ممنون از راهنمايى هاى خوبتون، از وقتى كه مشكلمو اينجا مطرح كردم انگار يه وزنه سنگين از روى شونه هام برداشته شده و راحت تر ميتونم به افكارم جهت بدم. اول يه توضيح بدم، من به خاطر حس مادى پرستى با همسرم ازدواج نكردم، نميگم ماديات برام مهم نبود اما از اونجا كه خودم هم واقعا تو زندگيم چيزى كم و كسر نداشتم و در رفاه كامل بودم به ثروت يك نگاه كاملا جانبى داشتم، در واقع اگه حتى ميخواستم به چشم يك ملاك بهش نگاه كنم هوش همسرم در بدست آوردن اين ثروت برام ملاك مهم ترى بود تا خود دارايى هاشون... مخصوصا كه همسر من هر پولى در مياره باهاش كار مى كنه و اصلا طرفدار زندگى تجملى و لاكچرى نيست، دليل مخالفتهاى خانواده من يكى اختلاف سنى ما و يكى هم شهرستانى بودن همسرم بود، به شدت عقيده داشتند كه اين دو عامل باعث ميشه تو زندگى اختلافات شديدى به وجود بياد اما خداروشكر من تو تنها مواردى كه انگار با همسرم مشكل ندارم همين دو مورد هست، و شايد حتى عاشق اينم كه همسرم از من خيلى بزرگتره و حس پدر و پشتوانه بهم ميده. حتى عاشق شهرشون و لهجه شيرينشونم و وقتى به اونجا ميرم خيلى خوشحال ترم تا سر خونه زندگى خودم.
علت اين كه تا الان سكوت كردم فقط همين بوده كه دوست ندارم ابهت همسرم تو چشمم بشكنه و دوست دارم همونطور كه فرمودين اگه واقعا چيزى هست به خيال اون پنهان از چشم من باشه تا قبح موضوع تو حريم خونه شكسته نشه.
من بابت شوخى هاى نا بجاى شوهرم هر كارى كه تا الان فكرشو بكنيد كردم، از ابراز ناراحتى تا قهر و حتى بى تفاوتى، اما درست نشده، نميدونم واقعا چيكار كنم، خودش ميگه من دوست دارم تو در عين ظرافت و خانمى مثل پسرها قوى باشى و ناراحت نشى و پا به پاى من حتى بخندى، چون از غر زدن و حسودى و تو دست و بال بودن زنها بدم مياد و در تو ديدم كه مثل بقيه نيستى وگرنه هيچوقت تن به ازدواج نمى دادم.
كلام كوتاهتر اين كه ميگه هر جا برم و هر كارى بكنم آخرش به تو پناه ميارم و نگو به زنهاى ديگه نگاه نكن و سرتو بنداز پايين از محل كار تا خونه و خونه به محل كار، برو خوشحال باش كه من بعد اين همه سال از بين اين همه زن تورو انتخاب كردم و سوگلى بودى و هر چى به زنهاى ديگه نگاه مى كنم قدر تورو بيشتر ميدونم
اينم بگم كه همسرم ظاهرش خيلى امروزيه و كسى ببيندش اصلا متوجه اين موضوع نميشه اما ايمان قلبى خيلى زيادى داره و اهل نماز و روزه هست و همين موضوع باعث ميشه خيلى وقتها مطمئن باشم به خاطر اعتقاداتش خيلى از كارهارو حتى با وجودى كه به زبون مياره انجام نميده
در مورد موضوع خونه هم همسرم از اونجا كه دوست نداره هيچوقت پول بيخود جايى خرج كنه دنبال اينه كه يه كار مرتبط با اونجا مثل گالرى يا مزون راه اندازى كنه، اما اصلا راضى نيست اونجارو پس بده. ديگه نهايت زيركى كه تونستم به خرج بدم اين بود كه كليد اون ملك رو ازش بگيرم تا بتونم تا حدودى رفت و آمد به اونجا رو زير نظر بگيرم بهش گفتم به سليقه خودم ميخوام اونجارو آماده و دكور كنم تا مناسب مزون باشه اما با اين حال بازم بهم گفت هر وقت خودم بهت گفتم اجازه دارى برى اونجا چون ممكنه مهمون خارجى يا شهرستانى داشته باشم و برام صرف نمى كنه براشون هتل بگيرم. كه همين موضوع باعث ميشه من بازم بهش شك كنم! اصرار داره كه هر وسيله اى هم گوشه كنار اون خونه من مى بينم مثل دمپايى و لباس تو خونه اى مال همسر دوستش بوده! منم ترجيح دادم كه تو اين زمينه واقعا احمق باشم و به روى خودم نيارم، اما مطمئن نيستم كه كارم درست باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)