به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 69
  1. #51
    ترنم عشق
    مهمان
    سلام آقای مقداد
    با توجه به تاپیک هاتون تجربه تلخی داشتید
    و من پیشنهاد می کنم حتما به یک روانشناس مراجعه کنید تا این خشم درونیتون کاهش پیدا کنه

    پست های شما رو می خونم و کاملا غیر مشاوره ای و با خشونت هست و دائم دارید جنس زن رو می کوبید.
    برای شما آرزوی آرامش دارم و ازتون می خوام این رویه رو ادامه ندید


    سام بادی جان عذر میخوام تو تاپیک شما نوشتم

  2. 4 کاربر از پست مفید ترنم عشق تشکرکرده اند .

    Somebody20 (چهارشنبه 16 خرداد 97), tavalode arezoo (چهارشنبه 16 خرداد 97), بی نهایت (چهارشنبه 16 خرداد 97), زن ایرانی (سه شنبه 15 خرداد 97)

  3. #52
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    بچه ها شنبه افتتاحيه مغازه س و مادرشوهرم امروز براى ١٠ روز رفت مسافرت.
    باورتون ميشه ظهر ك شوهرم اومد خونه نسشت گريه كرد؟! ميگم خب چى شده؟!
    ميگه افتتاحيه نميگيرم، من خيلى تنهام، كيو دارم كه براش افتتاحيه بگيرم؟!
    گفتم عزيزم ما باهم اداره ميكنيم و همه كاراشم ميكنيم.
    اصن جواب نداد، گفت يه مادر داشتم ك اونم گذاشت رفت، ديگ كيو دارم؟!
    گفتم منم ك طبق معمول حساب نميشم؟!
    بازم جواب نداد!!
    اخرشم گفت من بى كسم، يه پدر داشتم خدا ازم گرفت و فقط اميدم به مامانم بود كه اونم منو تو اين روزا گذاشت رفت مشهد!!!

    بغلش كردم و گفتم يكم بزرگ شو، الان ملت تو سن تو رفتن يه شهر ديگه كار ميكنن، رفتن خارج كشور زندگى ميكنن، اونوقت تو اتقد وابسته ى بقيه اى كه ميشينى گريه ميكنى ك نيستن؟؟!
    بعدم ديگه جيزى نگفتيم و يكم شوخى و خنده كردم كه جو عوض شه،بلند شدم خونه رو مرتب كردم و رفتم مغازه تا الان باهم مغازه بوديم( چون تنها بود خودش بهم گفت بيا باهم بريم و منم كلى خوشحال شدم))

    كاش ميشد همبنو از مادرشوهرم بخوام، ازش بخوام خودشو تو اين جريان كنار بكشه تا شوهرم خودشو پيدا كنه. اين بهتيرن فرصته كه روى پاى خودش وايسته، بچه ها بد ميشه اگه از مامانش بخوام اين احازه رو بهمون بده؟! ك شوهرم با ترساش مقابله كنه؟
    ویرایش توسط Somebody20 : پنجشنبه 17 خرداد 97 در ساعت 19:34

  4. کاربر روبرو از پست مفید Somebody20 تشکرکرده است .

    masamasa (جمعه 18 خرداد 97)

  5. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 04 [ 14:16]
    تاریخ عضویت
    1395-9-07
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,536

    تشکرشده 309 در 154 پست

    Rep Power
    46
    Array
    الهام جان ازین فرصت ده روزه حسابی استفاده کن و همش کنار همسرت باش.خدا وکیلی حساسیتت رو هم خیلی کمتر کن( حداقل تو این مدت) ریلکس باش و اگه همسرت حرفی زد یا کاری کرد که خوشت نیومد سریع بغض و قهر و گریه نکن! این بهترین فرصته برات که بهش نشون بدی میتونی رفیق و همراه خوبی براش باشی.حتما افتتاحیه بگیرین!.به مادر شوهرتم بهتره چیزی نگی بعید میدونم کاری که تو میخوای انجام بده.بعدشم مشکل اصلی از همسرته که خیلی زیادی وابسته شده .تو فقط باید رو خودت کار کنی که منفعل نباشی و زود میدونو خالی نکنی ...

