت (پنجشنبه 14 اردیبهشت 96)

  5. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اردیبهشت 98 [ 17:06]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    92
    امتیاز
    3,969
    سطح
    40
    Points: 3,969, Level: 40
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    165

    تشکرشده 137 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam.mim نمایش پست ها
    سلام عزیزم

    عیب نداره خوب زمان می بره این دلخوری رو فراموش کنه بهت هم گفتم کار یه روز دو روز و یه هفته دو هفته نیست . شایدم اصلا به سال بکشه بستگی به شوهرت داره. مشاوره میاد ؟ اگه مشاوره میاد خیلی خوب می شه برید در مورد دوست هاتون و بیرون رفتن مشاور می تونه راضیش کنه . چون به همسر منم گفت بذار همسرت هفته ای دو روز واسه خودش باشه با دوستاش بره مهمونی و بیرون که شوهرم هم حرفی نداره حتی مشاور به من گفت می نویسی با دوستات کجا رفتی و چیکار کردی جلسه دیگه برام می خونی (من یه مقدار از زندگی خسته شده بودم ) تو نذار به اونجا برسه.

    چرا درس نمی خونی ؟ درسته شاید علاقه نداشته باشی اما فرصت خوبیه که بری یه رشته ای که دوست داری بخونی . اگه لیسانس هستی برای فوق بخون یه لول بالاتر فکر می کنی و به شوهرت هم می گی می خوام بزرگ شم . واقعا هم بزرگ می شی حالا سر کارم نرفتی نرفتی فقط 2 سال 3 سال سرگرم می شی و دوست پیدا می کنی و تو خونه مجبوری درس بخونی و سرت گرم می شه. خدایی دوست داشتم منم وقت داشتم می رفتم طراحی دوخت می خوندم چون خیلی خیاطی رو دوست دارم.

    چند تا کتاب برات می نویسم هر چند خودم از یکی گرفتم خوندم و هنوز پیدا نکردم بخرمشون اما زیاد دیدم که تو بازار موجود باشه :

    - تو همانی که می اندیشی (جیمز آلن)
    - از حال بد به حال خوب: شناخت درمانی
    - هفت اصل موفقیت در ازدواج و زناشویی: راز ازدواج های موفق
    - زندگی عاقلانه - آلبرت الیس، رابرت آلن هارپر، مهرداد فیروزبخت (مترجم)، وجیهه داودآبادی (ویراستار)

    دوتا کتاب هم همست دقیق یادم نمی آد عنوانشو

    - نکاتی که در مورد مردان باید بدانید
    - نکاتی که در مورد زنان باید بدانید

    یه همچین چیزایی

    سلام عزیزم مرسی بابت کمک و راهنماییت

    امروز عصر احتمالا با شوهرم بریم نمایشگاه کتاب و الان دارم سرچ میکنم انتشارات کتابایی که گفتیو پیدا کنم تا تهیه اشون کنم ، البته اون کتابی که اسمشو نمیدونستی پیدا نمیکنم ... بازم ممنون بابت راهنماییات

    + درباره ی درس خوندن ، خودم نه علاقه دارم و نه حوصله . از طرفیم شوهرم قبل ازدواج شرط کرد که دانشگاه نرم منم با دل و جون قبول کردم . بعد ازدواجم سر خودمو با باشگاه و کلاس گرم کردم و مشکلی از بابت بیکاری ندارم ( تا قبل این ماجرا )

    بازم ممنونم از توجه و پیگیریت


    نقل قول نوشته اصلی توسط m.reza91 نمایش پست ها
    تاپیکای همدردی اکثرا به هم ارتباط دارند به خصوص تاپیک شما و سوده خانم. اون تاپیک یه نمونه ی موفق از خودسازی و خودکنترلی بود. نمونه ای از تاثیر عزت نفس در نجات یک زندگی. سعی کنید به روح تاپیک توجه کنید.کما ینکه فکر می کنم با توجه به پستای بعدیتون تا حدی اینکار رو کردید.

