ممنونم خانم تولد آرزو. واقعیتش خودمم حس میکنم اعتماد به نفسم اومده پایین. قبلا خودمو خیلی قبول داشتم فکر میکردم مرد بی نظیری براش هستم و با من خیلی خوشبخته. ولی الان غالب اوقات حس بدی نسبت به خودم دارم. به برادرم نگاه میکنم میگم این چرا مثل من نشده برعکس من زیادی هم آرومه بعد فکر میکنم پس من چه مرگمه. خیلی به ایرادهام فکر میکنم و کلا یه وقت هایی حس میکنم دیگه دارم اشتباهات دیگرانم به خودم ربط میدم و میگم شاید دلیل همه چیز رفتار خودمه. عصبانی میشم از دست بقیه ولی در نهایت انگار همه چیزو برمیگردونم به خودم از خودم بیشتر از همه عصبانیم.
این مدت که باهاش خیلی تندی کردم و عکس العمل شدید مثل قبل نشون نداده فکر میکنم داره اینارو روی هم جمع میکنه و یه روز میگه دیگه منو دوست نداره. البته روانشناس میگه خانمم متوجه نگرانی های من شده و احساس ناامنی کرده که من بخوام ولش کنم برای همین هیچی نمیگه. ولی نمیدونم واقعا چرا هنوز کنارمه با بازخوردی که از اینجا گرفتم احتمال اینم میدم که عقلش هنوز درست نرسیده و چند سال دیگه بزرگ بشه دیگه منو تحمل نکنه.
نمیخوام حرف دشمن شاد کن بزنم اینجا ولی این مدت هی رفتم بیمارستان و مریض و رو به موت دیدم نگران آینده شدم البته قفسه سینه م هم مدتیه درد میکنه با دوست وکیلم صحبت کردم دنبال راهیم بعد از مرگم چیزی از من به پدرم نرسه و هرچی دارم بین زن و برادرم قسمت بشه. حس میکنم در تنها چیزی که میتونم واقعا براش خوب باشم تامین مالیشه و حداقل باید تو این یکی بی نقص عمل کنم. تازه همینم فعلا نمیتونم خیلی کامل باشم و میدونم لیاقتش خیلی بیشتره. من هرکاری هم براش بکنم تهش جبران اخلاق بدم نمیشه.
بابت کارهایی که این مدت دارم باهاش میکنم عذاب وجدان دارم البته ناامید نیستم و فکر میکنم اگه بتونم چند تا راه عملی جدید و قوی پیاده کنم یکم جلوی پرخاشگری های فعلیم رو بگیرم روحیه م قوی تر میشه میدونم که بالاخره از پسش برمیام مشکلی که حل نشه وجود نداره و منم جا نمیزنم فقط فعلا به خاطر ناموفق عمل کردنم یکم از دست خودم پکرم.
تشکر ناهید از توضیحاتی که دادی. حرفاتو قبول دارم و کاملا درکشون کردم.
من فکر میکنم هر چهار عاملی که گفتی رو دارم یعنی هم ژنتیک باعثشه پدرم و عموهام و پدربزرگم همه عصبی بودن بخصوص تو جوونی پدرم بدتر هم بود به شکنجه علاقه زیادی داشت. هم از سن کم دیدم و این سبک رو یاد گرفتم و هم خیلی شده از سر نگرانی عصبانی شدم و حتی کتک زدم. هم اونطوری که مثلا اینجا بهم گفتن انگار توقعاتم در یه سری موارد از دیگران زیاده (این آخری رو مدتیه دارم سعی میکنم کمش کنم)
دقیقا خیلی قشنگ و درست گفتی که من همه تلاشم رو برای رابطه هام میکنم ولی با عصبانیتم میزنم همه چیزو خراب میکنم. اینو فقط یه آدمی که خودش درگیر این مسئله باشه عمیقا میفهمه.
مرسی از منبعی که معرفی کردی چند روزه دارم گوش میدم. کسل کننده نیست فقط سرعت حرف زدنش برای من کنده. یه سری از حرفاشو قبول ندارم آدم عصبی تو همه زمینه ها هم داغون نیست و انقدرم آدم بدی نیست ولی خیلی از مطالبش هم در مورد من صحیحه. از پارت پنج جالب شد. فعلا پارت هشتم که میگه قدرت یک توهمه و همین مثال بچه دو سه ساله ای که میره وسط خیابون رو توضیح داده.
مشکلی با یادگیری ندارم میام اینجا که چیزی یاد بگیرم دیگه منظورم از مطالب تئوری چیزهایی بود که قابلیت اجرایی ندارن و بعدش میگی خب حالا با اینا چی کار باید بکنم!
ویس خوبه تو رفت و آمد و زمان های پرت گوش میدم قبلا هم اینکارو میکردم مرسی.
ناهید ممنون که برام نوشتی شاید حرف انسان دوستانه ای نباشه ولی دیدن یه آدم دیگه که اونم مشکل عصبی بودن داشته و بهتر شده بهم دلگرمی داد. با توجه به هر چهار عاملی که روی من اثر داشته اگه راه و توصیه خاصی به نظرت میرسه بگو.
ممنونم صبا خانم. کف زدن واقعا سزاوارم نیست به حرف یکی از دوستان که بهم گفتن دارم ناسپاسی میکنم در برابر کمک هایی که اینجا بهم کردین و تاپیک نمیزنم گوش کردم.
بله مشاور خودم خوب بود. الان این خانم روانشناس هم خیلی خوبه مهمتر از همه به جرم خطاکار بودن به آدم بی احترامی نمیکنن. فکر میکنم باید فاصله مشاوره هامو زیاد بکنم که بتونم ماهی یکبار پیش هر دو نفر برم. و البته مسئله من چندمتغیره هست و نمیشه یکسال زنم رو به حال خودش رها کنم فقط به عصبانیت خودم برسم. باید همزمان مسائل رو پیش ببرم روی همدیگه هم اثر میذارن و خیلی قابل تفکیک نیستن. فکر میکنم باید از طریق روانشناس درمان ریشه ای خشمم رو طی کنم از طریق مشاورم با اینکه تا یه جایی در مورد خشم پیش رفته بودیم ولی دیگه بیشتر به مسائل مربوط به زنم بپردازم خود اون مسائل ارتباطی من با زنم ممکنه سال ها برای من زمان ببره چون خودشم همراهی نمیکنه و نمیاد منم که بی مهارتم در این موارد و کار زیاد دارم.
تابحال تجربه مدیتیشن نداشتم و نمیدونم چطوریه. مرسی از کانالی که معرفی کردین. گوش میدم چشم.
امیدوارم همینطور بشه که شما میگین و تا یکسال دیگه بتونم کاری کنم اوضاع اعصابم بهتر بشه از یک ماه که دیگه گذشت.
ممنونم آقا/خانم زمزمه. اطلاع ندارم مشکل صفرای خون دارم یا خیر. چشم میرم حجامت رو امتحان میکنم فکر نکنم انجامش ضرری داشته باشه. تشکر از راهنمایی شما.








علاقه مندی ها (Bookmarks)