به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 87
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 13 اردیبهشت 04 [ 21:37]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    24,495
    سطح
    95
    Points: 24,495, Level: 95
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 855
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranRecommendation Second Class10000 Experience PointsSocialTagger Second Class
    تشکرها
    2,042

    تشکرشده 2,234 در 570 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    آروم باش pooh عزیزم
    همه چیز داره منطقی و ملایم پیش میره ..
    ابنقدر خودتو با افکار منفی آزار نده ..

    و به خودت بیشتر اعتماد داشته باش بااانو ..
    خانمی با این همه توانایی نباید خودشو دست کم بگیره ..
    اگه تو نیستی پس این منم که فوق لیسانس دارم و آزمون دکترا داشتم و نبض امور خونمون دستمه و ..؟؟؟

    چرا فکر می کنی بقیه از تو بهترند .. کمی به نقاط مثبت خودت توجه کن .. هر آدمی که می بینی هم خوبی داره و هم بدی ، هم نقطه ضعف داره و هم نقطه قوت ..و هیچ کس خوب یا بد مطلق نیست .. با خودت مهربونتر باش ..


    دوستت دارم . بووووس

  2. 4 کاربر از پست مفید طاهره تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (شنبه 22 اردیبهشت 97), میس بیوتی (دوشنبه 24 اردیبهشت 97), بی نهایت (یکشنبه 23 اردیبهشت 97), صبا_2009 (شنبه 22 اردیبهشت 97)

  3. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    سلام عزیزم
    کاری ندارم این خواستگاری ات بشه یا نشه، اما تو خیلی خودت را دست کم گرفتی.
    روندی که دارید طی می کنید به نظر منطقی و درست می یاد، اگر هنوز این رفت و آمد ها ادامه داره به خاطر این هست که ایشان همین پوه آرام و کم حرف را تا اینجا پسندیده، و طولانی شدنش هم به خاطر این هست که به صورت جدی داره به شما فکر می کنه. مطمئن باشید ایشان هم براش انتخاب دغدغه زیادی داره.
    این شرایطی که گفتی درش هستی واقعا قابل درکه و خیلی احساس فشار زیادی رو موجب می شه. بحث یکی از مهم ترین انتخاب های سرنوشت ساز زندگی.
    تا حالا خوب پیش آمدی.
    پوه تو دختر قوی هستی، چه این خواستگاری به سرانجام برسه و چه نرسه تلاشت را بکن که در همین شرایط پر از استرس خودت را کنترل کنی و به خودت آرامش بدی، این می شه یک پله پیشرفت برای تو، که تو رو قوی تر کرده جوری که در آینده بتونی با شرایط سخت تر، راحت تر روبه رو بشی و مثل سابق اونقدر نا امید نشی و به هم نریزی.
    خودت را در هر شرایطی دوست داشته باش. تو بنده ای هستی که وقتی آفریده شدی، در همین شمایل، خداوند به خاطر تو گفت تبارک الله احسن الخالق.

  4. 2 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه 24 اردیبهشت 97), الهه زیبایی ها (یکشنبه 23 اردیبهشت 97)

  5. #33
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام دوستان.

    ظاهره و بی نهایت عزیزم، ممنونم از نظر لطفتون. جدی وقتی شما میگید که من آدم قوی هستم، نمیدونم چرا چشمام گرد میشه و ابروهام میره بالا!!! امیدوارم اینجور باشه که شما میگید. ممنونم.

    امروز زنگ زد و احوالپرسی کرد. یکم صمیمانه تر حرف زد. میگفت اینورا نمیاید؟ گفتم حالا چند بار بریم بیرون، بعدا. میگفت "خب بیرون که رفتارها تصنعیه و لازمه رفت و آمد نزدیکتر باشه تا رفتارهای واقعیتر هم رو ببینیم و شناخت درست باشه، شما بیید خونه، من میام، پدر و مادرها هم که خونه هستن و مساله ای نیست."
    حتی گفت که یه روز بیاید بریم خونم رو ببینید، ببرمتون پیش خواهرم خواهرم رو ببینید و ...


    یعنی من استرس گرفتم در حد تیم ملی ... نمیدونم چرا دلم هم گرفته. نزدیکه گریم بگیره.

    بعدشم این چیزایی که ایشون میخواد الان، یه چیزیه مثل دوره نامزدی. الان من به نظرم به اون مرحله نرسیده . آخه هنوز که اینها بزرگترهای فامیلشون رو برنداشتن بیان خونه ما. هنوز که تاریخی برای هیچی تعیین نکردن. هنوز که مثلا حرف مهریه و اینا رو ا خانواده من پیش نکشیدن که بخواد حالا به این جور رفت آمدها برسه که.