    به نظرتون شوهرتون باید براتون دوست پیدا کنه؟ یا بگه کجا برید یا نرید؟ یا ناچار بشید بهش دروغ بگید. البته حرفم به معنی این نیست که با بحث یا مخفی کردن به اهدافتون برسید بلکه از راه درست. در این خصوص تاپیک زیر بحث رو روشنتر میکنه:
    http://www.hamdardi.net/thread-18343.html
    یه بررسی بکنیدببینید رفتارای اخیرتون بیشتر جز کدوم دسته بندی رفتاری، طبق تاپیک فوقه. مثلا همون رفتار مسافرت تو عید و .. .



    موردی که مثال میزنید ساده ترین چیزی که میشه براش گفت عدم مهارته که با تحقیق میشه درستش کرد. البته اینکه شوهرتون دچار چنین سوءبرداشت بزرگی شده به رفتارهای قبلیتون باهاش برمی گرده که اون رفتارها از عدم مهارتتونه مثل توجه نکردن به غرورش ( حداقل نمونشو در همین تاپیک داریم!)؛ یا ممکنه به خاطر شخصیت خودش (مثل نداشتن اعتماد به نفس )دچار چنین خطایی شده باشه که اینجا باز با مجموعه ی رفتارهای شما میتونید شخصیتشو اصلاح کنید.
    توی این سایت یه سری فایل صوتی از دکتر فرهنگ هست : دکتر فرهنگ . فکر کنم قسمت "خانواده موفق" به دردتون بخوره؛ خودم اینا رو بررسی نکردم چون قبلا چند تا از فایلای ایشونو گوش داده بودم و مفید بود احتمال میدم سایرر موضوعاتشم خوب باشه. اگه وقت دارید امتحان کنید.

    موضوع جدید هم میتونید باز کنید ولی سعی کنید مصداقی مطرح نکنید. تاپیکاتون تا الان همه موردی بودند در حالی که همشون تقریبا یکی هستند.

    سلام دوست عزیز . ممنونم بابت راهنماییاتون

    +درباره ی اون رفتار جراتمندانه دارم میخونم کارگاهو ... رفتارای شوهرم به نظرم جز رفتارای پرخاشگرانه بودن بیشتر ... گاهیم جراتمندانه . مثلا کنترلگریاش و مدل اعتراضش به چیزی که نمیخواد کاملاااا پرخاشگرانه است . از طرفیم ابراز احساسات صریح و واضح داره که جراتمندانه است .
    خودمو هرچقدر فک میکنم نمیفهمم چی هستم : من روی چیزایی که میخوام زیادی پافشاری و لجبازی میکنم و این پرخاشگرانه اس (البته معمولا اخرش اگ شوهرم راضی نباشه موفق نمیشم)
    از طرفی همیشه خیلی راحت و اروم میتونم درباره احساسم حرف بزنم و بگم که چی میخوام که این جراتمندانه اس
    دروغ گفتن یا مخفی کاری هام کاملا منفعلانه اس ... خلاصه نتونستم خودمو تو دسته ای جا بدم البته فک میکنم نیازیم نیست خودمونو دسته بندی کنیم .
    ایشالا تلاش میکنم رفتارای جراتمندانه امو پررنگ تر کنم ولی خب یکم سخته ... حالا یه مدت تمرین میکنم ببینم چی میشه .
    سخنرانی اقای فرهنگو دانلود کردم ولی هنوز کامل گوش ندادم . ممنونم
    راستش من خیلی موافق نیستم که به غرور شوهرم بی توجهم . ایشون تقریبا هرچی خواسته از من اخرش بهش رسیده ...
    +درباره تاپیک جدید منصرف شدم ولی خب اگ مصداق نگم که متوجه نمیشین مشکلم چیه (؟)

    واقعا متشکرم از توجه و راهنماییتون .



