تنهایی جان
چند تا مطلب به ذهن من میرسه:
اول اینکه هیچوقت حرفای مادرت رو به همسرت انتقال نده (نمی دونم الان می گی یا نه)، در عوض کمک کن فکر کنه که مادرت حس مثبتی بهش داره.
دوم: حس می کنم بخش مهمی از مشکل برمی گرده به اینکه خودت هم از همسرت بابت این قضیه دلخوری.
سعی کن به ویژگی های مثبتش فکر کنی.
و بعلاوه: همینکه این مدت سعی کرده تغییرات مثبتی در خودش ایجاد کنه، غیر از ارزش های مستقیمی که داره، بصورت غیر مستقیم به خونوادت کمک مالی هم کرده، درسته؟ چون اگه مجبور به جدایی می شدی، هزینه هایی که الان همسرت تامین می کنه رو خونوادت باید تامین می کردن.
و سوم:
خیلی خوب می شه اگه بتونی فرای هر اخلاق و رفتارش، دوستش داشته باشی. هر آدمی به کسی نیاز داره که با وجود بدی هاش و ضعف ها و اشتباهاتش، دوستش داشته باشه. سعی کنه درکش کنه و از زاویه دید اون دنیا رو ببینه. خیلی خوبه اگه بتونی برای همسرت چنین دوستی باشی، چون هیچکس غیر از تو نمی تونه این نقش رو داشته باشه.
با اینکار نه تنها به همسرت خوبی کردی، بلکه به خونوادت هم کمک کردی. کمکی بالاتر از دست پر رفتن به خونشون.
چهارم: وقتی مادرت پیشت گلایه می کنه سعی نکن باهاش همراهی کنی یا توجیهش کنی. فقط گوش کن و بعد صحبت رو عوض کن.
مراقب خودت و زندگیت باش
- - - Updated - - -
این رو هم مدنظر داشته باش که آدمهاییکه روی پول حساسن، هرچی بیشتر حس کنن که ازشون انتظار مالی میره، پول خرج کرون براشون سخت تر می شه.
مادرت با به روی همسرت آوردن، ایشون رو حساس تر کرده. شما سعی کن به این حساسیت دامن نزنی.









علاقه مندی ها (Bookmarks)