    بعدشم خب اصلا چه معنی میده میگه بیا بریم خواهرمو ببینی؟ مگه من باید پا شم برم ببینم؟ اگگه خیلی ذوست داره خواهرش منو ببینه برش داره با مامان و باباش بیاردش خونه ما. من کجا پا شم برم؟؟!! وا ...!!!


    اصلا منطقیه این حرفاش؟؟؟!!! من که عمرا پا نمیشم برم تنهایی خونشون. نه اینکه شک داشته باشم به اینکه نکنه فکر بدی تو سرشه. نه. فقط چون هنوز اصلا به نطرم چیزی معلوم نشده که چنین کاری کنم. آخه نامزد که نیستیم که هنوز. بعدشم مگه تا چه حد طرف باید منو وارسی کنه که بالاخره تصمیم نهایی بگیره؟!! مگه من رفتم خواستگاری؟؟؟!!! اییییشششش... از این چیزای خواستگاری سنتی متنففففرررررممم. .....

    الان که داشتم مینوشتم، پیام داده که مسایلی که در دیدارهای اخیر صصحبت کردیم رو با خانواده مطرح کردید؟ منظورش احتمالا مهریه و همون رسمی نشدن بود.

    من جواب دادم که " یک سری مسائل، حرفاییه که باید بین خود بزرگترها مطرح بشه."

    جواب داد به هر حال من حد توان خودم رو با توجه به توان مالی خانواده ها گفتم و خیلی مشکلات به خاطر بار مالی و ذوانی هست که به دو طرف تحمیل میشه و هیچ کدوم هم تضمین کننده زندگی نیست"

    من هی میخواستم خودم نظری ندم ولی دیدم انگار نمیشه نگم. گفتتم :" بحث مهریه که باید از طرف خودتون با خانواده رسما مطرح بشه. من و خانوادم هم توقعات مالی عجیب و غریب نداریم ولی فکر نمیکنم اون حدی که شما مطرح کردید مورد قبول خانواده باشه و به نظر خود من هم خیلی کم بود. ضمن اینکه شما باید تصمیمتون بر مهاجرت یا عدم مهاجرت رو به صورت قطعی برای زمان تشکیل زندگی مشخص کنید و یک سری سوال در این مورد برام بی جواب مونده که سر قرصت مطرح خواهم کرد. و اینکه مدت زمان دو مهی که برای آشنایی در نظر گرفته شده، رعایت بشه و تا اون زمان دو طرف تصمیم قطعی رو بر انتخاب قطعی یا منتفی شدن قطعی بگیریم و شفاف بیان کنیم. اگر هم که بحث مهریه و مسایل مالی براتون اولویت داره، میشه اول تکلیفش رو معلوم کرد و اگر توافق حاصل شد آشنایی رو ادمه داد و اگر هم نشد که دیگه تکلیف مشخصه. فکر می کنم جدیتر این مسایل مشخص بشه برای هر دو طرف بهتره"


    بد گفتم آیا؟

    یه جورایی خیلی دلم میخواست بهش بگم :" هی من هیچی نمیگم پر رو نشو"

  6. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (دوشنبه 24 اردیبهشت 97), میس بیوتی (دوشنبه 24 اردیبهشت 97)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    سلام pooh عزیز
    رفت و آمد و صحبت تو دوره ی آشنایی حد و حدود داره. من اصلا مسایل شرعی رو کنار میذارم ، آدم به هر دین و عقیده ای که باشه...
    اولا اصلا درست نیست که طرف مقابل درخواست رفت و آمد مکرر داشته باشه ( به هزار و یک دلیل) / ثانیا این شما نیستین که باید برین .. بلکه باید بیان خدمتتون ( چون شأن شما پایین میاد و بعدا براتون بد میشه و در آینده به روتون میارن)
    از طرفی من اول تاپیکم عرض کردم بنظر شخصی من این آقا فقط داره فکرتونو درگیر میکنه... اصلا بنظر نمیاد عاقلانه و منطقی پیش میره... بیشتر در حال وقت کشی هست.
    ایشون میتونست بقول شما یکمقدار قدم های بهتری برداره... من حس میکنم رگه هایی از وسواس یا حتی خودشیفتگی دارن و حس میکنن اصلا براشون دیر نمیشه و همیشه دختر خوب هست.
    بحث مهریه رو باید در جمع دوتا بزرگتر مطرح کنن .. ایشون احتمالا به این فکر میکنن که بجای اینکه خودشون مستقیما با خانوادتون رو دررو بشن ... شما رو قربانی کنن و جلو بفرستن، تا خانوادتون رو برای مهریه و سایر بحث ها آماده کنین بعد ایشان اقدام کنن و بنوعی جاده باز کن باشین...(یعنی موانع رو بر دارین)

