سلام ژیلا ابراهیمی جان.بله درسته ولی من تو شرایطی هستم که واسم هضم این حرفا و طعنه ها خیلی سخته و میدونم کارم اشتباه اما وقتی واقعااا کم میارم فکر برگشت میکنم.نمیدونم این روزها چرا انقدر سخت و بد دارن واسم میگذرن از طرفی تو کارای دادگاهیم گره افتاده .شوهرم همش گریه و التماس یا تهدید و با روانم بازی میکنه.تو خوابمم نمیدیدم به اینجا رسیده باشم.راستش رو بخوای من واسه قرار از ممنوعیت ها و این گیر های خانواده و تعصبات بیجاشون فکر ازدواج افتادم و فک میکردم با ازدواج درست میشه و میرم گفتم هرچقدر هم زنرگیم سخت باشه بهتر اونجاس و خودممیسازمش .هیچی واسم کم نمیزارن ها اصلاااا ولی گاهی خودخواهی و حرفاشون اذیتم میکنه. که اونم طرز تفکرشونه و نمیتونم تغییرش بدم.میدونم روشم و ازدواجم خیلی اشتباه بود اما فکر اینکه دوباره برگشتم اینجا خیلی اذیتم میکنه.اونم اینکه انتخاب خودم بوده و همش میگن خودت کردی و .....یکم درک این شرایط و پدر و مادرم که شاید حق هم داشته باشن واسم سخته








علاقه مندی ها (Bookmarks)