آویژه جان،
من لبخند زدم. ممنون.
تو یه شرایطیم که اگر میخواستم مثل قبل برخورد کنم، باید خیلی افسرده و ناامید میشدم. حتی ۱۰۰۰ برابر بدتر از قبل.
اما این دفعه یه «نه» بزرگ به غم و غصه گفتم. همه وقتام رو با کارهای عقب مونده و سرگرمی های مورد علاقه ام دارم پر میکنم. عجیب فکرای منفی دیگه سراغم نمیاد و اتفاقای مثبت حالم رو خیلی خوب میکنه...
میدونستم اگر درگیر افکار منفی بشم، تو شرایط فعلیم داغون میشم، برای همین تمام وجودم تلاش میکنه که به سمت کارهای مثبت برم.
برعکس همیشه که در مواجهه با مشکلات، احساساتم درگیر میشد و به جای پیدا کردن راه حل، شکل ناامیدی به خودش می گرفت، این دفعه انگار یه لباس فولادی پوشیدم و میرم سراغ حل مشکلاتم.
البته همه چیز خوب خوب هم نمیشه. بعضی روزا، تو کارم سنگ اندازی میشه و قاطی میکنم. ولی نمیزارم این حالم خیلی طول بکشه، سریع میرم سراغ تفریحات مورد علاقه ام
برخلاف همیشه، حالا از درددل کردن بدم اومده و اینجا اولین جایی هست که احساسات این روزام رو بروز میدم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)