    عزیزم واقعا خواستگاری سنتی بد نیست ولی بعضی مردم گفتار و رفتار خوبی ندارن.. افکار غلطی دارن.
    در ضمن با بخش پایانی حرفت موافقم ... خوب بود




    ویرایش توسط sahar.66 : دوشنبه 24 اردیبهشت 97 در ساعت 07:00

  8. 4 کاربر از پست مفید sahar.66 تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 24 اردیبهشت 97), Pooh (دوشنبه 24 اردیبهشت 97), tavalode arezoo (دوشنبه 24 اردیبهشت 97), میس بیوتی (دوشنبه 24 اردیبهشت 97)

  9. #35
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    اضطراب خيلي زيادي دارم. كلا كارهاي بايان نامم هم تعطيل شده. تمركز ندارم.

    كاهي ميكم بكم نه. جون خودم كه احساس خاصي بهش ندارم و اونم اينقدر اين قضيه رو كش داده كه بي مزه شده.

    ولي باز ميكم تو كه ميدوني خوشكل نيستي و خواستكاز نداري و كسي عاشقت نشده تا خالا و و هر كي اونده نبسنديده و سي سالت شده و بعد از اين شرايطت بهار نميشه, ديكه كوتاه بيا و قبول كن.

    واقعا نميدونم. دلم باز از خدا, خانوادم, بسرخالم و سرنوشتم كرفته.

    اشتهام به شدت كم شده, خوابم هم به همريخته.

  10. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array
    یک سوال ازت دارم پوه،
    تا کی و کجا می‌خوای رنج زیبا بودن یا نبودن رو با خودت بکشی و تحمل کنی؟ خسته نشدی این همه بابت چیزی که کوچکترین نقشی درش نداشتی خودت رو سرزنش کردی و نامهربون بودی؟!
    بپذیر و رد شو ازش و خیلی هم خوشحال باش. به نظرم تازه باید از تک تک سلول‌های بدنت تشکر کنی که این همه فشار رو این همه مدت تحمل کردن و خم به ابرو نیاوردن،دورشون باید بگردی. پاشو تو آینه نگاه کن ببین چطور می‌تونی این همه خودت رو دوست نداشته باشی؟!

    این خواستگارت هم مثل پایان‌نامه‌ت یکی از پروژه‌هایی که تو زندگی خواهی گذروند. "یکی"شه فقط، نه همه زندگیت. اگر به ثمر رسید خب چه خوب، اگر هم نرسید، فقط یک مسیر به تجربه‌هات اضافه شده. اینقدر همه چیز رو برای خودت غول بی شاخ و دم نکن دختر.
    اصلا منطقیه این حرفاش؟؟؟!!! من که عمرا پا نمیشم برم تنهایی خونشون. نه اینکه شک داشته باشم به اینکه نکنه فکر بدی تو سرشه. نه. فقط چون هنوز اصلا به نطرم چیزی معلوم نشده که چنین کاری کنم. آخه نامزد که نیستیم که هنوز. بعدشم مگه تا چه حد طرف باید منو وارسی کنه که بالاخره تصمیم نهایی بگیره؟!! مگه من رفتم خواستگاری؟؟؟!!! اییییشششش... از این چیزای خواستگاری سنتی متنففففرررررممم. .....

    الان که داشتم مینوشتم، پیام داده که مسایلی که در دیدارهای اخیر صصحبت کردیم رو با خانواده مطرح کردید؟ منظورش احتمالا مهریه و همون رسمی نشدن بود.

    من جواب دادم که " یک سری مسائل، حرفاییه که باید بین خود بزرگترها مطرح بشه."

