سلام
قرار بودش واسه یه پروژه بریم از روز قبل هماهنگ کرده بودم و شوهرم اطلاع داشت.صبح منشی اول زنگ زد اتاق ما و من جواب دادم قطع کرد. بعد با برگه اومدش توی اتاق و برگه رو دست شوهرم داد و گفتش این پروژه رو ساعت ۱۱ برو بازدید کن . گفتم ساعت ۱۱ جای دیگه قرار داریم. منشی گفت من از دیروز هماهنگ کردم.گفتم منم از دیروز هماهنگ کردم و این کار مهمتره چونکه نظارت میخواد اون کار رو بعدا هم میشه انجام داد،شوهرم گفت از دیشب این رو هماهنگ کردیم.منظورش حرف منشی بود.منم گفتم من از دیروز صبح هماهنگ کردم و تو هم در جریان بودی و حتی امروز صبح زنگ زد دیدی که قرار رو فیکس کردیم.
یه حالت لج و لجبازی با من درآورد و گفت من میخوام برم اینجا تو اون پروژه رو برو.گفتم پس تو هم از این به بعد برو با اون خانم کار کن .به منشی چه ربطی داره تو کار مهندس ناظر دخالت میکنه. بیاد حرفشو بزنه و بره چرا تعیین تکلیف میکنه.
خلاصه بحثمون بالا گرفت من برگه رو پاره کردم و شوهرم صندلی منو هل داد نزدیک بود از روی صندلی بیفتم.حرکتش خیلی بد بود. مدیر از دوربین دید کلی با اون دعوا کرد که چرا این کار رو کردی اگر صندلی میفتاد چیزیش میشد تو چه جوابی میدادی. با منشی هم دعوا کرد که به تو ربطی نداره بخوای تاکید کنی فقط باید برگه رو میدادی و اطلاع رسانی میکردی.
الان من و شوهرم با هم خوبیم ده دقیقه بعد آشتی کردیم ولی هنوز اثرش باقی مونده.امروز هم گفتش هرجا خواستی بازدید بری بگو منم همراهت بیام قربونت برم.
نمیدونم چرا همش دعوا میکتیم خیلی دلم گرفته ناراحتم









علاقه مندی ها (Bookmarks)