  6. 4 کاربر از پست مفید میس بیوتی تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 21 خرداد 97), Somebody20 (یکشنبه 20 خرداد 97), tavalode arezoo (جمعه 18 خرداد 97), Ye_Doost (جمعه 18 خرداد 97)

  7. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    116
    Array
    با مرد بچه ننه چه کنیم؟


    یک مرد بچه ننه قابل تحمل است؟
    وابستگی در علم روان شناسی پدیده بدی نیست، زیرا همه به هم وابسته هستند؛ مادر به فرزند، زن و شوهر و گاهی دو دوست به هم وابسته اند، اما زمانی که این وابستگی به جایی می رسد که افراد نیاز دارند فرد دیگری را بشدت به خود وابسته نگه دارند و به مرور این موضوع دوجانبه می شود، وابستگی، یک اختلال شخصیتی خواهد بود. وقتی که این آقا یا خانم وابسته می خواهند تشکیل خانواده دهند موضوع وخیم تر می شود. هرچند وابستگی شکل های مختلفی دارد، اما وابستگی مادر و فرزند و به ویژه وابستگی مادر و فرزند پسر ازجمله وابستگی هایی است که این روز ها به عنوان یکی از عوامل ترس پسر ها از ازدواج و گردن نهادن به تعهد زندگی مشترک، شکل جدیدی به خود گرفته است.
    البته باید دقت داشت که وابستگی به مادر با احترام به مادر متفاوت است. پسری که به مادرش احترام می گذارد، مسلماً می تواند همین احترام را به همسرش هم ادا کند و تفاوت این احترام و وابستگی در این است که احترام گذاشتن زندگی ساز است و وابستگی افراطی در زندگی، زندگی سوز.
    فراموش نکنید اگر خواستگارتان به خانواده و به ویژه مادرش وابسته است؛ برای او تنها زن مثال زدنی مادرش است. او از کوچک ترین فرصتی برای بودن در کنارش استفاده می کند و بدون اجازه او آب هم نمی خورد؛ و در یک کلام او یک بچه ننه است؛ در زندگی یک مرد بچه ننه، هیچ تصمیمی بدون حمایت مادر گرفته نمی شود و رازی که مادرش از آن بی خبر باشد، وجود ندارد. اگر هنوز هم مطمئن نیستید که خواستگارتان یک مرد بچه ننه است، یا باید قید ازدواج کردن با او را بزنید و یا اینکه از بایدونبایدهای رفتار با چنین مردی باخبر شوید.

    پول توجیبی می گیرد
    آیا خواستگار تان هنوز ازنظر مالی به خانواده اش وابسته است و حتی اگر شغلی دارد، دغدغه ای برای پس انداز و آینده نگری ندارد؟ چنین مردی احتمالاً به پشتوانه خانوادگی اش دلگرم است و دوست دارد دیگران مسئولیت زندگی او را بر عهده بگیرند. شما قرار نیست با یک مرد ثروتمند زندگی کنید اما کسی که به او نیاز دارید، مردی است که ازنظر مالی به کسی وابسته نباشد و برای ساختن یک زندگی مستقل تلاش کند.

    منتظر نظر دیگران است
    شما قرار است وارد یک وادی جدید شوید و تصمیم های جدی برای آینده تان بگیرید، اما او همیشه برای گرفتن هر تصمیمی به نظر دیگران تکیه می کند. گاهی هم وقتی در مورد موضوعی صحبت می کنید، نظرش را ابراز می کند اما به محض مواجه شدن با مخالفت دیگران، تصمیم تازه ای می گیرد. اگر نامزد تان نمی تواند با کمک شما تصمیمی برای آینده اش بگیرد، احتمالاً در رده بچه ننه ها جا دارد. درست است که شما به مشورت باکسانی که تجربه بیشتری دارند نیاز دارید، اما قرار نیست اجازه دهید که دیگران برای همه زندگی تان تصمیم بگیرند.



    شمارا با مادرش مقایسه می کند
    مرد وابسته از انتخاب لباس گرفته تا وسایل خانه، دوست دارد از مادرش الگوبرداری کند و شمارا مدام با مادرش مقایسه می کند. در هر موردی که اظهارنظر می کنید، می گوید:«اما مادرم…» و شمارا با این رفتار آزار می دهد. برای او تنها زن دنیا مادرش است و نمی تواند از راهی که این زن مثال زدنی نرفته، برود. او فقط حاضر است به یک شیوه زندگی کند؛ شیوه مادرش! اما آیا شما می توانید این سبک زندگی را بپذیرید؟