    جواب داد به هر حال من حد توان خودم رو با توجه به توان مالی خانواده ها گفتم و خیلی مشکلات به خاطر بار مالی و ذوانی هست که به دو طرف تحمیل میشه و هیچ کدوم هم تضمین کننده زندگی نیست"

    من هی میخواستم خودم نظری ندم ولی دیدم انگار نمیشه نگم. گفتتم :" بحث مهریه که باید از طرف خودتون با خانواده رسما مطرح بشه. من و خانوادم هم توقعات مالی عجیب و غریب نداریم ولی فکر نمیکنم اون حدی که شما مطرح کردید مورد قبول خانواده باشه و به نظر خود من هم خیلی کم بود. ضمن اینکه شما باید تصمیمتون بر مهاجرت یا عدم مهاجرت رو به صورت قطعی برای زمان تشکیل زندگی مشخص کنید و یک سری سوال در این مورد برام بی جواب مونده که سر قرصت مطرح خواهم کرد. و اینکه مدت زمان دو مهی که برای آشنایی در نظر گرفته شده، رعایت بشه و تا اون زمان دو طرف تصمیم قطعی رو بر انتخاب قطعی یا منتفی شدن قطعی بگیریم و شفاف بیان کنیم. اگر هم که بحث مهریه و مسایل مالی براتون اولویت داره، میشه اول تکلیفش رو معلوم کرد و اگر توافق حاصل شد آشنایی رو ادمه داد و اگر هم نشد که دیگه تکلیف مشخصه. فکر می کنم جدیتر این مسایل مشخص بشه برای هر دو طرف بهتره"
    تصمیمت به نظرم خیلی خوب بود، همین‌طور پاسخ‌هات. من در این گفتگوی کوتاه، یه دختر قوی رو دیدم که تکلیفش برای خودش مشخصه و چارچوب‌های خودش رو داره، به نظرم خیلی خوب پاسخ دادی و اگر واقعا در مورد مهریه و مهاجرت نظر شخصیت هم همینه، همین مسیر رو بی تعارف و همینقدر حساب شده ادامه بده.
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا
    ویرایش توسط آویژه : دوشنبه 24 اردیبهشت 97 در ساعت 15:47

  11. 2 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 24 اردیبهشت 97), میس بیوتی (دوشنبه 24 اردیبهشت 97)

  12. #37
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام خانم آویژه. اتفاقا چند روز پیش داشتم بهتون فکر میکردم. خوبید؟ اوضاع و احوال خوبه؟ کم پیدایید...؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه نمایش پست ها
    یک سوال ازت دارم پوه،
    تا کی و کجا می‌خوای رنج زیبا بودن یا نبودن رو با خودت بکشی و تحمل کنی؟ خسته نشدی این همه بابت چیزی که کوچکترین نقشی درش نداشتی خودت رو سرزنش کردی و نامهربون بودی؟!
    بپذیر و رد شو ازش و خیلی هم خوشحال باش. به نظرم تازه باید از تک تک سلول‌های بدنت تشکر کنی که این همه فشار رو این همه مدت تحمل کردن و خم به ابرو نیاوردن،دورشون باید بگردی. پاشو تو آینه نگاه کن ببین چطور می‌تونی این همه خودت رو دوست نداشته باشی؟!

    این خواستگارت هم مثل پایان‌نامه‌ت یکی از پروژه‌هایی که تو زندگی خواهی گذروند. "یکی"شه فقط، نه همه زندگیت. اگر به ثمر رسید خب چه خوب، اگر هم نرسید، فقط یک مسیر به تجربه‌هات اضافه شده. اینقدر همه چیز رو برای خودت غول بی شاخ و دم نکن دختر.
    والا من نمیدونم چرا فکر میکنید که من دارم رنج میکشم از زیبا یا زیبا نبودن خودم. اینطور نیست. و نمیدونم چرا این برداشت رو میکنن دوستان. اینکه اشاره میکنم به اینکه مثلا خواستگار کم بوده و نپسندیده اند و ممکنه به خاطر ظاهر بوده باشه، خب یک واقعیته. حالا این واقعیت اگر هم رنج آور بوده من پذیرفتمش و با ظاهر خودم آشتی ام.

    اما خب نمیشه که واقعیت رو در نظر نگیرم. بالاخره من یا میخوام ازدواج کنم یا نمیخوام. اگر میخوام خب باید این رو هم در نظر بگیرم که خودم در هر زمینه در چه حدی هستم و متناسب با اون تصمیم بگیرم.

    این خواستگار شاید از ایده آلهای من توی بعضی زمینه ها فاصله داره ولی خصوصیات خوبی هم داره که باعث شده ادامه بدم. گرچه شاید اگر مثلا 25 ساله بودم، چنین موردی رو قبول نمیکردم. ولی خب شرایط الان من، اون هم با فقط یک برونیابی ساده و طبق تحربیات و امار گذشته، که در طول 9 سال، موردی که من رو بپسنده پیش نیومده، خب فکر میکنم واقعا ریسکه که این موردی که تا اینجا پیش اومده و خصوصیات خوبی هم داره رد کنم. هر چند شاید واقعا از ته دل شاد نیستم. ولی حدی از رضایت رو دارم.

