به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

Threaded View

  1. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 آذر 04 [ 21:28]
    تاریخ عضویت
    1396-9-12
    نوشته ها
    207
    امتیاز
    11,940
    سطح
    71
    Points: 11,940, Level: 71
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    434

    تشکرشده 437 در 149 پست

    Rep Power
    50
    Array
    ممنون
    من الان که حرفشو قطع نمیکنم چون دیگه چیزی خودش به اون صورت تعریف نمیکنه که. باید به زور چهار کلمه حرف ازش بکشم اون مال قبل بود که توضیح دادم. اون زمان ها که تعریف میکرد اینجوری برخورد کرده بودم انگار باعث سکوتش شده
    مشکل اینه که الان دیگه من اون اشتباهاتو انجام ندم هم خودش چیزی برام نمیگه یا بازم دروغ میگه
    اجازه بدین من با مثال توضیح بدم

    مثلا من از ابتدا به خانمم گفته بودم تا خونه هنوز کارش تموم نشده و بنا و کارگر اونجا میاد میره تنهایی اونجا نره یا با هم بریم یا من میرم عکس میگیرم براش میفرستم. اونم قبول کرده بود هیچ جور بدی هم بهش نگفته بودم با مهربونی گفته بودم.
    یه بار ماه پیش رفت اونجا به من نگفت تا چند روز بعدشم من خبر نداشتم تا یکی بهم گفت عکسای خونه رو تو اینستاگرام خانمم دیده و رفتم دیدم با چندتا از دوستاش عکس گرفته وحتی عکس دسته جمعی با کارگرا انداخته بود که سر این جوش آوردم و یه دعوای بدجور داشتیم و من انقدر عصبانی بودم میخواستم از پنجره پرتش کنم پایین و آخرم زدمش تو دیوار و کمرش کبود شد.... دو سه روزم تو استرس شدید بودم که نکنه باز قهر کنه و از اون طرفم نگران عمل برادرم بودم و پدر مادر خانمم هم اذیت میکردن و هر روز باهاشون بحث داشتم اعصابم خورد بود خیلی.... چون از اول قرار بود تو هتل جشن بگیریم تعداد مهمونارو هی زیاد کردن و از ظرفیت هتل زد بالا منم بعدش تالار رزرو کردم تا چند ماه پیش که یکی از مشتری هام باغ شخصیشو بهم پیشنهاد داد و حتی ارکستر هم گفت میارم و منم سادگی کردم اینو به خانواده خانمم گفتم از اون زمان شروع کردن اذیت که اصل هزینه عروسی کرایه جا بوده که تو نمیدی و هی خرج های دیگه تراشیدن که بهرحال اون پولی که توی تصورشون بوده از طرف من خرج بشه.... کلا هم فکرشون اینه هرچیزی که من انتخاب میکنم به درد نمیخوره و باید هرکاری فامیلاشون کردن ما هم همون کارو بکنیم و من اوایل هرچی گفتن گفتم چشم ولی دیگه رفتارشون هی داشت بدتر میشد بحثمون شد توقعات بیخودی داشتن که مثلا من حتما باید بنز کرایه کنم چون همه فامیلاشون همین کارو میکنن و خب من با این جور توجیهات کنار نمیام کرایه ماشینه مدل ماشین خودمم مثلا چهارصد پونصد تومن کمتر از بنزی بود که اینا میخواستن و مشکل واقعا دو سه تومن خرج اینور اونور نبود من میخواستم ماشین خودمو سوار بشم و دلیلی نمیدیدم ماشین دیگه ای کرایه کنم..... سر آتلیه و خریدها و شام و موسیقی خلاصه همه چی به همین شکل اختلاف سلیقه داشتیم و منم بیشتر از اینکه طلبکاری رفتار میکردن عصبانی میشدم..... اگه با روی خوب و به شکل پیشنهاد حرفاشونو میزدن بازم هرچی میگفتن قبول میکردم ولی حس کردم دیگه خیلی دارن زور میگن و شخصیتمو هدف گرفتن.
    الانم مدتیه دیدم اعصابمو خورد میکنن دیگه جز مناسبت ها و مهمونی های جمعیشون نمیرم پیششون و به خانمم هم گفتم به همه بگه هرکسی دوست نداره میتونه عروسی نیاد اونام کلا رفتن تو قیافه برام. (این تیکه رو اضافی گفتم اگه کسی راهی در این زمینه ها هم بلده که با خانواده عروس چطوری باید در مورد جشن عروسی کنار اومد که برای هر دو طرف برد برد باشه بگه و اصلا تا چقدر دخالت خانواده دختر مجازه؟ من زیاد تو این مسائل خبره نیستم دوست دارم همه چیز عالی باشه ولی فکر میکنم جز خانمم کسی حق نداره نظر بده و کار خانواده شو دخالت میبینم)