    سنگ هایتان را وا بکنید!
    اگر هنوز با چنین مردی پیمان ازدواج نبسته اید، بهتر است قبل از پاسخ مثبت، با او در این مورد صحبت کنید. برایش توضیح دهید که داشتن استقلال فکری، مالی و رفتاری تا چه حد برای تان مهم است و از اینکه دوست دارد به وابستگی اش پایان دهد مطمئن شوید. اگر او چنین شرطی را برای ازدواج پذیرفته، بهتر است مدت دیگری در دوره نامزدی بمانید و او را بیشتر محک بزنید و بدانید آیا به وعده اش پای بند بوده و برای تغییر تلاش کرده است؟
    زندگی با چنین مردی آسان نیست. پس اگر برای ازدواج با او مصمم شده اید، بهتر است این واقعیت را بپذیرید. ممکن است برخی حرف ها، کارها و رفتارهایش عمیقاً شمارا آزار دهد، پس باید از همیشه صبور تر باشید.

    عجله نداشته باشید
    اگر با یک بچه ننه زندگی می کنید یا تصمیم تان را گرفته اید که به چنین خواستگاری جواب مثبت دهید، باید صبور باشید. این افراد به سادگی تغییر نمی کنند و در بسیاری از موارد، نسبت به تغییر کردن موضع می گیرند. باید بپذیرید که تبدیل کردن او به یک مرد مستقل اتفاقی نیست که یک روزه بیفتد و شاید سال ها برای تغییر شخصیت او به زمان نیاز داشته باشید.


    خط پایان را بشناسید
    اگر الان چنین مردی همسرتان است و از همان روز اول رفتارهای این چنینی همسرتان، شمارا آزار می داده، مطمئن شوید هر راهی را برای پایان دادن به این مشکل رفته اید. اگر باوجوداین مرد زندگی شما هنوز تغییری نکرده است باید بپذیرید که او با همین ویژگی هایش شریک زندگی شماست. آیا می توانید او را بپذیرید و بدون تلاش برای تغییر در کنارش بمانید یا گمان می کنید که تحمل تان تمام شده و باید به این زندگی بی نتیجه پایان دهید؟!

    شرایط را درک کنید
    زندگی با چنین مردی آسان نیست. پس اگر برای ازدواج با چنین خواستگاری مصمم شده اید، بهتر است این واقعیت را بپذیرید. ممکن است برخی حرف ها، کارها و رفتارهایش عمیقاً شمارا آزار دهد، پس باید از همیشه صبور تر باشید. اگر او را باوجوداین شخصیت پذیرفته اید، پس نباید با نشان دادن وابستگی فکری و اقتصادی اش به دیگران، آشفته و ناراحت شوید. در قدم اول او را همین طور که هست، بپذیرید و بعد برای تغییر تلاش کنید.

    با خانواده ها وقت بگذرانید
    بعد از ازدواج با چنین مردی ممکن است در آغاز راه فاصله گرفتن همسرتان از خانواده اش او را بترساند و نسبت به ادامه این شکل زندگی مردد باشد. پس هیجان زده عمل نکنید و تا زمانی که شرایط آرام تر شود صبر کنید. جدا کردن او از خانواده اش به قیمت بحث و قهر به شما کمکی نخواهد کرد. یادتان نرود به میان آمدن پای قهر، یعنی ناموفق بودن شما در حل مشکل.

    با او حرف بزنید
    احساس تان را به همسرتان بگویید و برایش توضیح دهید که چه رفتارهایی شمارا آزار می دهد. او را از این موضوع که قصد ندارید رابطه اش را با خانواده اش قطع کنید مطمئن کرده و برایش توضیح دهید که دیگر مسئولیت خانواده خودش را بر عهده دارد و باید حواسش به وظایفش باشد.

    با مادرش دوست شوید
    اگر همسرتان به مادرش وابستگی زیادی دارد، بهتر است ارتباط خوب و نزدیکی با مادر شوهرتان برقرار کنید. ممکن است گاهی نیاز داشته باشید که از طریق او روی همسرتان تأثیر بگذارید. از طرف دیگر زمانی که همسرتان ببیند با گارد بسته با مادرش برخورد نمی کنید، با آرامش بیشتری به سمت شما کشیده می شود و از اینکه شما هم مادرش را دوست دارید، احساس رضایت می کند.

  8. 2 کاربر از پست مفید Ye_Doost تشکرکرده اند .