    + متاسفانه همچنان دلخوره البته دیگه چیزی نمیگه و با هم خوبیم ولی اگ موقعیتش جور شه حتما یه تیکه بهم میندازه منم هر سری هم شرمنده میشم هم اعصابم خورد میشه . حساسیتاش هم ادامه داره ولی فعلا اعتراضی نمیکنم شاید خودش دلش اروم بگیره ... خودم حس میکنم بگذره اوکی میشه دوباره. بازم ممنونم از همه عزیزانی که راهنماییم کردن و باعث شدن اروم تر شم

  6. کاربر روبرو از پست مفید آوای بهشت تشکرکرده است .

    m.reza91 (دوشنبه 15 خرداد 96)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اردیبهشت 98 [ 17:06]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    92
    امتیاز
    3,969
    سطح
    40
    Points: 3,969, Level: 40
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    165

    تشکرشده 137 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستای عزیز همدردی ، من این مدت کلیِ کلی با شوهرم خوب رفتار کردم ، هر روزم تقریبا میومدم اینجا تاپیک بچه هارو میخوندم و فکر میکردم بهشون باعث میشد از تجربه ها استفاده کنم و چشام باز تر باشن . کلیم مقاله و اینا خوندم ( ممنون از m.reza91 گرامی و باقی دوستانی که مقاله های جالب داشتن) تا حدود دوهفته پیش همچنان تیکه مینداخت و سرکوفتم میزد ولی من جوابشو نمیدادم و فقط میگفتم ببخشین قول میدم از این به بعد عاقل تر باشم یا اگه خیلی دیگه عصبی میشدم میرفتم خودمو سرگرم کاری میکردم . حتی اواخر اردیبهشت دوستش دعوتش کرد و ما رفتیم خونشون ، خانم دوستش نقطه ی مقابل من خیلی خیلی دختر اروم و کم حرفی بود و فقط با شوهرم سلام خدافظی کرد ، خود منم به زور و بدبختی یه کوچولو یخشو وا کردم کلا از این مدل خانومایی بود که توی مهمونی فقط درحال پذیرایین و علاقه ای به شرکت توی شوخیا و مکالمه ها ندارن ( برعکس من ) . پامونو از در خونه اشون بیرون گذاشتیم شوهرم شروع کرد به مقایسه من با همسر دوستش که فلانی زن گرفته منم زن گرفتم ، اون از لباساش و سادگیش که یه ذره ام ارایش نداشت اونوقت تو اینجوری خودتو نقاشی کردی ابروی منو بردی ، اونم از وقار و متانتش . منم به روی خودم نیاوردم گفتم اره واقعا خانوم باشخصیتی بود . دید روم کم نشده شروع کرد با عصبانیت که تو چت بود ابروی منو بردی با اون خندیدنت ؟ هر دقیقه صدای خنده ات میومد من اب شدم جلوی دوستم . با اینکه خیلیییییی بهم برخورد فقط بهش گفتم دفعه دیگه بهم اصرار نکن بیام جایی که میدونی ابروتو میبرم اونم گفت اره معلومه که دیگه جایی نمیبرمت با این سبک بازیات ، تو فقط به درد رفت و امد با اون فامیل جلفت میخوری ( بازم تیکه به همین ماجرای مسافرتم) . من دیگه حرفی نزدم ولی خیلی دلم شکست که منو با یه خانوم دیگه مقایسه کرد . بعد اون حرفاش خودش عذاب وجدان گرفته بود فردا شبش گفت دست خودم نبوده هرکاری میکنم اون رفتار عیدت واسم غیرقابل قبوله ، حس میکنم هنوز درست نفهمیدی که یه زن متاهلی و توی رابطه ی دوستیمون گیر کردی ( اخه وقتی دوست بودیم حساسیتاش به مراااااااتب کمتر بود و ابدا ایرادی به پوششم هم نمیگرفت اون موقع ) گفت تو فرق فامیل دور و نزدیک و مهمونی اشنا و غریبه رو نمیدونی تو همه یه اندازه صمیمی برخورد میکنی . خلاصه که برای اولین بار در تاریخ زندگی زناشویی آوای بهشت ، این همسرش بود که اومد و درباره ی مسائل و اختلافای بینشون واقعا حرف زد منم گفتم که خودمم متوجه شدم که هنوز رفتارای بچگونه دارم و همه ی تلاشمو واسه بالغ تر شدن میکنم . بعد از اون شب دیگه اینقدر با هم خوب بودیم که نگوووووو . اصلا روی اعصابش نرفتم ، بهش محبت کردم و احترام گذاشتم که نرم شد و کم کم خشمش خوابید و دست از تیکه و کنایه برداشت . اینم بگم تا پریروز اجازه نداشتم پامو از خونه بیرون بذارم ( بدون خودش ) و از اونجاییم که بیشتر روزو سرکاره ( البته الان به خاطر ماه رمضون صاحبکارش زود تعطیلشون میکنه ) در طول حدود دوماه فقط سه بار از خونه بیرون رفتم داشتم کاااملا عقلمو از دست میدادم . انقدرم با تلفن خودمو سرگرم کردم که گوش درد گرفتم یعنی به تمام فامیلای دور و نزدیکم زنگ زدم تو این مدت ... اخرم سر پول تلفن یه دعوای درست حسابی شد