    خلاصه تو اون شرایط ناجوری که گیر افتاده بودم از هر طرف و کارمم یهو زیاد شده بود و خیلیم خسته و عصبی بودم با خانمم هم دعوام شد و این اتفاق افتاد و چند روز بعدشم اومد خودش عذرخواهی کرد و گفت من نمیدونستم ناراحت میشی و تو گفتی تنهایی نرو من با دوستام رفتم و میخواستم بتونن بعدا خودشون راه خونه رو پیدا کنن! منم عذرخواهی کردم که هلش دادم و گفتم دیگه تا کارگر اونجاست نرو چه تنها چه با کسی اگرم خواستی به کسی نشون بدی از دور نشون بده حداقل توی خونه نرین. این مشکل مثلا حل شد

    باز چند روز پیش من رفتم خونه رو چک کنم دیدم بیرون تو حیاط سه تا گلدون اضافه شده. خانمم به گل و گلدون خیلی علاقه داره در این که کار خودش بود شک نداشتم کف خونه هم کود ریخته بود. گذاشتم شب رو در رو باهاش حرف بزنم خودش که تعریف نکرد هرچی پرسیدم چه خبر و چی کار کردی خواستم خودش بگه دیدم نمیگه بد هم نمیپرسیدم ولی حتی منم گفتم رفتی اونجا اولش انکار کرد گفت اصلا من اونجا نرفتم و هی میخواست حرفو عوض کنه دید من کوتاه نمیام بهش گفتم گلدون ها که پا در نیاوردن خودشون برن اونجا بازم کم نمیاورد اولش گفت شاید رفته باشم الان یادم نیست! یه ربع سر همین بحث کردیم که چرا میگه یادم نیست! بعدم که قبول کرد گفت من توی خونه نرفتم و تنها بودم گلدون هارو گذاشتم پشت در رفتم! گفتم اگه داخل نرفتی چطوری توی خونه کود ریخته گفت کارگرا ریختن! گفتم چطوری سه تا گلدون سنگین بردی تا اونجا گفت داداشم باهام بود کمکم کرد! گفتم میگی تنها بودی گفت اونو حساب نکردم منظورم این بود با دوستام نبودم! گفتم داداشت یه لیوان زورش میاد جابجا کنه چطوری راضی شده سه تا گلدون برات بیاره گفت بابام بهش گفته بوده گوش کرده! گفتم کی برات به اون خوبی قلمه زده گفت خودم زدم! هرچی من گفتم یه چیز اینجوری جوابمو میداد. آخرم بهش گفتم چرا یه هفته صبر نکردی خونه خالی میشد میرفتی که دیگه گریه زاری راه انداخت که چرا انقدر دعوام میکنی و من کار بدی نکردم!! تا الانم بالاخره من نفهمیدم با کی اونجا رفته بوده صد حالت مختلف این چند روز ازش پرسیدم جوابمو نداد! همون شبم یکساعت باهاش بحث کردم هی حرفشو عوض کرد با انبرم نمیتونم حرف راست از زیر زبونش بکشم
    نه تهدیدآمیز باهاش حرف زدم نه دستوری ازش خواستم تعریف کنه نه بد نگاهش کردم چون اصلا داشتم رانندگی میکردم نمیتونستم بهش زل بزنم وقتی در این مورد حرف میزدیم... ولی اولا کل مسئله رو انکار کرد بعدم پشت سر هم چاخان گفت آخرم گریه زاری الکی راه انداخت که من دیگه چیزی بهش نگم.

    من دلم میخواد از این جهات آرامش داشته باشم خودش بیاد بهم بگه درست غلط هرکاری که کرده خودش تعریف کنه ولی نمیگه یا من بلد نیستم جوری بپرسم که بگه. این نگفتن هاش مشکلات زیادی برامون ایجاد کرده در حدی که من از دیگران باید بشنوم یه سری چیزارو یا خودم کاراگاه بازی دربیارم و اینکه اینجوری بفهمم هم بیشتر عصبانیم میکنه و آخرم باعث دعوامون میشه.

    ویرایش توسط Amir A : چهارشنبه 23 اسفند 96 در ساعت 01:27


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. لطفا راهنماییم کنید
    توسط bita2 در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 31 مرداد 92, 12:17
  2. راهنماییم کنید لطفاً
    توسط roze siah در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 10 مرداد 92, 10:02
  3. می خوام ارشد حتما حتما قبول شم البته با این شرایط.... لطفا راهنماییم کنید
    توسط sami92 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 02 تیر 92, 12:07
  4. راهنماییم کنید همسرم را برگردونم
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 73
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 خرداد 92, 00:46
  5. آیا درانتخابم اشتباه کردم یانه؟(لطفا راهنماییم کنین)
    توسط هیلان در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 فروردین 90, 14:04

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.