    Somebody20 (یکشنبه 20 خرداد 97), میس بیوتی (جمعه 18 خرداد 97)

  9. #55
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    بچه ها واقعا ديگه ذلللله شدم.
    ما تو كارمون مونديم در واقع، شوهرم نميدونه ب اين مغازه برسه يا به اون، هرروز و هرشب ميگه غلط كردم.
    از ديروز تا الان يه سره پا ب پاىش شوهرم كار كردم، در واقع اون همه ش به اون يكى مغازه سر ميزد و اونجا بود، تا ظهر كه يكسره التماس بيا كمك و اين حرفا، منم اكى بودم، لااقل از حساب كتابا خبر داشتم. از شب تا الان يه سره ميگه اين مغازه جاى تو نيس كه با يه شاگرد جوون وايستى، ( اين حرف حرفه مامانشه مطمعنم، اما نميدونم چرا لال شدم و نگفتم ميدونم اينو كسى يادت دادا)
    گير داده مامانم بياد از سفر ديگه لازم نيس بياى،منو مامانم ميريم، ميگم سه نفرى ميريم ميگه سه نفر لازم نيس، ( واقعا هم اصلا جا نميشيم حتى). هنوزم هيچى نشده يكسره ازش تشكر ميكنه خدا حيرش بده شغل سختيه، يه عمر مديونش ميشم اما قبول كرده كه بياد.
    گفتم كار مامانت نيس، اون مغازه زير خونه شو نتونست وايسته اينو ميتونه؟! ميگه اومجا كارش فنيه، اينحا فقط صندلى ميذاره ميشينه پول ميشماره( (واقعا هم همينطوره)، منم همين مارو ميكردم). ميگه تو تونستى بعد اون نميتونه؟! من بچه ها عالى داشتم كار ميكردم، ميدونم يكى اين حرفو يادش داد كه اونحا جاى تو نيس جوونى، اين جمله مامانشه دقيقا.

    ديگه چى بگم؟!
    ميگم مامانتو بذار اون مغازه قديمى، اصلا منم نميام اينجا اونم نياد، خودت وايستا، ميگه كار اون ميست اونجا. همه شم چرت ميگه. ديگه واقعا راهى ندارم، جز اينكه كث هميشه تسليم شم. ميدونم خونوادمم نميدارن من با اون شاگرد جوون تنها وايسم،

    بچه ها من تو اين دو روز فهميدم، هرجد بيشتر مغازه وايمستادم بيتشر بهم نزديك ميشديم به خدا. ازين به بعد ك خونه وايسم يعنى ديگه شوهرمم نميبينم، از ٨ صب تا ١٢ شب سر كاره.

    زندگيمون تموم شده س، از همه لحاظ.٠
    ویرایش توسط Somebody20 : دوشنبه 21 خرداد 97 در ساعت 01:02

  10. #56
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 05 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,287
    امتیاز
    26,066
    سطح
    96
    Points: 26,066, Level: 96
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array
    سلام
    سام بادی عزیز خوب شد نگفتی میدونم کی یادت داده
    این چه حرفی بوده که میخواستی بزنی
    این جور چیزها رو به روی خودتم نیار

    ولی در رابطه با مغازه با توجه به شناختی که خودت داری چند درصد فکر می کنی که مادرشوهرت بیاد و ماندگار بشه؟
    اگر درصدش بالاست قبل از وقوع جلوگیری کن
    نصف اون مغازه به نام شماست

    اگر هم فکر می کنی شعار داده که ولش کن

    به شوهرت بگو به دلایلی نمیخوام مادر شما بیاد اونجا و ترجیح میدم در این رابطه بحث هم نکنیم این نظر من هست عوض هم نمیشه
    حالا دلایلت میتونه کهولت سن باشه و اینکه اگر اتفاقی برای اون پیرزن بیفته همه به گردن شما میندازن یا اینکه کلا حس خوبی به این موضوع نداری و ... (راجع به اینکه حس خوبی به اومدن ایشون نداری بگو ولی راجع به اینکه حالا میاد و همش پیش توئه یا به یه حالت رقابتی چیزی نگو)

    بگو یا خودمون اداره اش کنیم یا بدیم اجاره و خلاص
    قاطعانه

    فوقش دو سه روز قهر می کنه و بعدش یه فکری می کنه

    البته این نظرات من هست و نمیدونم برای شما کارساز هست یا خیر
    خودم برای مشخص شدن یک سری حد ومرزهای خصوصا اقتصادی با خانواده همسرم زیاد مبارزه کردم البته همسر من سیستم فکریش منطقی هست و شاید اولش یه خرده تو هم بره ولی در نهایت اگر منطقی باشه می پذیره
    به هرحال زندگی ها با هم فرق می کنه و خودت باید راهشو پیدا کنی

    موفق باشی

  11. کاربر روبرو از پست مفید فکور تشکرکرده است .