    حالا اینا فقط شرح حال بود که بگم چقدر دختر خوبی بودم این مدت و چقدر اذیت شدم و حرف و متلک شنیدم خبر اصلی اینجاس که :

    بعد از اینکه دیگه یه جورایی از دل شوهرم اومد یبرون و نرم شد ، من شروع کردم به ابراز ناراحتی که من پوسیدم اینجا و هیکلم داره خراب میشه باید برم باشگاه . شوهر من خودش خووووووشبختانه خیلی خیلی روی هیکل من حساسه و این مدت چون نمیذاشت برم باشگاه و توی خونه ام ورزش نمیکردم ( از سر لج نبودا تو خونه حسش نیست) همش میگفت زیاد بستنی و شیرینی نخور ، شام نخور ، برنج نخور و ... البته خودمم کلا بدغذام و زیاد نمیخورم ولی این مدت چون شیرینی اینا زیاد داشتیم و دو وعده غذایی بهم اضافه شده بود زیادتر میخوردم که بدش میومد خلاصه که میدونستم هیکلم واسش مهمه ، انقدر رو همین مانور دادم و بهش گفتم دارم چاق میشم که ترسید گفت باشه برو باشگاه دوباره حالا میخوام برم بازم . کلی خوشحالم واقعا افسردگی گرفته بودم توی خونه . اگه تا یه مدت دیگه راضی شه کلاسامو هم برم ، دیگه میشه گفت همه چی برگشته به حالت اول . خدایی به خاطر یه اشتباه بچگانه دو ماه عذاااب کشیدم

    برای حسن ختامم عرض میکنم :

    از همتوووووون ممنوووننم عاااااشقتوووووووونم خیلی خوبه که هستین . واقعا کاشکی من همون قبل ازدواجم اینجارو میشناختم تا خیلی اشتباهارو نمیکردم ...

    یه هدیه ام از طرف Rare Bird تقدیم میکنم ( با عشق ) به همدردی و اعضای مهربون ، دلسوز و بادرایتش :



    :Sympathy
    همدردی‌ :



    Now when you climb
    ووقتی از تخت بالا رفته

    Into your bed tonight
    داخل رختخوابت میشوی

    And when you lock
    ووقتی سرخوشانه

    And bolt the door
    در را قفل میکنی

    Just think of those
    قط به اونهایی که فکر کن

    Out in the cold and dark
    که بیرون در تاریکی و سرما هستند

    Cause there's not enough love to go 'round
    برای اینکه عشق کافی وجود ندارد که همه را در بر بگیرد

    No, there's not enough love to go 'round
    نه ، عشق کافی وجود ندارد که همه را در بر بگیرد


    And sympathy
    و همدردی

    Is what we need, my friend
    چیزی هست که ما نیاز داریم

    And sympathy
    و همدردی

    Is what we need
    چیزی هست که ما نیاز داریم

    And sympathy
    و همدردی

    Is what we need, my friend
    چیزی هست که ما نیاز داریم دوست من

    Cause there's not enough love to go 'round
    برای اینکه عشق کافی وجود ندارد که همه را در بر بگیرد

    No, there's not enough love to go 'round
    نه , عشق کافی وجود ندارد که همه را در بر بگیرد


    Now half the world
    الان نصف دنیا

    Hates the other half
    از نصه دیگر متنفره

    And half the world
    و نصف دنیا

    Has all the food
    تمام مواد غذایی را دارد

    And half the world
    و نصف دنیا
    Lies down and quietly starves
    دراز میکشد و بقیه از گرسنگی میمیرند

