با سلام خدمت دوستان.
امیدوارم خوب باشید و ایام به کامتون باشه.2 هفته ای نبودم.میخواستم بگم همسرم بعد ازینکه از سر کارش برگشت.حرفی راجع به جدایی نزد.منم به روی خودم نیاوردم.البته با یه مشاور حضوری صحبت کردم و خودمو آماده کرده بودم که اگه جدی مطرح کرد منم خیلی مسلط بگم باشه اگه شما اینو میخای که من به خاطر علاقم به نظرت احترام میذارم و حرفای ستاره زیبای عزیزم رو هم بگم.و گفتن که اگه خدا نکرده جدی شد 4 جلسه مشاوره اجباریه که بازم سوق پیدا میکنیم به سمت مشاوره.خوشبختانه حرفی نزد منم عادی برخورد کردم .فرداش راجع به قضیه پیک نیک حرف زدیم و گفتم که بسیار دلخورم ازینکه حرفایی میزنی که در شان من و خودت نیست و نیم ساعتی بحث کردیم....در نهایت عذر خواهی کرد و گفت پشیمونم از واکنشم.یه بار بعد از برگشتن از خونه پدریم شروع کرد به بهانه گیری و گیر دادن به مامانم که یه مقدار باهاش همدلی کردم و وقتی داشت کش میداد گفتم بهتره ادامه ندیم.فرداش گفت سعی نکن از کسی دفاع کنی شاید حق با من باشه و یه مقدار گفتگوی موثر داشتیم و موضوع حل شد.هفته ی تقریبا آروم و بدون تنشی بود.وقتی سر کار هم رفت هفته خوبی بود و بحثی نداشتیم.الان بازم 2 روزه اومده.اوضاع خوبه.امیدوارم همینطور پیش بره.هفته قبل میخاستیم مشاوره بریم که فرصت نشد.احتمال داره این هفته بریم.دارم مدام تو ذهنم حرفای شما دوستان عزیزم و راهنماییهای بسیار خوب و مفیدتون رو مرور میکنم و مطالعه میکنم.کلاس های روانشناسی میرم که مرکزمون واسمون گذاشته.میخام تمرین های تن آرامی و تنفس رو شروع کنم برای خودم.و بازم مطالعه میکنم.امیدوارم همسرم هم با من همگام بشه
واسم دعا کنید.از همتون بسیار سپاسگزارم.امیدوارم تاپیکم بسته نشه.خبری بود اینجا مینویسم
خوش و سلامت باشید زیر سایه لطف پروردگار








علاقه مندی ها (Bookmarks)