سلام خانم آبی بیکران
من سابق بر دو تاپیک اخیرتون تا حدودی با نظرات و اندیشه های شما آشنایی داشتم. من شما رو بانویی صاحب اندیشه میدونم. ولی خوب الان چون نتونستین خوب مدیریت ذهنتون رو داشته باشید، چنین شده اید.
فکر میکنم تو تاپیک شما خیلی نظرات خوبی ارائه شد، ولی نسخه قطعی رو خودتون باید برداشت می کردین، چون ما از حس و حال رابطه شما و خصوصیات اون آقا با خبر نیستیم.
---------------
بارها گفتم من بیشتر از هر چیزی نگران خودتون هستم، فارق از اینکه نتیجه این اتفاقات چی خواهد بود. این روند بیشتر شبیه یک اتفاق فرسایشی هست که ذهن و روان شما رو ازار میده.
خودتون رو رها کنید، دل به دل خدا بسپارید، شک نکنید که بهترین اتفاق رو ازش هدیه خواهید گرفت. البته میدونم در جوابم چی می خواهید بگید، ولی هر جوابی بدین، باز هم من میگم دل به دل حضرت دوست بدین.
----------------
شما ارتباط کاری با اون آقا رو برای ازدواج که شروع نکردین که الان بخواهید به خاطر نتیجه نگرفتن قطع کنید. به نظرم ارتباط خودتون رو کم کنید، کم محلی هم لازم نیست بکنید و فقط ارتباط تون رو اگر ایشان تماس گرفتن خیلی سنگین رفتار کنید تا بفهمه اون هم باید مثل یک ارباب روجوع عادی باهاتون رفتار کنه و اگر سوال پرسید چرا سنگین شدید، همون صحبت خانم بی نهایت رو پیش بگیرید.
روی چیز های دیگه تمرکز کنید، به نظرتون تو این شش ماه که حداقل من میدونم ذهنتون درگیر این قضیه است، رو چیز های دیگه مثل کار تمرکز داشتین چه نتیجه ای می گرفتین؟
------------------
اگر تصمیم دارید حرف دلتون رو بهش بزنید و سپس برید، من پیشنهاد نمی کنم چون حس میکنم ایشان از دل شما خبر داره و اگر اقدام نمیکنه ممکنه به خاطر چند تا دلیل زیر بوده که من از صحبت های دوستان در تاپیکتون جمع آوری کردم:
1- اعتماد به نفسش رو نداره،
2- شاید خودش رو از شما پایین تر میدونه
3- به ازدواج فکر نمی کنه
4- از علاقه شما خبر داره و میترسه اگر اقدام کنه شما به عنوان جواب نهایی برداشت میکنید و ممکنه بعد از شناخت کافی از هم براحتی نتونید جدا شید
5- با ازدواج با سن معکوس مشکل داره ولی چون دلش با شمااست، دودل هست.
6- شاید تو معرفی شما به خانواده اش با مشکل روبرو بوده
7- اصلا دلش با شما نیست و این نوع رفتار ذاتش هست و شما بیش از اندازه بهش بال و پر دادین.
8- منتظر اقدام از جانب شما است.
اگر فکر میکنید برای رهایی و آزاد کردن ذهنتون بهترین راه معلوم شدن نتیجه قطعی (شدن و یا نشدن) هست و بدون معلوم شدن نتیجه نمی تونید تمرکزتون رو از این موضوع جدا کنید، از یه واسطه خیلی خیلی خیلی مطمئن کمک بگیرید که مثلا بره باهاش حرف بزنه که چرا ازدواج نمیکنه و بعد بگه چرا به خانم آبی فکر نمیکنی، خانم خوبی هست و غیره.
اگر واسطه سراغ ندارید، به یه مناسبت براش یه کاری که دوست داره انجام بدین که فکر کنه واقعا به خاطر خودش بوده و یکم تو شرایطی قرارش بدین که حس کنه راحت میتونه حرفش رو بزنه در انتها هم اگر پاسخی در پی نبود از ایشان خداحافظی کنید طوری که واقعا دارید برای همیشه میرید.
این بهترین مدلی بود که به ذهنم رسید تا اولا عزت شما حس بشه، دوما پسره حس نکنه دختر داره خواستگاری میکنه و سوما در صورت نتیجه نگرفتن تا مدتها درگیر این باشید که غرورتون شکسته شده.
--------------------








علاقه مندی ها (Bookmarks)