    ضمن اینکه واقعا هم نیاز به تحول در زندگیم دارم.

    حالا اینها به معنی به دوش کشیدن رنج زیبا نبودنه ؟؟!!

    - - - Updated - - -

    میشه به خواستگاری به شکل پروژه نگاه کرد. ولی به ازدواج و آینده، نه.

  13. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    آویژه (چهارشنبه 26 اردیبهشت 97)

  14. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    ولي باز ميكم تو كه ميدوني خوشكل نيستي و خواستكاز نداري و كسي عاشقت نشده تا خالا و و هر كي اونده نبسنديده و سي سالت شده و بعد از اين شرايطت بهار نميشه, ديكه كوتاه بيا و قبول كن.
    میدونی مشکلات بزرگتر از جایی شروع میشه که به کمتر از آنچه لیاقتش رو داریم راضی میشیم.
    من بهت امید واهی نمیدم چون جامعه ی ما، سیستم ما ایرادهای بزرگی داره.. شاید سالها زمان نیازه تا اندیشه ی مردم متحول بشه و واقعا بدون از زندگی چی میخوان.
    عشق یه اتفاقه عزیزم ...اینو از من قبول کن. من خیلی از آدمها رو دیدم که موقعیت عالی دارن، اما در زندگی شخصی فوق العاده تنهان. یادمه یکبار یه خواننده گفت من خیلی سرم شلوغه، خیلیا رو میبینم ، دوستان زیادی دارم .. محبت هوادارام... اما شبا وقتی سرمو رو بالشم میذارم میگم هی فلانی چه سکوتی کی میدونه چقدر تو تنهایی؟

    یچیزایی تو زندگی برای بعضیا اتفاق میافته و برای خیلی های دیگرم هیچ وقت فرصتش پیش نمیاد... باید برای هر اتفاقی از قبل آماده باشیم ... این حالت ما رو بیمه میکنه. اگر من در آینده قراره تنها باشم اینو از قبل بپذیرم .. اگر ازدواج کردم که خداروشکر و به حال بهتری رسیدم و اگر نشد هرگز تسلیم آنچه را که باب میلم نیست یا بی ارزشه نشم. هرگز تسلیم اندوه نشم... جلوی زندگی زانو نزم.
    اینها حرفهای قشنگ نیستن... اینا واقعیتی در طول زمان برای بشرن.


    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

    قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

    مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ

    وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

    وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ

    وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَد


    ویرایش توسط sahar.66 : دوشنبه 24 اردیبهشت 97 در ساعت 18:51

  15. کاربر روبرو از پست مفید sahar.66 تشکرکرده است .

    Pooh (دوشنبه 24 اردیبهشت 97)

  16. #39
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سحر جان، قبول دارم حرفت رو. من زانو نزدم. اما واقعا هم اونقدر توان تحمل تنهایی رو ندارم. اونقدر هم آدم قوی ای نیستم.

    گاهی آدم مجبوره بین بد و بدتر انتخاب کنه.

    عشق یه اتفاقه. قبول دارم. برای من هم این اتفاق یکی 11 سال پیش افتاد و یه بار هم تابستون پارسال. اما هیچ کدوم چیز پایداری نشد. نه به خاطر اینکه من نخواستم، چون اون علاقه یک طرفه بود.

    به نظر من یک حس معمولی ولی دو طرفه و متعهدانه از دو طرف، تنها شانس منه. فکر نمیکنم بشه منتظر معجزه باشم.

    کسی که مثلا پا نداره، نمیتونه توی المپیک شرکت کنه. فقط میتونه توی پاراالمپیک شرکت کنه. این یه واقعیته.

    - - - Updated - - -

    اینکه میگید من دارم به کمتر از لیاقت خودم راضی میشم.....

    من میتونم بگم فقط در حد لیاقت خودم یا هیچی.

    اولا که باید حد لیاقتی که برای خودم قایلم واقع بینانه باشه.

    دوم هم اینکه حالا فرضا حد لیاقت من جور نشد. گزینه هیچی رو باید انتخاب کنم؟

    من واقعا نمیتونم بگم بعد از این شرایط من بهتر خواهد شد. و تمام این 10 سال هم فهمیدم که خدا معجزه ای برای من نخواهد کرد.

