نقل قول نوشته اصلی توسط berelian نمایش پست ها
سلام ، رهاش کن .
ولی اگر استعداد توی گول زدن خودت داری و آرزوی بدبختی برای آیندت ولش نکن بهترین گزینه برای نابودی شماست.
واقعا چطور به چنین افرادی فکر میکنین؟ این خانوم اگر ده سالم همسرت باشه یک روز که هوای عشقشو بکنه با خیانت ازت جدا میشه.
خدایا به تو پناه میبرم چرا پسرای این سرزمین دختر خوب رو نمیبینن... میچسبن به اونی که سراپاش ایراد و مشکله.
سلام. ممنون از راهنمایت. بله منم میدونم احتمال این مواردی که گفتین وجود داره ولی اینم درنظر بگیرین الان تو این دوره زمونه اکثر دختر پسرها شکست عشقی داشتن. مثل خودم که سه سال قبل شکست خوردم و خیلی طول کشید تا تونستم خودمو جمع کنم. الانم کاملا فراموشش کردم. اینکه همچین موضوعی رو مطرح کردم بخاطر این بوده که احتمال میدم به مرور زمان با قضیه کنار بیاد. به هر حال تا دو ماه قبل فکر میکرد پسره هنوز ازدواج نکرده، تا یکی دو سال قبل هم سال روز دوستیشون یه هدیه از یه فرد ناشناس براش میومد که به گفته خودش از طرف پسره بوده. بنظر من طبیعیه با خبر ازدواجش بهم بریزه چون امیدوار به بازگشتش بود.

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
سلام
به نظر من دختر خیلی کودکانه داره فکر میکنه
پسری که به دروغ بهش گفته ازدواج کردم رو از یادش نمیبره
احتمالا چند وقت دیگه اگر این دو تا با هم ازدواج کردند خبر طلاقشونو میشنوید
مگه بچه بازیه؟؟؟
دختری که هنوز تکلیفش با شخص دیگه مشخص نشده وارد رابطه با مورد بعدی که نقش زاپاس رو داره میشه
مگه ادم با هرکی که دوست داشت یا عاشقش ه زمانی بوده باید ازدواج کنه ؟؟؟؟

تازه عشقی که یک سال دختر مردم گذاشته سر کار که من ازدواج کردم

نهههه واقعا باید به عقل همچین دختری شک کرد
این دختر پدر و مادر نداره که برای خودش میره میاد

دوست عزیز دختری که تحت فشار نباشه و در حالت معمول پدر و مادرشو کنار بزاره برای خودش قرار بیرون رفتن با این اون که قصد عاشقانه دارند بزاره به نظر من به درد زندگی نمیخوره
شخص حداقل برای خانوادش که انقدر زحمتشو کشیدن باید ارزش قایل بشه حداقل به اونا اطلاع بده

اگر اطلاع دارن که اون پسر بر گشته که خیلی ادم های بی خیالی هستند و اینده دخترشون براشون اهمیت نداره
خانواده ای که دخترش براش اهمیت نداره چطور میتونند در ازدواج حمایتتون کنند؟؟؟
سلام امید جان، فکر میکنم منظورمو اشتباه متوجه شدی. عشق اولش به دروغ نگفته که ازدواج کرده، اصلا باهم ارتباطی نداشتن بعد از قضیه خواستگاری. پسره رفته و دیگه خبری ازش نبوده. خبر ازدواجش رو دختر خانوم از یکی از دوستانش شنیده. همه میدونستن که این دوتا همو میخواستن. این دختر خانوم هم 6 ساله هرکی اومده رو رد کرده، حتی اجازه نداده کسی بیاد خواستگاری رسمی کنه.

درضمن من با هزار بدبختی تونستم دوبار ببینمش. اتفاقا خانواده ش به شدت کنترلش میکنن و نمیتونه هرجایی که دوست داره به راحتی بره. اون دوبار هم به بهونه های مختلفی تونست چند ساعت بیاد بیرون.