1.به من خیانت کرد.با همکارش که 8 سال از من بزرگتر بود رابطه برقرار کرد.
2.بعد از خیانت به جای شرمندگی می گفت تو باعث شدی من خیانت کنم و تو منو از نظر جنسی تامین نمی کنی
3.به خانوادم بی احترامی می کرد همیشه پشت سرشون بدگویی می کرد و فحش میداد.
4.احساس می کردم بود و نبودم براش بی تفاوت هست.
5.اعتقادات مذهبی من رو مسخره می کرد و مخصوصا رو چیز هایی که من روش حساسم اذیتم می کرد.
6.با اینکه من نظر ظاهری زیبا و خوش پوش هستم و همیشه همیشه بدون اغراق همه اطرافیان این موضوع رو به من می گفتن و اون ظاهر کاملا معمولی داره.ولی از ظاهر من ایراد می گرفت که به روز نیستم و مثلا مانتو جلو باز نمی پوشم یا موهام بلوند نیست!
الان یک سال و نیم بیشتر هست ازش جدا زندگی می کنم و خونه پدرم هستم
هیچ تلاشی برای برگردوندن من نمی کنه نه طلاقم می ده و نه می خواد برگردم
ظاهرا می گه برگرد ولی عملا نه! ولی میگه من همون گندی که بودم هستم و هیچ تغییر نکردم همینم که هستم بدترم شدم
"ممنونم .بیشتر دلم می خواد بدونم از دید یک آقا!! مثل شما، اصلا این مرد ارزش وقت گذاشتن داره؟ارزش اینکه برای بهتر شدن اوضاع زندگیم تلاش کنم داره؟ منو دوست داره؟"
1. طبق گفته های شما ایشون فحاش است، دسن و مذهب نداره و اعتقادان شما رو هم مسخره میکنه، خودش به زنش میگه با ظاهر آنچنانی بگرده (غیرت نداره)، خیانت جنسی هم میکنه ... مسلما ازنظر ارزش انسانی و فردا فرد بی ارزش، پست و بی غیرتی است.
اینکه شما ازشون بخواهید لطف کنند شما رو بیرون ببرند و اگه بهتون محبت کنند خوشحال میشید یک مسئله طبیعی است. هرکسی حتی دشمن خونی هم به آدم محبت کنه طرف خوشحال میشه. مهم اینه که محبت از درون دل و مداوم باشه. به نظرم شما (و خانم های مشابه شما) دانسته خودتون رو فریب میدید.
2. ازنظر احساسی خود شما باد بدونید چه احساسی بهشون دارید.
* اینکه ارزش داره تلاش کنید زندگی تون رو بهتر کنید؟
مسلما دوباره ساختن زندگی ارزش داره. ولی ساخته میشه؟ تو خونه بودید ساخته شد؟ از خونه رفتید ساخته شد؟ زندگی رو دو طرف با هم باید بسازند. اگر یک طرف قضیه نخواد همکاری کنه تلاش های یک طرف دیگه فقط خسته کردن خودش خواهد بود.
* اجازه دخالت خانواده رو نمیده. پس انتظار داشتید خوشش بیاد و تشویق تون هم بکنه؟ معلومه که ناراحت و عصبانی میشه. میخواد بره هرزه گی و هرغلطی میخواد بکنه و کسی هم نفهمه. شما هم خانه داری و کارهای دیگه اش رو بکنید.
* بازهم تردیدی نیست که تنهائی هم دردناک هستش. ولی اینطور زندگی کردن دردناک هست یا نیست؟ کسی هم نمیگه بروید با یه نفر دیگه زندگی جدیدی شروع کنید. اصلا تضمینی برای بودن یه نفر جدید نیست. صحبت اینه که شما باید بین بعضی حالات انتخاب کنید
1. برگردید به خانه تون و همین شرایط رو با ایشون قبول کنید.
2. خانه پدرتون بمونید تا آخر عمر
3. اگر بشه زندگی رو اصلاح کرد اصلاحش کنید
4. اگر نمیشه اصلاحش کرد و تحمل هم نمی کنید خودتون رو از این زندگی بیرون بکشید و جدا بشید.
بجز این حالات فکر نکنم حالات دیگه ای وجودذ داشته باشه.
* دوست داشتن شما رو فقط از روی همین گفته ها بخواهیم قضاوت کنیم، واقعیتش خیر. کسی که زنی رو دوست داشته باشه مدت طولانی ولش نمیکنه. حتی اگر احساسات و علاقه رو کنار بگذاریم ازنظر جنسی هم که شده خیلی ازش دور نمی مونه. مگر اینکه یا خودش احساس علاقه و نیاز نکنه (طبیعت خود شخص) و یا از جای دیگه تامین بشه.
* آخرش بازهم میگم منفعل نباشید. کسی از آسمون فرود نمیاد کمک تون کنه. اول از همه از خانواده، و در کنار آن از مشاور و وکیل کمک بگیرید.
تقاضای نفقه و قسمتی از مهریه تان (نه همه آن) رو بکنید و اگر نیاز شد ازشون شکایت هم بکنید. شاید در مراحل اولیه یا جدی شدن قضیه برگرده دنبال تون - اشتباه نکنید نمیگم عوض میشه - شاید هم دست از اعمال شون موقت یا دایم برداره. به هرحال آدمیزاد یا با نصیحت درست میشه یا با زور. با این دو درست نشه کلا درست بشو نخواهد بود.
موفق باشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)