  17. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    گاهی آدم مجبوره بین بد و بدتر انتخاب کنه.

    - - - Updated - - -

    اینکه میگید من دارم به کمتر از لیاقت خودم راضی میشم.....

    .
    حد لیاقت و انتخاب بد و بدتر رو در ازدواج رو برای شما شرح میدم تا بهتر منظورمو متوجه بشین.( این قضیه مربوط به یکی از دوستانی بود که چند سال پیش تاپیک زده بودن در سایتی دیگر.. و مدام گزارش میدادن)

    یه دختر خانمی بود که از خانواده ی اسم و رسم داری بودن.. وضعیت خودشونم متوسط بود البته ورشکسته شده بودن که اگر این اتفاق و چند تا دیگه رخ نمیداد سطح مالی بالایی داشتن.
    ایشون سنش بالا رفته بود ... البته تلقین های دیگران و شخص خودش این جمله رو موندگار کرده بود. یک روز میبینه پسری بهش ابراز علاقه میکنه... اینم خیلی خوشحال اما پر از استرس و ناراحتی... خوشحال از اینکه بالاخره یه خواستگار خوب اومد و ناراحت از اینکه اونها شرایطی داشتن که به خانواده ایشون نمیخورد یا پسره خودش مشکلاتی داشت.
    منظور از شرایط اختلاف طبقاتی فاحش یا مسایل اعتقادی و ... نبود بلکه مواردی بود که ایشون ازش چشم میپوشید.

    اوایل همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه کم کم دختر فهمید که انتخاب بین بد و بدتر یعنی راه رفتن روی لبه ی تیغ و ارزش این حجم از ناراحتی رو نداره...
    اون پسر شرایط مالی خوبی نداشت و دختر خانم پذیرفته بودش... اما کم کم مطالبات شروع شد ... پسر وقتی فهمید که لقمه ای بزرگتر از دهان برداشته شروع کرد به تکه تکه کردن لقمه... یعنی کوچک و کوچک تر کردن دختر
    یک روز رو به دختر کرد و گفت من درس میخونم و آینده دارم... الان زمونه تغییر کرده برای دوست من که داماد شده پدر خانمش خونه اجاره کرده و ماشین براش خریدن.... یعنی به در میگفت دیوار بشنوه.
    یه روز دیگه خواهرش گوشیو دست گرفت و گفت ببینین من قصد دخالت ندارما ولی بچه شما باید به لهجه ی پدرش صحبت کنه... از ما گفتن
    بار دیگر پسره برگشت گفت جلوی پدر من میشینی تا وقتی که از خونه ما میره (حالا میخواد دو ماه) هر روز باید چادر سر کنی تفهیمه؟
    یکبار دیگه گفته بود من وقت ندارم امشب باهات صحبت کنم پیش رفقامم بنداز واسه فردا... فردا دختره تماس گرفته بود پشت تلفن خندیده بود... بعد پسره گفته بود هییییس آروم بخند آبرومو جلوی مردم بردی !
    مادر و پدر دختره تماس میگرفتن طرف جواب نمیداد.. و آخرش رابطشو کاملا قطع و سیمکارتش رو سوزوند و حس کرد لیاقتش بیشتر از این حرفاست. حتی حاضر نبود تلاش بکنه یا اینکه خانواده دختر بهش کمک کوچیکی کنن (چون کم بود) و تمام چشم پوشی ها و کمبودهایی که از جانب خودش داشت رو فراموش کرد و حتی عذر نخواست.

    این پایان انتخاب هایی بین بد و بدتر هست . بد و بدتر در ازدواج معنای منفی داره و هر دوش رد شدست. آیا تنهایی بهتر نیست؟




    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

    قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

    مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ

    وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

    وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ

    وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَد




 
صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شرایط زندگی من و اومدن خواستگار..لطفا راهنماییم کنید من چطوربرخوردکنم
    توسط Kimiya.khanom در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 22 شهریور 96, 04:50
  2. دارم وابسته میشم...راهنماییم کنید
    توسط parasoo67 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 اسفند 90, 02:39
  3. ای آیینه! من مال خدا هستم
    توسط baran.68 در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 26 مرداد 89, 00:13
  4. راهنماییم کنید-خواستگارجدید
    توسط النا61 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 47
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 اردیبهشت 88, 23:18
  5. +راهنماییم کنین دیگه واقعا خسته شدم
    توسط Sahar H در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 بهمن 87, 23:42

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.