    Somebody20 (شنبه 26 خرداد 97)

  12. #57
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    116
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    سلام
    سام بادی عزیز خوب شد نگفتی میدونم کی یادت داده
    این چه حرفی بوده که میخواستی بزنی
    این جور چیزها رو به روی خودتم نیار

    ولی در رابطه با مغازه با توجه به شناختی که خودت داری چند درصد فکر می کنی که مادرشوهرت بیاد و ماندگار بشه؟
    اگر درصدش بالاست قبل از وقوع جلوگیری کن
    نصف اون مغازه به نام شماست

    اگر هم فکر می کنی شعار داده که ولش کن

    به شوهرت بگو به دلایلی نمیخوام مادر شما بیاد اونجا و ترجیح میدم در این رابطه بحث هم نکنیم این نظر من هست عوض هم نمیشه
    حالا دلایلت میتونه کهولت سن باشه و اینکه اگر اتفاقی برای اون پیرزن بیفته همه به گردن شما میندازن یا اینکه کلا حس خوبی به این موضوع نداری و ... (راجع به اینکه حس خوبی به اومدن ایشون نداری بگو ولی راجع به اینکه حالا میاد و همش پیش توئه یا به یه حالت رقابتی چیزی نگو)

    بگو یا خودمون اداره اش کنیم یا بدیم اجاره و خلاص
    قاطعانه

    فوقش دو سه روز قهر می کنه و بعدش یه فکری می کنه

    البته این نظرات من هست و نمیدونم برای شما کارساز هست یا خیر
    خودم برای مشخص شدن یک سری حد ومرزهای خصوصا اقتصادی با خانواده همسرم زیاد مبارزه کردم البته همسر من سیستم فکریش منطقی هست و شاید اولش یه خرده تو هم بره ولی در نهایت اگر منطقی باشه می پذیره
    به هرحال زندگی ها با هم فرق می کنه و خودت باید راهشو پیدا کنی

    موفق باشی
    به نظرم این کارها ممکنه روابط شون بدتر کنه. بعیده اون آقا به حرف خانمش مادرش رو کنار بگذاره سهله میگه بهش حسودی می کنی، چشم دیدنش رو نداری ... بعلاوه شاکی شدن مادرش

    چرا رک و راست بهش نمیگید
    * شوهر نکردم تو خونه بشینم دیوار رو نگاه کنم
    * یا دوست دارم میخوام پیشت باشم و از این حرف ها.

    * این رو هم توجه کنید شاید همسر شما دلایل خودش رو برای عدم حضور شما داشته باشه مثلا
    - کثیف و غیر بهداشتی بودن محیط کار
    - ناسالم بودن محیط کار از نظر رفت و آمد افراد مختلف و ناباب
    - مسائل مالی و غیر مالی که معمولا با شریک، همکار یا مشتری ها پیش میاد
    - خسته شدن یا عدم رسیدگی به امور منزل خانه داری، نظافت، پخت و پز و ... که بطور طبیعی پیش میاد
    ...

    در کل برای آقایان خیلی خوشایند نیست با خانم شان بیش از اندازه در محیط کاری خیلی نزدیک باشند. (تازه ازدواج کرده ها که با چند متر فاصله از یکدیگر مثل ماهی دور از آب میشند، حساب شان جدا است )
    اگر اداره یا شرکتی باشه که بین دو نفر فاصله مکانی باشه خوبه. ولی در یک اتاق (در مورد شما مغازه کوچک) شاید جالب نباشه. البته این هم کلی است و برای عده ای ممکنه خوشایند باشه.در حالت عادی روحیات خانم ها و آقایان بر سر این موضوع متفاوت است و خانم ها باید آقایان رو از این نظر درک کنند و اجازه بدند به کارشان برسند نه اینکه مدام نگران حضور خانم و عواقب آن باشند.