    Cause there's not enough love to go 'round
    برای اینکه عشق کافی وجود ندارد که همه را در بر بگیرد


    And sympathy
    و همدردی

    Is what we need, my friend
    چیزی هست که ما نیاز داریم

    And sympathy
    و همدردی

    Is what we need
    چیزی هست که ما نیاز داریم

    And sympathy
    و همدردی

    Is what we need, my friend
    چیزی هست که ما نیاز داریم

    Cause there's not enough love to go 'round
    برای اینکه عشق کافی وجود ندارد که همه را در بر بگیرد

    No, there's not enough love to go 'round
    نه ، عشق کافی وجود ندارد که همه را در بر بگیرد


    Download From Trainbit


    Download From Persiangig


    + اهنگ و ترجمه متن کپی شده از سایت english-club.ir
    ویرایش توسط آوای بهشت : دوشنبه 15 خرداد 96 در ساعت 20:32

  8. 3 کاربر از پست مفید آوای بهشت تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 15 خرداد 96), m.reza91 (دوشنبه 15 خرداد 96), ستاره زیبا (سه شنبه 16 خرداد 96)

  9. #15
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو
    خداروشکر بهتر شده اوضاع ایشالله همینجوری بمونه

    بعنوان یک مرد که متاهلم هیت میگم حجابتون رو مناسبتر کنید و آرایش کمتری بکنید مخصوصا با دوستان و فامیل دورتر متعادل بودن خیلی خوبه یکمدت امتحان کن بیشتر توی دلش جا میگیری و واسه پوست هم یه استراحت میشه

    پ.ن: مخلص دلش رضای گلمونم هست دربست مخلصیم دادا چش مایی
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  10. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    m.reza91 (دوشنبه 15 خرداد 96), آوای بهشت (چهارشنبه 17 خرداد 96), ستاره زیبا (سه شنبه 16 خرداد 96)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    سلام
    اول اینکه پیگیری و جدیتتون در بهبود رابطتون قابل تقدیره. این پیگیری رو ادامه بدین. چون همیشه میشه بهبودش داد.
    حتما تا الانم متوجه شدید که راه حل مناسب اینه که روی خودمون تمرکز کنیم و اگر قراره اصلاحی انجام بشه بایدروی خودمون انجام بدیم در اون صورت روابط ما با دیگران و خودمون پیشرفت میکنه.
    سکوتتون در ماشین خوب بوده . نشون از صبر شماست. این یعنی پیشرفت قابل توجه.

    در خصوص نحوه ی بروز احساس قبلا تو یه تاپیکی با دوستان بحث کردیم که مواردی که مطرح شده برای شمام مفیده، اینجا دیگه خیلی وارد جزئیات نمیشم با این حال اگر سوالی بود بفرمایین. : http://www.hamdardi.net/thread-38768.html
    دقت کنید که رعایت این نکات در حقیقت جرأتمند عمل کردنه. شما بالاخره تونستید کاری کنید که شوهرتون حرف اصلی رو بزنه و احساسشو از روش درست مطرح کنه به جای متلک انداختن که هم به شما هم به خودش اسیب میزد.
    بعد از خوندن تاپیک احتمالا درک بهتری پیدا میکنید از جمله ی پیشنهادیم در پست اولم که در عید براتون زدم.در واقع بحث جرأتمندی از یه منظر دیگه بررسی شده.
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود




  12. 2 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    آوای بهشت (چهارشنبه 17 خرداد 96), ستاره زیبا (سه شنبه 16 خرداد 96)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چگونه شخص مورد علاقه خود را یافت؟
    توسط reza0263 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 13 اردیبهشت 93, 02:56
  2. مراجعه به روانکاو - دقیقا چه انتظاری باید داشت؟
    توسط Tina64_000 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 مهر 92, 14:16
  3. طلاق، تنها چاره‌ی خیانت؟
    توسط del در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 03 شهریور 92, 16:25
  4. چطور میشه با شوهر شوخ یه زندگی نرمال داشت؟
    توسط ساناز1160 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 بهمن 91, 00:47
  5. چه آسان، چه سخت؟!
    توسط مدیرهمدردی در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: شنبه 12 آذر 90, 23:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.