    * شما به جای تلاش برای رفتن به مغازه تلاش کنید همسرتون ساعات بیشتری رو در منزل بگذرونه. شاگرد بگیره یا اگر داره اختیارات بیشتری بهش بده، شیفتی کار کنه ... یا هر کاری که این همه آدم کاسب دارند انجام میدند.
    بطور مشخص وقتی کارش زیاده و از شما کمک میخواد، خوبه بهش کمک کنید ولی درعین حال غیرمستقیم ترغیبش کنید نیروی جدید استخدام کنه و خودش ساعات بیشتری کنار خانواده باشه تا اینکه خانواده رو درگیر کار کنه و درعین حال بیشنشون نارضایتی هم ایجاد کنه. مثلا سلامتی مادرشون رو پیش بکشید و اینکه ممکنه در اثر فشار کار دیر یا زود بیمار بشه و ... هر چیزی که بهش حساسیت داره و روش موثره.

  13. کاربر روبرو از پست مفید Ye_Doost تشکرکرده است .

    Somebody20 (شنبه 26 خرداد 97)

  14. #58
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    بچه ها همسرم ميگه من از مغازه زير خونه مامانم نميگذرم،يادگار بابامه و اين حرفا، ميگه اونحا هرروز ميرم و هروق كارم اومجا تموم شد ميرم به مغازم جديدم و اومحا ميشينم.
    منم گفتم من راضى نيستم پول و درامد به قيمت زندگيمون تموم شه، از اول قرار بود بكيشو اداره كنى، اما حالا كه تصميم گرفتى دوتاش باشه من موافق نيستم، خودشم يكم دودل شده و ازونحا كه مامانش هنوز مسافرته، ميگه هرجور تو بگى.
    مغازهمون يه مشترى داره، كه ميخواد با كل وسايل احاره ش كنه، هرشب ميگه نظر تو برام مهمه هرچى بگو؟!
    ب نظرتون احاره بديم بهتر نيس؟! اخه من ميخواستم ازونحا مستقل شه، كه قرار نيس بشه و مثه سابق قراره تو مغازه سابقش باشه، فقط از تايم خونه بودن ميزنه. واقعا نميدونم، خيلى موندم

  15. #59
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام
    دیدی بهت گفته بودم همسرت فقط یکی رو میخواد که کنارش باشه وتایید کنه یاحتی بهش بگه چکار کنه چکارنکنه!!کاش همیشه میتونستی تو ابن کارو کنی واسش نه مادرش!عقب نکش از همسرت وزندگیت عزیزم.
    راجع به مغازه
    باهاش صحبت کن بگو هرکدوم که درآمدش بهتر هست رو نگه داریم.
    اگه هم خواست بده به نظرم ازیه جهت بهتر میشه!ازاونجا که شراکتت از اول اشتباه بوده فرصتی میشه که تو پولت رو جدا کنی وخودت واسش کارهایی بکنه.یا پس اندازش کن یاجای دیگه سرمایه گذاری کن مثلا طلا با خونه!

  16. 2 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    Somebody20 (یکشنبه 27 خرداد 97), tavalode arezoo (شنبه 26 خرداد 97)

  17. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 98 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1396-6-04
    نوشته ها
    200
    امتیاز
    4,103
    سطح
    40
    Points: 4,103, Level: 40
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger Second Class
    تشکرها
    244

    تشکرشده 259 در 139 پست

    Rep Power
    43
    Array
    وای اره حتما مغازه جدیده رو بدین اجاره و راحت شو.
    همش فکر میکنم قبل از این مغازه، زندگیت دیگه انقد هم پر تنش نبود و از وقتی پای این مغازه باز شده خیلی بد شده...
    فکرشو کن وقتی به من که خواننده تاپیک هستم اینجوری حس تنش القاء میشه ، خودت دیگه تو زندگی چی میکشی.
    واقعا عمیقاً از ته دل دعا میکنم مشکلاتت روز به روز کمرنگ تر و حذف بشن کلا.
    جزو کاربرایی هستی که همیشه تو ذهنم هستی و بهت فکر میکنم و دعا میکنم.
    یه خانمی هم بود به اسم مریم که سرطان داشت، خیلی وقته نیست ، امیدوارم زود برگرده و خبر بهبود کاملش رو بده

  18. 3 کاربر از پست مفید Happy.girl.69 تشکرکرده اند .

    masamasa (یکشنبه 27 خرداد 97), Somebody20 (یکشنبه 27 خرداد 97), نیکیا (شنبه 26 خرداد 97)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.